*┅═✧❁﷽❁✧═┅*
#خاطره
#ارسالی_مخاطبین
🌱سلام
کنار خیابان زیر آفتاب ایستادم، ولی خستگی اجازه نمیداد که دیگر منتظر آمدن اتوبوس بمانم، پس به سمت ایستگاه تاکسی ها رفتم.
در همان موقع دو خانم مقصدشان را به یکی از رانندهها گفتند و عقب تاکسی نشستند، من هم خوشحال از اینکه با آنها هم مسیر هستم، کنارشان جا گرفتم، چون خیالم راحت بود که تا مقصد، همسفر و هم نشین یک خانم هستم نه آقا، و میتوانم بدون معذب بودن، راحت بنشینم و خستگیام را از بدنم بیرون کنم.
وقتی ماشین حرکت کرد، چشمهایم را بستم تا کمی آرامش بگیرم اما با شنیدن آهنگ بلند و مبتذلی، پلکهایم مانند فنری از جا پرید😦 آهنگ بیشتر مناسب پارتی های شبانه بود نه ترافیک های شهری که نیاز به آرامش دارد!
تکلیف من، نشنیدن بود اما نمیتوانستم گوشهایم را مانند چشمهایم ببندم پس گفتم: « لطفا آهنگ راخاموش کنید» توجهی نکرد، بلندتر گفتم که بشنود اما این بار هم خاموش نکرد و فقط از آینه نگاه عاقل اندر سفیهی به من انداخت.
گفتم : «حداقل صداش را کم کنید»! راننده که انگار هم خسته بود و هم از اصرارِ من کلافه شده بود، با اخمهای در هم و بی حوصله گفت : «خانم، صداش را نه کم می کنم و نه خاموش»!! 😠
به خانمهایی که کنارم بودند، نگاهی کردم، منتظر بودم آنها هم حمایتم کنند اما دریغ از اظهار نظری، خوشحال بودم که حداقل رانندهی منصفی است و توجیه نمیکند و بدنبال بحثهای بی فایدهی حرام یا حلال بودن آهنگ نیست.
گفتم: « پس لطفا نگه دارید، پیاده میشم»، راننده هم با عصبانیت، ماشین را به کنار خیابان کشید و پا روی ترمز گذاشت، با ناراحتی در را باز کردم و از تاکسی بیرون آمدم.
هنوز در را نبسته بودم که با تعجب دیدم آن دو خانم هم پشت سر من پیاده شدند، راننده هم که مثل من تعجب کرده بود با کمی تأمل حرکت کرد، بلافاصله یکی از خانمها، دستش را برای تاکسی بعدی بلند کرد و او هم کنار ما ایستاد، اینقدر سریع این اتفاق اُفتاد که رانندهی قبلی هم که دور زده بود، ما را در حال سوار شدن به تاکسی، دید.
من هم خجالت زده از قضاوت عجولانه ام دربارهی خانمها، دوباره کنارشان نشستم و خدا را شکر کردم که در آن گرمای تابستان، برای تاکسی، معطل نشدیم.
#بی_تفاوت_نباشیم
آمر خدا باشیم ☘
@aamerekhoda 👌
*┅═✧❁﷽❁✧═┅*
#خاطره
#ارسالی_مخاطبین
🌱سلام،
یه دختر خانم که شالش افتاده بود رو دیدم، دلم طاقت نیاورد، با نرمی و مهربانی بهش گفتم: خانم شالتون افتاده😊
✖️و داشتم رد میشدم که بهم گفت: به تو ربطی نداره!
چون کارش از کم حجابی خیلی گذشته بود، برگشتم تا بهش نگاه کنم و بهش یه چیزی بگم، رفتم سمتش و گفتم:
✅ شما اگر خونتون هر لباسی با هر رنگی بپوشید، من حق ندارم دخالت کنم و چیزی بگم.
اینو که گفتم، گفت: بیرونم همینطور!😕
در همین لحظه مامان اون دخترخانم (که از حق هم نگذریم خانم مودبی بود) بهم گفت: اصلا توی قرآن امر به معروف نیامده!
گفتم : چرا آمده، آیه ۱۱۰ سوره آل عمران میگه : شما نیکوترین امتی هستید که پدیدار گشتهاید، به معروف امر میکنید و از منکر باز میدارید😊
یهو مادر دخترخانم گفت: توی همون قرآن اومده که برو خودتو بساز!
گفتم بله، همینطوره، من اول باید نفس خودم رو تربیت کنم، ولی همینطور که دارم خودمو تربیت میکنم، باید خیرخواه دیگران هم باشم! این رو که گفتم، مادر دختر خانم لبخند کمرنگی رو لبش نفش بست . . .
درآخر از برخورد خوبشون تشکر کردم و خداحافظی کردم، همین که بی تفاوت رد نشده بودم حس خوبی داشتم 😌🌸
بنظرم بیائیم تمام امر به معروف و نهی از منکر هامون رو تقدیم کنیم به اهل بیت علیهم السلام و بگیم شما خودتون به بهترین وجه قبول کنید و بازم مسیر امر به معروف رو برای ما باز کنید و خودتون کمکمون کنید🤲🏻🌷
#بی_تفاوت_نباشیم
#امر_به_معروف_و_نهی_از_منکر
آمر خدا باشیم ☘
@aamerekhoda 🧕
*┅═✧❁﷽❁✧═┅*
#خاطره
#ارسالی_مخاطبین
🌱سلام، برای پیک نیک به خارج از شهر رفته بودیم و بعد از کمی جستجو، محل مناسبی برای نشستن پیدا کردیم، مشغولِ پهن کردن فرش و قرار دادن بقیه وسایل روی زمین بودیم که محمد، پسرِ پنج ساله ام به سراغ بازیگوشی های خودش رفت و من در حین جابجایی وسایل، حرکاتِ او را زیر نظر داشتم که زیاد دور نشود . .
کمی آنطرف تر میلهای بود که محمد با یک دست آن را گرفت و دورش چرخید و بخاطر زمین خاکی، گرد و غبار شد، در همین موقع یک آقا که با ژست خاصی آنجا ایستاده بود و سیگارش را روشن می کرد، با اعتراض گفت : « هی آقا پسر اینکار رو نکن، گرد و خاک میشه و بقیه رو اَذیت می کنی»🌪
محمد هم از حرکت ایستاد و بلافاصله گفت : «اگر بقیه اَذیت میشن پس چرا شما دود 🚬 میکنی؟» آن مرد که سیگارش را با دو انگشت، بین لبهایش، نگه داشته بود و در حال کام گرفتن و پر کردن ریه هایش از آن دودها بود، یک لحظه با نگاه خیرهای به محمد چشم دوخت.🧔
سیگار را از دهانش دور کرد و از این حاضرجوابی، لبهایش به لبخندِ دندان نمایی از هم باز شد،😁 سیگار را روی زمین انداخت و زیر پایش له کرد و گفت : «باشه من هم اینکار رو نمیکنم» و از آنجا دور شد...
#بی_تفاوت_نباشیم
#امر_به_معروف_و_نهی_از_منکر
آمر خدا باشیم ☘
@aamerekhoda
#خاطره
#ارسالی_مخاطبین
تجربه ای جالب👇🏻
چند متر اونطرف تر از محل استقرارمون تو تفریگاه پنج تا خانوم نشسته بودن که چهارتاشون کشف حجاب کرده بودن.
قلبم به تپش افتاد خیلی با خودم کلنجار شدم که برم بهشون تذکر بدم، همه ی حرفها،احادیث،آیات قرآن از جلو چشمم رد میشدند منتها متاسفانه اصلا شجاعت و جرات رفتن و تذکر دادن رو نداشتم اونا چهارنفر بودن و من .....
درهمین حین مردهای خانواده آماده ی درست کردن آتیش و ذغال برای تهیه ی نهار شدن
ما از قبل ذغال آماده کرده نخریده بودیم و چوب از منزل آورده بودیم. محل درست کردن آتیش نزدیک به اون چندتا خانم بود و چوبها هم همینطور که میسوخت حسابی دود راه انداخته بود و باد هم اومد به کمک ما و همه ی دود هارو میبرد سمت خانومها
تا اینکه بالخره صدای اعتراض خانومها بلند شد:
خانومها: آقایون یه خرده ذغال میخریدین و مارو اینقدر دود نمیدادین
ما آقایون: سکوت......
خانومها: لااقل به روی خودتون بیارین
منم که بهترین فرصت واسم فراهم شده بود و ابر و باد و دود همه به یاری من اومده بودن فرصت رو غنیمت شمرده و رفتم داخل جمعشون
من: ببخشید خانومها، منتها همینقدر که این دود فضای اینجا رو آلوده کرده و باعث اذیت و سخت نفس کشیدن شما شده، روسری سر نکردن شما هم مارو داره اذیت میکنه و باعث آلوده گی این فضا شده
خانومها: شما چشماتون رو ببند و نگاه نکن، ولی ما ازین دود داریم اذیت میشیم🙄
من: شما هم جلو دهانتان رو بگیرین و نفس نکشیین🤭
و یه سری صحبتهای دیگه
من اومدم و به درست کردن غذا با کمک بقیه ادامه دادم...زیر چشمی نگاه کردم بعد از پنج دقیقه دیدم چهارتاشون روسریهاشون رو سر کردن😊
پایان کارم دوباره رفتم نزدیکشون و گفتم خانومها یه عذر خواهی بابت دودی که راه انداختیم
و یه تشکر بابت اینکه روسری تون رو سر کردین...
#بی_تفاوت_نباشیم
#امر_به_معروف_و_نهی_از_منکر
آمر خدا باشیم ☘
@aamerekhoda 👌
#خاطره
#ارسالی_مخاطبین
سلام وقت بخیر
مدتی پیش تو تاکسی بودم که موقع حرکت ، آقای راننده موسیقی پلی کردن
بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم که آیا تذکر بدم یا نه!
دلو زدم به دریا و گفتم که اگر میشه صدای موسیقی رو کم کنید ممنون میشم
و ایشونم با ملایمت گفتن چشم ، و صدای موسیقی رو قطع کردن ، و تشکر کردم ازشون
خلاصه که بیشتر سوال میپرسیدن چه آهنگ هایی حرامه و درباره امربهمعروفونهیازمنکر صحبت کردیم تا مقصد
بعدم تشکر کردن از اینکه به سوالاتشون جواب دادم و ...
و همچنین تشکر میکنم از شما و محتوای خوبتون که باعث شد من بیشتر به این واجب (امر به معروف و نهی از منکر) توجه کنم و به سادگی از کنارش نگذرم🙏🌺
#بی_تفاوت_نباشیم
#امر_به_معروف_و_نهی_از_منکر
💎از مرکز تخصصی آموزش و احیای واجب فراموش شده...
آمر خدا باشیم ☘
@aamerekhoda 👌
*┅═✧❁﷽❁✧═┅*
#خاطره
#ارسالی_مخاطبین
🌱سلام، داشتم از کلاسم برمیگشتم به خانه، در فاصلهٔ خیلی کمی از کلاسمون مسجد بود و شنیده بودم که اگه توی مسجد بریم و بشینیم و فکر کنیم، خیلی خوبه، چون توی محیط خیلی خوبی هم قرار گرفتیم.
با اینکه خسته بودم، رفتم داخل و از پله ها بالا رفتم، شنیدم صدای روضه میاد، پس با شوق بیشتری رفتم به طبقه بالا رسیدم که متوجه شدم مراسم ترحیم هست (صلواتی برای سلامتی امام زمان (عج)، شادی روح ایشان)
رفتم داخل و دو رکعت نماز خواندم و بعد اومدم بیرون که صاحب مراسم با اصرار به من گفتن که بسته بردارم، نمیخواستم، ولی چون اصرار کردن برداشتم و تشکر کردم
توی راه برگشت به خانه،برای دیدن جایی از مسیری رفتم که هیچوقت نمی رفتم! که دیدم دختری که خیلی ازم دور بود، شال از سرش افتاده و حتی تیشرت تنش هست 😳
الحمدلله رفتم تا تذکر بدم
چون میدونستم اگر جلوش گرفته نشه، روز به روز بیشتر میشه، با اینکه از من دور بود، دویدم و رفتم و صداش زدم که برگشت به سمتم!
صلیبی دور گردنش بود و احتمال دادم شاید مسیحی باشه! با محبت بهشون گفتم: عزیزم حجابتون مناسب بیرون نیست ... اینجا کشور اسلامیه☺️
خیلی ناخودآگاه بسته رو دادم دستش، با اینکه تعجب کرده بود، ولی تشکر کرد و بسته رو گرفت و رفت😄
من هم برگشتم و متوجه شدم که همه اینها حکمت خدا بوده که من برم مسجد
و بسته خوراکی رو بگیرم و از مسیر جدید برم و بتونم به ایشون تذکر بدم!
من ۱۴سالم هست و گفتم تا جوونای همسن من بدونن که به اونها هم واجبه، پس شجاع باشن و نسبت به خواهر و برادرانشون بی تفاوت نباشن😊
🌹اللهم عجل لولیک الفرج🌹
#بی_تفاوت_نباشیم
#امر_به_معروف_و_نهی_از_منکر
💎از مرکز تخصصی آموزش و احیای واجب فراموش شده...
آمر خدا باشیم ☘
@aamerekhoda 👌
*┅═✧❁﷽❁✧═┅*
#خاطره
#ارسالی_مخاطبین
🌱سلام، به همراه تعدادی از دوستان، به صورت خانوادگی به فضای سبزی در خارج از شهر رفته بودیم، 🌳 فرشها را که پهن کردیم، آقایون روی یکی از فرشها نشستند و طبق معمول، مشغول کارشناسی مسائل اقتصادی و سیاسی کشور شدند و ما خانمها هم روی یکی دیگر از فرشها دور هم نشستیم و همانطور که مشغول درست کردن سالاد بودیم و مقدمات ناهار را آماده می کردیم، از در و دیوار و هر چیزی که به ذهنمان می رسید، ایده و نظر می دادیم.
در همین موقع با صدای بلندِ آهنگی، از جا پریدیم، به اطرافمان نگاهی انداختیم تا اینکه منبع صدا را پیدا کردیم، آن آهنگ متعلق به سیستمِ صوتیِ بینقصِ یک ماشینی بود که دورتر از ما کنار درختی متوقف شد و از داخل آن تعدادی از پسرهای جوانِ پر شر و شوری، پیاده شدند و در حال خندیدن و شوخی کردن، وسایلشان را از صندوق عقبِ ماشین بیرون می آوردند.
زمزمه های خانمها هم شروع شد که بهتر است از اینجا برویم، همسر من از جایش بلند شد و به سمت آن ماشین رفت، یکی از خانمها بلافاصله به من گفت : « چرا نشستی؟ سریع برو جلوی شوهرت رو بگیر»
گفتم:« برای دعوا که نمی رود فقط به آنها تذکر می دهد» یکی دیگر از خانمها هم با نگرانی گفت : « برای آنها که تذکر و دعوا فرقی نمیکند، ممکنه چاقویی یا قمهای داشته باشند، خیلی خطرناکه» با تعجب گفتم : « چرا این اتفاق ساده رو جنایی میکنید؟ امر به معروف واجبه و من در این مواقع بجای اینکه جلوی شوهرم رو بگیرم، مشوقِ او هم هستم»
نگاه بقیه هم نشان می داد که اُمیدی به نتیجهی کار همسرم ندارند و حتی با نگرانی منتظر اتفاق ناخوشایندی هستند، اما مدت کمی بعد، صدای موزیک قطع شد و همه با چشمهای گشاد شده از تعجب، به آن صحنهی دور از انتظار که دست دادن و خداحافظی همسرم با آن جوانان بود، خیره شده بودند و او با همان آرامشی که رفته بود، گام برمی داشت و به ما نزدیک می شد.
وقتی روی فرش کنار آقایون نشست، یکی از آنها که زودتر از بقیه از شوک درآمده بود، پرسید : « به آنها چه گفتی که اینقدر زود قانع شدند و آهنگ را قطع کردند؟» با لبخندی که لبهایش را زینت داده بود و مرواریدهای سفید دندانش را به نمایش می گذاشت، گفت : « آهنگ رو که قطع نکردند فقط صدایش را پایین آوردند تا ما اذیت نشویم» یکی دیگر از آنها پرسید : « خب همین هم دور از انتظار ما بود چگونه حاضر شدند که صدای موزیک را کم کنند؟»
همسرم جواب داد : « فقط گفتم که برای رفع خستگی یک هفته کار کردن و کسب آرامش و شارژ مجدد بدن، به اینجا آمده ایم، اما این صدای بلند سیستم صوتی شما، مانع است، الان حتی اگر شما مداحی را هم با صدای بلند می گذاشتید، مزاحم آسایش ما بود، لطفا مراعات حال ما را هم بکنید.
🌿با شنیدن این حرف، همه سکوت کردند شاید با خودشان فکر میکردند که چرا اینقدر در ذهنشان، این واجب فراموش شده را، سخت تصور می کنند در حالی که در بیشتر مواقع به آسانیِ آب خوردن است.
#بی_تفاوت_نباشیم
#امر_به_معروف_و_نهی_از_منکر
آمر خدا باشیم ☘
@aamerekhoda 🧕
╲\╭┓
╭🌺🍂🍃
┗╯\╲ ❁﷽❁
#ارسالی_مخاطبین
🤩این طــرح بسیـار عالــی است👇🏻
من توی یکی از خیابانهای مرکز خرید #اصفهان بودم که همیشه از نظر #بدحجابی زبانزد بود!
یه حرکت بسیار خوب و موثّر👌 در مـورد امـر به معـروف و نهـی از منڪر دیدم که خوبــه اگــر در همهٔ محلات و شهرها اجرا بشــه🙂
🌿 در محله اشون، یک تیم امــر به معــروف، تشکیل داده بودند، متشکل از خانمهای محجبه (از گروههای سنی مختلف، از دختر ۱۰ ساله محجبه تا خانم های جوان و میانسال محجبه) و آقایان مذهبی (جوان و میانسال) به همــراه امام جماعـت مسجــدشون و یک پلیـس آقا و یک پلیـس خانم نیروۍ انتظامـی که مجموعا حدود ۱۵ نفرے میشدن!
✅ اینها راه افتاده بودند و یکی یکی به مغازه ها میرفتند و اول به فروشنده ها #تذکر میدادند که حجابشون رو رعایت کنند و حتی #اخطار میدادن که دفعهۍ بعد اگر مراجعه کنند و فروشنده بدحجاب باشه، مغازه دار #جریمه میشه و مغازه #پلمب میشه!
🌱بعد هم به تک تک مشترے هاۍ بدحجاب تذکر میدادند که حجابشون رو رعایت کنن!
💫خیلی جالب بود، چون تعداد امــر به معــروف و نهــی از منڪر کنندگان زیاد بود، میدیدم که بدحجاب ها دیگه جرات فحاشی نداشتن و اکثراً خودشون رو جمع کردند!😁
و اون معدود افرادی هم که بی ادبی میکردند و میگفتند که شماها برین دزدا رو بگیرین و اختلاسها رو جمع کنین، بلافاصله اون آقا و خانم های محجبه که تیم همراهشون بودند، شروع میکردند به پاسخ های مودبانه دادن و این جمله رو مرتب تکرار میکردند که شما هم دارین با بدحجابی #قانون رو زیرپا میگذارین و اینم نوعی دزدی حیا و عفت است
مملکت اسلامی هست و همه موظف به رعایت موازین و قوانین شرعـی هستند و دیگه اون خانمهای بدحجاب چیزی نمیگفتند و اکثراً خودشونو جمع و جور میکردند!
واااااقعا تاثیر رو حس میکردم، من که پشت سرشون بودم میدیدم که همه بد حجاب ها شروع کردن به جمع کردن و داخل کردن موهاشون و گرفتن جلوی مانتوهاشون!!!😃
🤲 ان شاءالله با اجراۍ این طرحها بشه جلوی ولنگارۍ بدحجابها گرفته بشه. .
#حجاب
#بی_تفاوت_نباشیم
#امر_به_معروف_و_نهی_از_منکر
💎از مرکز تخصصی آموزش و احیای واجب فراموش شده...
آمر خدا باشیم ☘
@aamerekhoda
7.52M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ارسالی_مخاطبین
#تماس_مردمی
🌺 من از وقتـی سخنـرانیهاۍ شما رو گـوش دادم در امـر به معـروف و نهـی از منڪـر قانع شـدم و ...
💫برای ثبت نام در دوره آموزشی ارسـال کلمه معروف به👇🏼
@vajeb123
#امام_زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف
#بی_تفاوت_نباشیم
#امر_به_معروف_و_نهی_از_منکر
💎از مرکز تخصصی آموزش و احیای واجب فراموش شده...
آمر خدا باشیم ☘
@aamerekhoda 👌
📣📣📣 در سراسر کشور
#آتش_به_اختیار
#ارسالی_مخاطبین
📄نصب پوسترهای #نهــی_روزه خواری، درب مغازه های خوراکی فروشی
شما هم دست به کار بشید.✌️
#ماهرمضان
#بیتفاوتنباشیم
9.21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ارسالی_مخاطبین
🌔 پاسخ به چند حرف باطل
« آقای علی بهجت » گفته: 🥀طلبه تا وقتی خودش را مهذب نکرده ، نباید وارد این مسائل شود ، امر به معروف ما فقط به چندتار موئی که آشکار شده ، محدود شده ؛ آن هم با روش خودمان ، نه با روش اهل بیت ولی آنجا که هر روز جیب ما را خالی میکنند ، یعنی سرقت میکنند از همه ! دردمان نمی آید ، امر به معروف هم نداریم !🥀
🚩🔻🚩🔻🚩🔻🚩🔻
🔍 اولاً علی آقا ! کمی چشمت را باز کن ! حاکمانِ مـُـلحـدِ دنیا بخشی از ناموس کشورت را دارند به بردگی و برهنگی و لاقیدی می کشانند آنوقت هنوز مغز شما در چندتا تار مو متوقف مانده ؟ واقعاً خیابان ها و سواحل و جزیره ها را نمی بینی ؟؟؟؟
🔍 ثانیاً اگه حتی با بی انصافی ، زحمات سنگین قاضی های حزب اللهی در اعدام یا زندان انداختن مفسدین اقتصادی را نبینیم ... بگو خودت چند تا اختلاس رو رفتی پیداکردی و نهی از منکر کردی ؟؟؟
🔍 ثالثاً تمام عرفای شیعه ، شرط اول مهذب شدن را انجام واجبات می دانند ... پس بدان برادر ! بدون انجام عظیم ترین واجب دین ( یعنی نهی از منکر ) ، رسیدن به تهذیب ، فقط یک 😵💫 توهم 😵💫 است ... از طرفی شما به چه حقی به یک طلبه یا هر مومن دیگه که ( برخلاف لشکر ساکتین ) در این زمانه 🌹 آمـــــر 🌹 است و هیچ گناه آشکاری از او ندیده ای ، می گوئی اول برو خودت را اصلاح کن ؟!
.
.
#خـــــاطـــره😍😍
#ارسالی_مخاطبین
سلام.درمحلّمون برای خانمها یک گروه جزءخوانی داریم.یک روز که روحانی محل رودعوت کرده بودند،روحانی از کارهایی که برای ظهر لازم هست صحبت می کردند که رسیدن به داستان رطب.من هم تازه دوره روشروع کرده بودم موندم بگم بهش یا نگم اگه بگم وحاج اقا ضایع شه چی؟یابقیه طرف حاج اقارو بگیرن چی؟اطلاعاتم کافی نیست اگه کم بیارم چی؟
اونجا چیزی نگفتم وآخرسری که حاج اقا رفت بیرون منم دنبالش رفتم وگفتم این داستان از بنیانش دروغه.حاج اقا گفت از استادش شنیده.منم هرچی بلد بودم بهش گفتم.خدا روشکر انتقاد پذیر بود.گفت تحقیق می کنم اگر اشتباه بود شبهه روبرطرف می کنم.منم بهش گفتم کتابشو دارم امشب وقت نماز بهتون میدم.شب بعد از نماز رفتم کتاب ها روبهشون دادم وحاج اقا گفتن از استادم پرسیدم استادم هم از استادش پرسید گفتن بله این داستان دروغه.وکتاب ها روگفتم فعلا پیشتون باشه وبخونید من پی دی افشو دارم.
چند جلسه بعد دوباره توجزء خوانی آمدن وشبهه روبرطرف کردن.اما دوباره شبهه احتمال تاثیر ومفسده رومطرح کردن.ومن دوباره بدو بدو دنبال حاج آقارفتم😂 که حاج اقا درستش اینه.حاج اقا هم گفتن چون وقت نبود نتونستم بیشتر توضیح بدم.دفعه بعد بیشتر توضیح میدم.منم طوری که ضایع نشه از کنار این مساله عبور کردم.
بعد حاج آقا روز بعد گفتن که خوشحالم که می بینم بانوان این محل اینقدر باسواد هستن😎
😁😁😁😁👌🏻
آمرخدا باشيم ☘
@aamerekhoda👌🏻