_ چند ساعته دارم به این فکر میکنم که چطور باید به این جهان نگاه کرد؟
+ چی شده مگه؟
_ چند وقته یه فکری ذهنمو درگیر کرده؛ من، یک انسان بیست و یک سالهی ایرانیام در یک جهان با ملیتهای گوناگون و باید به هر عزم و ارادهای که شده برای بقا و پیشرفت تلاش کنم؟ یا نه من یک انسانِ بیست و یک سالهایرانی ام که این جهان با ملیتهای گوناگون بستری برای رشد منه تا برای عبودیت خدا دست به دست هم بدیم و راه سعادت بشریت رو پیدا کنیم؟
+ من تفاوتی بین این دو حس نمیکنم. تو باید برای بقا تلاش کنی تا در طول عمرت تاثیر بزاری، خدمت کنی و این یعنی عبادت.
_ خدمت به کی؟ عبادت یعنی چی؟ یه قسمت دین رو بگیرم بقیهش رو رها کنم؟ میدونی این روزها این نظام جهانی برام پیچیده شده. ما زیادی از قافله دور افتادیم. ما فلسفه خلقتمون چیه؟ خدا همینجوری ما رو خلق کرده بیایم این دنیا، کشورگشایی کنیم، با تفکرمون علمی بسازیم که راه سلطه رو ایجاد کنیم، جباریت داشته باشیم بر خلق الله، جنگ راه بندازیم و منابع کشورها رو به اسم توسعه چپاول کنیم، تهش هم بقیه این اجتماع انسانها ما رو به عنوان الگوی کشور موفق یاد کنند و در نظام سازی ها به ما وابسته باشند؟ نه! ما خلق شدیم چون این دنیا هدفی داره. چرا فراموش کردیم این جهان صاحبی داره؟ نگاه به ظهور که نباشه، درس خوندنمون میشه دیکتهی گزارههای علمیِ پذیرفته شده در isi. نگاه به ظهور که نباشه دغدغه فراموش میشه. درسته که تو این مملکت هرکسی که حرف میزنه دغدغه داره و هیچ کس بدخواه مردم کشورش نیست. راه ها متفاوته، بله. ولی باید این دید رو داشته باشیم که ما یه عقبه چندین هزار ساله داریم، و یک آیندهای به اسم ظهورِ منجیِ بشریت. حالا تو اون ریل حرکت کنیم دیگه؛ یعنی نظام سازی ما مبتنی بر دینِ خدا باشه، قانون ما از مبانی اسلام اومده باشه، سیاست با منطق اسلام توام باشه چون خدایی ما رو خلق کرده که گفته بهترین دین، اسلام است.
+ ولی این دیدگاه مرکز جهان بودن یکم عجیب نیست؟
_ نمیخوام بگم ما مرکز جهانیم نه! چون اسلام فقط برای ما نیست. ما یه عقبهای داریم دیگه! خدا وقتی پیامبرِ رحمت رو مبعوث کرد یعنی مسئولیت تمام انسان ها بر دوش ایشون نهاده شد پس راه افتادند مردم رو یکی یکی به اسلام دعوت کردند و با تعدادی از همین مردم در مدینه حکومت تشکیل دادند. اگر این حکومت جهانی دست معصومین میبود و بشریت با اسلام که دین جهانیه زندگی میکردند اون وقت ما چه کاره باشیم که مرکز جهان باشیم؟! ما مسلمونیم و مسلمون بودن یعنی مسئولیت! یعنی مسئولیت جهان بر دوش توعه چون خدا یه بستهی کامل برای زندگی انسان به اسم اسلام رو هزار و چهارصد سال پیش فرستاده. نسل به نسل خیلیا تو این راه موندند خیلیا رفتند خیلی ها اضافه شدند و هنوز هم که هنوزه تو خیابون های آمریکا حتی جوان های غربی دارند اشهد ان لا اله الا الله میگند، کجا ادعا دارم ما مرکز جهانیم؟ ما؟ من و توی نوعی مرکز جهان نیستیم! اسلام مرکز جهانه چون بهترین سبک زندگی رو داره. هنوز هم که هنوزه جورج جرداق مسیحی از عدالت علوی دم میزنه. اسلام مرکز جهانه و مسلمان مسئولیت جهان بر دوششه که نظامسازی کنه، پیشرفت کنه، الگوی اسلامی رو رشد بده و توجه جهان رو به این الگوی زندگی جلب کنه! اکر تو کلاس های ما هنوز بحث از این باشه که حقوق بشر یعنی آرمان زندگی انسانی و نظام سازی لیبرال دموکراسی یعنی قله بشریت، پس ما زیادی از قافله عقبیم!
ما عقل داریم دیگه؛ هرچیز با اسلام منطبق بود مفید است و هرچیز ضد اسلام بود سمّ مهلک است برای بشریت.
+ پس قضیه، دوباره بحث های کلاسیه؟
_ خوبه این بحثها؛ ولی از اون بهتر اینه که آدم به یک مبانی و اصولی پایبند باشه.
[ اندر احوالات ]
پ.ن : نوشتم که بماند از امروز.
•| مَلْجَأ |•
_ چند ساعته دارم به این فکر میکنم که چطور باید به این جهان نگاه کرد؟ + چی شده مگه؟ _ چند وقته یه فکر
اگر درباره این متن سوالی براتون ایجاد شده حتما بپرسید که یک وقت شبههای ننداخته باشم
https://harfeto.timefriend.net/16793376580744
•| مَلْجَأ |•
تمدن غرب خیلی مبحث پیچیده و بسیطیه. وقتی میگیم غرب در وحله اول فقط کشور آمریکا و نهایت انگلیس و کشورهای جهان اول صنعتی شده با نظامِ اقتصادی سرمایهدارشدهش میاد توی ذهنمون. اما غرب رو اگر یک تمدن ببینیم از انقلاب فرانسه و حتی هم قبل تر شروع شده. اندیشمندانی داشته که فکر کردند و نظریه پردازی کردند اما باید ببینیم که این نظریات در پاسخ به چه جوی ایجاد شده؟
هزار سال دوره قرون وسطی فضایی رو در اروپا ایجاد کرده بود که علم در تسخیر کلیسا بود و افراد مذهبی هم اگر حرفی برای گفتن داشتن و دنبال علم حقیقت جو بودند کلیسا اونا رو سرکوب میکرد. همین راجر بیکن کشیش سان فرانسیس کنی که پرچمدار علم در اروپاست شخصیه که دستگاه پاپِ وقت دنبالش بود تا به هر طریقی که شده به قتل برسوندش. در پاسخ به این جو متفکرانی روی کار اومدند آگوستین با کتاب شهر خداش اومد و بین پاپ و پادشاه فاصله انداخت و به مرور پادشاهی از نهاد کلیسا گرفته شد. در این فضای سکولار متفکرانی روی کار آمدند و شروع به نظریه پردازی کردند. عصر روشنگری شد و عقلانیت انسان بیش از همه چیز در صدر اولویت ها قرار گرفت. فردیت رشد کرد و دین با جهان بینی مادی خود فردیت را طوری تفسیر کرد که حقوق انسان ها را نه آنکه کشف کند؛ بلکه تعیین کند. انقلاب صنعتی شد و علم ابزاری دست به دست خوی استعمار داد و در جهان منابع طبیعی و انسانی را چپاول کرد و کشورهایی را تحت عنوان جهان سوم معرفی کرد. از بعد علمی به اقتصادی رسید و سرمایه داری رو نظام جهانی کرد تا هر جای جهان آب از آب تکون خورد، تحت عنوان fatf و... در جریانش قرار بگیره. از بعد اقتصاد هم به بعد فرهنگ رسید و فرهنگ مصرف کنندگی رو در جوامع تزریق کرد و تبعاتی که به واسطه رسانه در زندگی علی الخصوص کشورهای جهان سومی به بار آورد و سبک زندگی جدیدی تحت عنوان زندگی مدرن به جوانان کشورهای استعمار شده تزریق کرد. از بعد فرهنگی هم به بعد آکادمیک جهش کرد و با دیکتاتوری علمی جلوی بروز و ظهور گزاره های علمیِ خلافِ منافع غرب ایستاد و خودش رو داعیه دار علم معرفی کرد بی خبر از اینکه روزی به استالین می خندید به خاطر اینکه میگفت جوری تحقیق کنید که فلان نتیحه را بدهد. اما حالا خودشان صرفا قواعد isi را میپذیرند و مسلمانی حق ندارد از نظام سازی اسلامی در مقاله اش بیاورد و در مجلات معتبر چاپ شود. اینها همه باعث شد تمدن غرب رفته رفته گردن کلفت تر از قبل بشه.
نمیخوام بگم صد در صد تمدن غرب بده؛ حرف من این نیست. حرف من خیلی کلی تر از این چیزاست. حرف من، حرف تمدنیه؛ چون این دو تمدن کاملا از همون جهانبینی با هم متفاوت اند. حرف من اینه که کاملا مستقل و با وجود داشتن هویت خودمون باید با غرب مواجهه داشته باشیم اون وقت مثلا نقاط مثبت فرهنگی غرب رو میگیریم بقیه ش رو ول میکنیم مثلا انضباط یکی از مواردیه که واقعا در فرهنگ غرب هست و نمیتونیم منکرش بشبم خب اینو میگیریم و الی آخر.
بحث، بحثِ مواجههی ما با این فرهنگه. اینکه شیفتهش نشیم که اگر بشیم همون بلایی سرمون میاد که روزی سر آندلس اومد. بحثِ مسئولیتِ مسلمون بودنمونه. اینکه دنبال راه سعادت بشریت باشیم و اسلام رو برای جوامع الگو سازی کنیم و در این مسیر خسته نشیم.
•| مَلْجَأ |•
خسته نشیم، خسته نشیم، خسته نشیم!
دعا کنید از امتحانات دنیایی و الهیمون سربلند بیرون بیایم :)