ا ﷽ ا
خبیئت اسرار
بعضی چیزها حسابی دست و بال آدم را می بندند و سنگین سنگین نمیگذارند تا آدمیزاد قد بکشد، اوج بگیرد و بالا برود.
این چیزها گاهی توی مغز رژه میروند و هر از چندگاهی در مانورشان پاهای پوتین بستهشان را چنان محکم بر آن بخش تصمیم گیرندهی مغز میکوبند که هرچه آنها خواستند میشود.
گاهی در قلب قلقل میکنند و پاجوش میخورند. مثل پتوس جوانه میزنند و جوری در قلب زبان بسته رگ و ریشه می دوانند که انگار از اول اینها بودهاند و قلب آمده اینجا با تالاپ و تولوپش برایشان مزاحمت ایجاد کرده.
گاهی هم که بهشان زیادی میدان بدهی از اعماق قلب و مغز آدم میآیند و یک راست میچسبند به زبان آدمیزاد. درست مثل مگسی که به زبان قورباغه می چسبد. با این تفاوت که مگس برای قورباغه شیرین و مقوی است ولی این چیزها خوردنی که نیستند از درون و بیرون آدمیزاد را هم نابود میکنند.
هرچقدر هم طفلک میخواهد آنها را برزبان نیاورد نمیشود که نمیشود. ته تهش یک "اصلا دست خودم نبودی" معلوم نیست ازکجای دلش بر زبانش جاری میشود که همه چیز را فیصله بدهد.
اما مگر فیصله پیدا میکند؟
تا اشکی نریزانند و قلبی نشکانند دست بردار نیستند.
نه اینکه اینها مال امروز و دیروز باشندها، نه، از قبل از بچهگی با آدمیزاد هستند و با او به دنیا میآیند و بزرگ میشوند.
یک گوشهی وجودش کمین میکنند و صبورانه منتظر فرصت میمانند برای پروبال گرفتن.
کارشان را که کردند میروند یکگوشه زیر سایهی نفس اماره پنهان میشوند و حق به جانب ترین قیافه عالم را می گیرند که " حالا مگه چی شده ؟ من فقط از خودم دفاع کردم."
این روزهای سفید رجب را با همهی لطافتشان گذاشتهاند برای اینکه این چیزها را از دستِ دل و ذهن و زبانمان باز کنیم.
#وَ_أَصْلِحْ_لَنَا_خَبِيئَةَ_أَسْرَارِنَا
✍س.غلامرضاپور
https://eitaa.com/khodemanim
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI