_امیرالمومنین مرتضی علی(ع) از دست مردم کوفه به چاه پناه میبردن و هم نوا با یتیم هایی که هر شب سفره شونو پر میکردن تا با شکم گرسنه نخوابن برای فرا رسیدن هرچه زودتر مرگ حیدر دعا میکردن...
مردمی که..!
خدایا مارو از نسلی قرار نده که مولا و اماممون از ما به شما پناه ببره و ما بشیم دلیل فشرده شدن قلبش!
هدایت شده از رویای یک دیدار
+ آقا؟
- بله؟
+ شما بابای من را ندیدی؟
او یک رَدای سبز دارد، همیشه برای ما غذا میآورد و یک کوله روی پشتش است.
- اسمش چیست؟
+ نمیدانم، هربار پرسیدم، نگفت!
- چه کارش داری؟
+ میخواهم خبر خوشی به او بدهم، خبر کشتهشدنِ علی را.
- از این خبر خوشحال میشود؟
+ آری مطمئنم او از خوشحالیِ من، خوشحال میشود.
- مرگِ علی را جلوی او آرزو میکردی؟
+ آری، همیشه غذا که میآورد جلویش علی را نفرین میکردم، او هم دستهایش را بالا میبرد و میگفت: خدایا مرگ علی را برسان...
_یکی از توفیقات امشب؟!
شروع"ترجمه الغارات"میان چندین طفل(کتاب)نصفه نیمه و درحال اتمام.
یهویی یادم اومد چندسال پیش یه استادی بدون مقدمه عرض کردن که"اگه اسم علی(ع) رو شنیدی و قلبت پرواز کرد و پرشد از حس خوب تو آدم خوشبختی هستی که عشق مقدس و تو قلبت داری،نیاز نیست به کسی چیزی بگی و ثابتش کنی،فقط تو دل خودت دنبالش کن که عاقبت بخیر میشه هرکسی تو این دنیا محبت علیِ(ع)"
_وبه هر کدام از شما،به اندازهی قدرتش تکلیف داده شده است!
'امیرالمومنین مرتضی علی(ع)'
اَدنا؛
برای نماز و ناهار مهمان بروجرد بودیم و حالا چرخ های اتوبوس به سمت اندیمشک میچرخیدند تا شب را در مکان
جایی خواندم که خداوند به نسبت ظرفیت هرکس رویش حساب باز میکند.
_این روزها خیلی بیشتر از روزهای دیگه یاد صبر امیرالمومنین مرتضی علی(ع) میوفتم، میوفتیم!
اینا بی حکمت نیست...