هدایت شده از رویای یک دیدار
+ آقا؟
- بله؟
+ شما بابای من را ندیدی؟
او یک رَدای سبز دارد، همیشه برای ما غذا میآورد و یک کوله روی پشتش است.
- اسمش چیست؟
+ نمیدانم، هربار پرسیدم، نگفت!
- چه کارش داری؟
+ میخواهم خبر خوشی به او بدهم، خبر کشتهشدنِ علی را.
- از این خبر خوشحال میشود؟
+ آری مطمئنم او از خوشحالیِ من، خوشحال میشود.
- مرگِ علی را جلوی او آرزو میکردی؟
+ آری، همیشه غذا که میآورد جلویش علی را نفرین میکردم، او هم دستهایش را بالا میبرد و میگفت: خدایا مرگ علی را برسان...
_یکی از توفیقات امشب؟!
شروع"ترجمه الغارات"میان چندین طفل(کتاب)نصفه نیمه و درحال اتمام.
یهویی یادم اومد چندسال پیش یه استادی بدون مقدمه عرض کردن که"اگه اسم علی(ع) رو شنیدی و قلبت پرواز کرد و پرشد از حس خوب تو آدم خوشبختی هستی که عشق مقدس و تو قلبت داری،نیاز نیست به کسی چیزی بگی و ثابتش کنی،فقط تو دل خودت دنبالش کن که عاقبت بخیر میشه هرکسی تو این دنیا محبت علیِ(ع)"
_وبه هر کدام از شما،به اندازهی قدرتش تکلیف داده شده است!
'امیرالمومنین مرتضی علی(ع)'
اَدنا؛
برای نماز و ناهار مهمان بروجرد بودیم و حالا چرخ های اتوبوس به سمت اندیمشک میچرخیدند تا شب را در مکان
جایی خواندم که خداوند به نسبت ظرفیت هرکس رویش حساب باز میکند.
_این روزها خیلی بیشتر از روزهای دیگه یاد صبر امیرالمومنین مرتضی علی(ع) میوفتم، میوفتیم!
اینا بی حکمت نیست...
_یهودیان کودک خوار،ای رذل ترین مردم روی زمین به گوش باشید که شما رهبر دینی ما را شهید کردید نه رهبر سیاسیمان را!
و طبق گفته های کتب های مقدستان اگر رهبر دینی امتی را به شهادت برسانید بلای آسمانی بر سر شما نازل شده و شما در جهان رسوا میشوید و مردم تک تک مناطق خاکی و آبی به اعتراض از خشونت شما برخواسته و به طور کامل نابود خواهید شد!
_لعنت الله علی قوم الظالمین_