+هنوز می شنویم...
بر زمین فتادن حسینع را...
بر سر پیکر فرزندش...علی اکبرش... بالابلندش... گیسو کمندش...
_ ولدی علی!... برخیز و یکبار دیگر مرا پدر صدا بزن....
+ ببین بذار اینجوری قضیه رو بگم... فکر کن امام زمان بگه امشب حاجت هیچکس برآورده نمیشه... حاضری بری هیئت؟
_ خب چجوری مثلا اگر برم، امام زمان رو میبینم...
_ دیدن که داریم همیشه میبینیم ولی دیدار با معرفت نه... مثل قبل... فقط میدونی که حاجتت برآورده نمیشه حاضری بری هیئت؟
_ الان فهمیدم که ما ائمه رو می خوایم فقط برا خودمون! ( وَاشکشراپنهاننمیکند)
[اندر احوالات ]
ماها روضه رو میشنویم!
_حضرتِبقیةالله،
دارن به عینه میبینن...
#آقاآجرکالله
_ مومن باید زرنگ باشه!
این شبا گریه میکنی،
اشکاتو هدیه کن به آقا!
دیگهخودتببینکهچیهدیهمیگیری!
باشه؟! :')
[اندر احوالات]
_خداوکیلیچجوریدلمونمیادچشماییکه
برایامامحسین،گریهکردهروخرجگناهکنیم؟#باخودمم
•| مَلْجَأ |•
+هنوز می شنویم... بر زمین فتادن حسینع را... بر سر پیکر فرزندش...علی اکبرش... بالابلندش... گیسو کمند
همانعباییکه،
پنجنفررادرآغوشخودمیگرفت،
تمام جسم اکبر را به خیمه گاه نبرد...
•| مَلْجَأ |•
+ هنوز رجز علی اکبرِ حسینع در گوشِ بدعهدان، وحشت به جانشان می افکند _ من علی بن حسین بن علی ام! یک
_زخمهایتیکطرف،زخمِسرِتویکطرف
بغضِنامت،لشکریراابنِملجَمکردهاست