eitaa logo
🥀عکس نوشته ایتا🥀
3.4هزار دنبال‌کننده
20.2هزار عکس
5.2هزار ویدیو
48 فایل
😘همه چی تواین کانال هست😘 ⬅تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران➡ 💪تأسیس:1398/05/3💪 مدیر⤵️⤵️ @yazahra1084 @kamali220👈شنوای حرفاتونیم🎶🎶🎶 ادمین تبادلات⤵️⤵️ @Yare_mahdii313 تعرفه های کانالمون⤵️⤵️ https://eitaa.com/joinchat/4183359543C72fc8331a5
مشاهده در ایتا
دانلود
🍀 💜 🌺 نگاهم وسط مجلس بود که با ورود خدمتکاری که رنگ پریده وارد سالن شد و در گوش عمه حرفی زد،دیگه بقیه حرفای آنامو نشنیدم،چهره ی عمه رفته به رفته رنگ پریده تر میشد و نمیدونم رو به خدمتکار چی گفت که با عجله ی بیشتری بیرون رفت،مطمئن بودم متوجه نبود فرهان شده حتما موقع بردن ناشتایی فهمیده که نیست،خدایا نباید خودمو ببازم اونوقت معلوم نیست چی سر آنام بیاد،کسی که حرف منو باور نمیکرد هر چی میگفتم باز از نظر اونا آنام یه آدم دیوونه رو کشته بود! نگاهمو از عمه گرفتمو لبخند به لب زل زدم به زن…. چند ساعتی گذشت و زن ها بعد از صرف ناهار یکی یکی عزم رفتن کردم،تموم تنم یخ بسته بود و عرق سردی روی پیشونیم نشسته بود مطمئن بودم بعد از رفتنشون عمه قضیه گم شدن فرهان رو عنوان میکنه و همینم شد! با رفتن زن ها عمو و آرات و آیاز داخل اومدن و عمو از آنام و لیلا خواست که هر چه زودتر بقچه هاشونو ببندن تا راه بیفتن اما عمه در حالیکه نفس نفس میزد رفت و رو به روی عمو ایستاد:-کجا به این زودی خان داداش؟فرهان گم شده توی اتاقش نبود تا پیداش نکنن هیچ جا نمیرین! عمو ابرویی بالا انداخت و در حالیکه سعی میکرد متعجب به نظر برسه گفت:-چی میگی فرحناز باز شروع کردی؟گم شدن پسره دیوونه تو به ماها چه ربطی داره؟میخواستی افسارشو محکم تر ببندی،اصلا از کجا معلوم چشمت رو دور ندیده باشه و توی این شلوغی فرار نکرده باشه،اونی که باید شاکی باشه ماییم نه تو،اینجوری جای بچه ها اینجا امن نیست! -خان داداش ساده ای ها این حرفا رو نزن خودت میدونی این خانواده چقدر به خون فرهانم تشنه ان از کجا معلوم بلایی سرش نیاورده باشن،نمیشه تا پیدا نشه نمیذارم برین! -آنا این حرفا چیه میزنی؟حتما رفته همین دور و اطراف پیداش میکنیم! -خیلی خب صبر میکنیم پیداش که شد بعد هر جا خواستن میتونن برن! -اینجا عمارت توئه فرحناز همه این آدما آدم تو ان،درسته ما از فرهان دل خوشی نداریم،اما انقدرم احمق نیستیم درست شب عروسی بچه ها بلایی سرش بیاریم، بهتره با این حرفا بیشتر از این روز بچه ها رو خراب نکنی! -دیشب اون آدمی که سعی کرد منو خفه کنه،از کجا معلوم آدم نفرستاده باشین سراغش؟شاید منو با پسرم اشتباه گرفته باشه! -لا اله الا الله آخه کشتن یه دیوونه چه نفعی به حال ما داره اونم شب عزوسی بچه ها؟ اینو گفت و رو به آرات ادامه داد:-ما داریم میریم درشکه جلوی در منتظره اگه صلاح میدونی دست زنتو بگیر همراه ما بیا بیشتر از این اینجا موندن هم صلاح نیست هم با وجود یه جانی جونتون در خطره… عمه با شنیدن این حرف ترسیده چنگی به دست آرات زد:-خیلی خب شما برید من نگهبانا رو میفرستم پی فرهان ان شاالله که پیدا بشه و الا… -تمومش کن دیگه آنا،اگه میخواستن بلایی سر فرهان بیارن فرصت زیاد بود نمیذاشتن شب عروسی،بهتره بس کنی وگرنه علاوه بر فرهان منم میذارم میرم چون دوست ندارم جایی زندگی کنم که هر اتفاقی بیفته از چشم زنم ببینن! 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 🌸به نیت فرج امام زمانمون اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸 🦋 🌹🦋 🌹🌹🦋 🌹🌹🌹🦋 🌹🌹🌹🌹🦋                    @Aksneveshteheitaa                🌻❤️🌻