eitaa logo
🥀عکس نوشته ایتا🥀
3.4هزار دنبال‌کننده
20.1هزار عکس
5.2هزار ویدیو
48 فایل
😘همه چی تواین کانال هست😘 ⬅تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران➡ 💪تأسیس:1398/05/3💪 مدیر⤵️⤵️ @yazahra1084 @kamali220👈شنوای حرفاتونیم🎶🎶🎶 ادمین تبادلات⤵️⤵️ @Yare_mahdii313 تعرفه های کانالمون⤵️⤵️ https://eitaa.com/joinchat/4183359543C72fc8331a5
مشاهده در ایتا
دانلود
🍀 💜 🌺 خوب میدونستم چقدر نگران وضعیت لیلاس، دروغ چرا منم نگران بودم،از روزی که عمو آوان به رحمت خدا رفته بود هر چند وقتی یک بار موقع انجام کارهای سنگین یا حتی بعضی وقتا توی خواب،صورتش کبود میشد و نفسش به زور بالا میومد... لیلا همیشه با عمو آوان رابطه خوبی داشت برعکس من که همیشه عمو آتاش رو ترجیح میدادم،شاید به این خاطر بود که بی بی از هردو نفرشون به یک اندازه متنفر بود... لیلا هم برخلاف تموم اصرارای آقاجون و آنا همیشه دوست داشت غذاشو توی تنهایی کنار عمو آوان بخوره،اما اون روز وقتی همراه سینی غذا پا توی اتاقش گذاشته بود و به جای عمو با جسم بی جونش مواجه شده بود... از شدت هیجانی که بهش وارد شده بود نفسش بالا نمیومد،شاید اگه سینی از دستش نیفتاده بود و ما خبر دار نمیشدیم ممکن بود لیلا رو هم برای همیشه از دست بدیم! هیچوقت اون صحنه از یادم نمیره وقتی پا توی اتاق گذاشتمو از یه طرف عمو و از طرف دیگه لیلا رو توی اون وضعیت دیدم،بدنم مثل بید میلرزید،آقام از اتاق بیرونم کرد اما از گوشه پنجره همه چیز رو دیدم،آنام بالای سر لیلا نشسته بود و دودستی به سر خودش میکوبید و یه چشمش به چهره کبود لیلا بود و چشم دیگرش به عمو آوان، همه دستپاچه شده بودن و فقط آرات بود که جلو رفت و با ضربه ای که که به قفسه سینه و کمرش وارد کرد لیلا رو دوباره به ما برگردوند! بعد از اون یکی دوباری از کلفتای عمارت شنیدم که میگفتن برای همینه که لیلا خواستگار نداره و با اینکه تلافی حرفشون رو سرشون در میاوردم اما هنوزم وقتی به حرفاشون فکر میکردم بدنم کوره آتیش میشه،آخه اونا که نمیدونستن لیلا همه خواستگاراشو رد میکنه، همین چند وقت پیش عمه فرحناز پا پیش گذاشته بود برای فرهان،اما آقام چون میدونست جواب لیلا به این خواستگاری چیه دست رد به سینشون زد! به خصوص وقتی که میدیدم لیلا فقط با حرفاشون بغض میکنه و اصلا از خودش دفاع نمیکنه بیشتر عصبی میشدم، با اینکه خواهر بزرگتر بود اما من بیشتر هواشو داشتم،شاید هم حرفای بی بی بود که همچین تاثیری روش گذاشته بود و مدام بد بودن مادرش رو توی سرش میکوبید! با ضربه ای که به بازوم خورد از فکر بیرون اومدم:-مگه با تو نیستم دختر؟میگم چی شده بود؟نکنه مریضی چیزی گرفته؟ 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 🌸به نیت فرج امام زمانمون اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸 🦋 🌹🦋 🌹🌹🦋 🌹🌹🌹🦋 🌹🌹🌹🌹🦋                    @Aksneveshteheitaa                🌻❤️🌻