هدایت شده از - صَبـورا -
بزرگوارمیگفتجوریروشخصیتتون
کاربکنیدکههرکسیباهاتونحرفزد ؛
بعدشحداقلیهدقیقهبهفکرفروبره :))
میگفت : یه چیزی میگم که از بچگی از مادرم یاد گرفتم. سر سفره افطار اولین لقمه رو میخوای بزاری دهنت، چند ثانیه نگه دار و با خدا حرف بزن، دعا کن، استغفار کن و بگو تا قبول نکنی نمیخورم خدا :)
[اندر احوالات]
با خانواده به کرمان میرود و خود را به سردار عشق میرساند. بعد از زیارت بلند به اطرافیانش میگوید : ما که شهادت مون رو گرفتیم دیگه بریم مشهد.
#شهید_اصلانی
•| مَلْجَأ |•
با خانواده به کرمان میرود و خود را به سردار عشق میرساند. بعد از زیارت بلند به اطرافیانش میگوید :
تشنه لب در جوار حضرتِامامرضا'ع
کسی چه میداند او سر بر زانوی حضرت گذاشت و با نفسی گرفته گفت : اَوَفَیْتُ یَابنَ رَسول اللّٰه ؟
•| مَلْجَأ |•
با خانواده به کرمان میرود و خود را به سردار عشق میرساند. بعد از زیارت بلند به اطرافیانش میگوید :
بگـو : بـھ خـادمِ آقـا'ع، مـرا صـدا نڪند !
کهخوابِراحتِمنرویفرشهایرضا'عست
کهخوابِراحتِمنرویفرشهایرضا'عست
کهخوابِراحتِمنرویفرشهایرضا'عست
•| مَلْجَأ |•
با خانواده به کرمان میرود و خود را به سردار عشق میرساند. بعد از زیارت بلند به اطرافیانش میگوید :
ولی چقدر این مصراع جور بود :
تا نمُردم ، ز خُراسآن ببرم ڪربُبلا :)
محبوب من دلدار من الله من
ما در اوج صبر بیقراریم ! دوای دردمان را تو میدانی و تو . . .
در لقمۀ اول بگو :
بِسمِ اللّٰهِ الْرَّحمنِ الرَّحیم
یا واسِعَ المَغفِرَةِ اِغفِرلی