•| مَلْجَأ |•
با خانواده به کرمان میرود و خود را به سردار عشق میرساند. بعد از زیارت بلند به اطرافیانش میگوید :
تشنه لب در جوار حضرتِامامرضا'ع
کسی چه میداند او سر بر زانوی حضرت گذاشت و با نفسی گرفته گفت : اَوَفَیْتُ یَابنَ رَسول اللّٰه ؟
•| مَلْجَأ |•
با خانواده به کرمان میرود و خود را به سردار عشق میرساند. بعد از زیارت بلند به اطرافیانش میگوید :
بگـو : بـھ خـادمِ آقـا'ع، مـرا صـدا نڪند !
کهخوابِراحتِمنرویفرشهایرضا'عست
کهخوابِراحتِمنرویفرشهایرضا'عست
کهخوابِراحتِمنرویفرشهایرضا'عست
•| مَلْجَأ |•
با خانواده به کرمان میرود و خود را به سردار عشق میرساند. بعد از زیارت بلند به اطرافیانش میگوید :
ولی چقدر این مصراع جور بود :
تا نمُردم ، ز خُراسآن ببرم ڪربُبلا :)
محبوب من دلدار من الله من
ما در اوج صبر بیقراریم ! دوای دردمان را تو میدانی و تو . . .
در لقمۀ اول بگو :
بِسمِ اللّٰهِ الْرَّحمنِ الرَّحیم
یا واسِعَ المَغفِرَةِ اِغفِرلی
میگفت : هرجا که بودی و صدای اذان صبح شنیدی، وایستا دو رکعت نماز قبل از نماز صبحت بخون. اجرشو تو دنیا و آخرتت ببین.
ولی منو برگردونید به اون روزایی که همسایه در خونه همسایهش رو میزد که برای سحر خواب نمونند.