اسم اردکه میدونید چیبود؟
+ مَک :>
حیوون خونگی یه دختره(یازدهم تربیتبدنی) بود که با رفیقش(یازدهم ریاضیفیزیک) اومده بودن پارک ووشو تمرین کنن. دوتاشون چوب داشتن. چوووبِ دراز. اردکش واقعا جذاب بود. هرچند با من خو نگرفت اما عاشق ناجی شده بود. البته که ناجی عاشق اردکاست. مثلا عاشق منه. چون من همیشه تو حموم و آبم؟ مثل یه اردک. ناجی عاشقمه. چون منم عاشقشم.🦆
Various Artists06.黄昏 Huáng Hūn.mp3
زمان:
حجم:
13.1M
-
میدونی رفیق... ما خیلی از هم دوریم. خیلی دور. شاید مثل دوتا کوه که هرگز نتونن بهم برسن؟ تو یه آدم موفقی. خیلی موفق. هدف داری. میجنگی. تلاش میکنی و قهرمانِ زندگی خودتی. اما من؟ نمیدونم هدفم از نفس کشیدن، ادامه دادن، دویدن، شناکردن تو اقیانوس در به دری، تحمل بارشیشههای غم، زندگی و خوب بودن... چی میتونه باشه؟ اصلا چیزی وجود داره که بخوام فکرمو به سمتش سوق بدم تا اون فکر، منو به سمت رویاهای نیمه شبهام هدایت کنه؟ میدونی رفیق؟ صدای رعدوبرق رو میشنوم و بارون که میزنه به در و دیوار و خیابون. منم همینم. خودمو به هر جا رسوندم و خواستم تو گذرِ دنیا فراموش نشم... اما دنیا آبِ سرد ریخت رو گرمای وجودم. خاموشم کرد. ساکت و خاکستر. میبینی حالا؟ میبینی منو؟ میتونی پیدام کنی؟ خاکستری رو که هر ذرهش تو یه جای جهان پخش و پلا شده. با هر نسیم به سمتی سفر کرده و با هر قاصدک همراه شده... اما بدون مقصد. بدون دلیل. بیخیال. شاید من خودم یه خیال باشم... یه خیالِ پوچ؟