eitaa logo
🥀عکس نوشته ایتا🥀
3.4هزار دنبال‌کننده
20.2هزار عکس
5.2هزار ویدیو
48 فایل
😘همه چی تواین کانال هست😘 ⬅تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران➡ 💪تأسیس:1398/05/3💪 مدیر⤵️⤵️ @yazahra1084 @kamali220👈شنوای حرفاتونیم🎶🎶🎶 ادمین تبادلات⤵️⤵️ @Yare_mahdii313 تعرفه های کانالمون⤵️⤵️ https://eitaa.com/joinchat/4183359543C72fc8331a5
مشاهده در ایتا
دانلود
🍀 💜 🌺 رباب خانوم تند تند سری تکون داد:-باشه چشم آقا الان وسایلمونو جمع کنیم،شما رو به خدا به پسرم چیزی نگین وگرنه خون به پا میشه،خودم بهش میگم که مقصر خواهرش بوده! عمو جدی سری تکون داد و رباب خانوم و با کمک رعنا ماهرخ رو کشون کشون داخل اتاق برد! و عمو بعد از گذاشتن نگهبانی جلو در اتاقشون رفت پیش آقام،آیاز هم خواست به دنبالش بره که آرات با گذاشتن دست روی شونه اش مانعش شد: -الان صلاح نیست،تا همینجا هم زیاده روی کردی،برای این کارا خیلی زوده! -خودت که خوب میدونی نمیشه دست دست کرد. -اتفاقا من هم برای همین میگم،گفتن حقیقت توی اون مورد همه چیز رو بدتر میکنه،یه راه بیشتر نداریم،درسته خطرناکه اما باید انجامش بدیم،غیر از اون هر کار دیگه ای کنی جون لیلا رو به خطر میندازی. آیاز عصبی نشست کنار اتاق و سرش رو گرفت توی دستاش،با این همه ظلمی که در حقمون کرده بود این عذاب کشیدن براش مجازات خوبی بود،آهی کشیدمو خواستم برم سمت اتاقم که با شنیدن صدای هق هق و دیدن شونه های لرزونش قلبم به درد اومد،آرات کنارش نشست و در حالیکه با انگشتاش بازی میکرد گفت:-پاشو مرد،تو که خبر نداشتی چی به چیه،همش تقصیر اون مردیکه حرومزادس،اون باعث شده همچین حالی داشته باشی. با این حرف آیاز دستی به صورت سرخ شده اش کشید و سرش رو بالا گرفت:-هنوزم اون توئه؟ -آره تا خوب شدن خان عمو همونجا میمونه. -خوبه! اینو گفت و عصبی از جا بلند شد و رفت سمت طویله،آرات نیم نگاهی به صورت نگرانم انداخت و پشت سرش راهی شد... *** -دختره خیره سر کجا میبریم بهت که گفتم من نمیخوام جایی برم ولم کن! سرمو به گوش بی بی نزدیک کردمو با صدای بلندی داد کشیدم:-بی بی مگه نگفتی میخوای بری دست به آب؟ -چرا داد میزنی دختر؟مگه من کرم؟تو برو به شوهرت برس خودم میتونم برم دست به آب هنوز محتاج این و اون نشدم. نفس عمیقی کشیدمو گفتم:-بی بی من آیسن نیستم،دخترشم. اخمی کرد و با غرور گفت:-میدونم کی هستی هنوز اینقدرام کم هوش و‌حواس نشدم،حالا که تا اینجا اومدی مواظب این باش تا برگردم! عصاشو داد به دستمو داخل مستراح شد،پوفی از سر کلافگی کشیدمو منتظرش لب باغچه نشستم... 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 🌸به نیت فرج امام زمانمون اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸 🦋 🌹🦋 🌹🌹🦋 🌹🌹🌹🦋 🌹🌹🌹🌹🦋                    @Aksneveshteheitaa                🌻❤️🌻