eitaa logo
🥀عکس نوشته ایتا🥀
3.4هزار دنبال‌کننده
20.2هزار عکس
5.2هزار ویدیو
48 فایل
😘همه چی تواین کانال هست😘 ⬅تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران➡ 💪تأسیس:1398/05/3💪 مدیر⤵️⤵️ @yazahra1084 @kamali220👈شنوای حرفاتونیم🎶🎶🎶 ادمین تبادلات⤵️⤵️ @Yare_mahdii313 تعرفه های کانالمون⤵️⤵️ https://eitaa.com/joinchat/4183359543C72fc8331a5
مشاهده در ایتا
دانلود
اه‌نقره‌ای🔹 🦚 کم کم همه جمعیت توی حیاط جمع شدن و با ترحم بهش نگاه میکردن،اورهان اون جمله رو بار ها و بارها تکرار کرد،دیگه نمیتونستم آتاش رو بیشتر از این نگه دارم فکش اونقدر منقبض شده بود که حس میکردم الانه که تموم دندوناش بشکنه،با آخرین توانم ناخونامو توی دستش فرو کرده بودم اما به هر زحمتی بود دستشو از دستم بیرون کشید و عصبی به سمتش قدم برداشت،سرم رو تکیه دادم به لبه در و با چشمای پر خیره شدم به اورهانی که مشخص نبود تا چند دقیقه دیگه آتاش چه بلایی به سرش میاره! اما به طرز غیرباوری قبل از اینکه آتاش بهش برسه پیرمردی از میون جمعیت بیرون اومد‌و با مشت ضربه ای به صورتش کوبید:-بفهم چی به زبون میاری مردک،دختره من از گل پاک تره،مگه ندیدی ساواش چی به سر اون اردشیر بی ناموس آورد،هنوز خونش از کف این عمارت خشک نشده از مردن اون درس عبرت نگرفتی؟!  با ضربه ای که به صورتش زد انگار قلب من رو توی دستش مچاله کرد،اصلا این دیگه کی بود؟حتی برای یه بارم ندیده بودمش،چرا میگفت آقای منه؟دهانم از تعجب باز مونده بود و هر چی فکر میکردم به نتیجه ای نمیرسیدم! با صدای جیغی که از اون سر حیاط عمارت اومد چشم چرخوندم،نمیدونستم چه اتفاقی افتاده که با دیدن آتاش که مسیرش رو به سمت زن ها عوض کرده بود،حدس زدم حال زیور یا فرحناز بد شده باشه چون بقیه پشیزی برای آتاش ارزش نداشتن! فرحناز!!!!حتما با حرفای این پیرمرد متوجه مرگ اردشیر شده بود! بدون لحظه ای درنگ لیوان آبی برداشتمو به سمت جمعیت دویدم،دلم به حال بچه توی شکمش میسوخت هر چی نباشه خون ما توی رگ هاش جریان داشت! نفهمیدم چطوری از میون جمعیت خودمو بهشون رسوندمو لیوان آب رو به سمت آتاش گرفتم که بالای سر فرحناز نشسته بود و داد میکشید از دور و ورش کنار برن، آروم آروم آب رو به خوردش داد،چند لحظه بعد حیاط عمارت خلوت شد،همه مهمونا از ترس اینکه مورد خشم خان و خونوادش قرار بگیرن شال و کلاه کردن و با ترس زدن بیرون،یه چشمم به فرحناز بود و چشم دیگرم اورهان رو میپایید و پیرمردی که ول کنه یقه لباسش نبود،هنوزم نفهمیده بودم کیه که خودشو آقای من معرفی میکرد،قدش به زور تا شونه اورهان میرسید،بی شک اگر اورهان توی حال خودش بود به هیج وجه جرات نزدیک شدن بهش رو نداشت چه برسه به گرفتن یقه لباسش! 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 🌸به نیت فرج امام زمانمون اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸 🦋 🌹🦋 🌹🌹🦋 🌹🌹🌹🦋 🌹🌹🌹🌹🦋                    @Aksneveshteheitaa                🌻❤️🌻