#ناشناس
تو منظور این آدما رو متوجه میشی وقتی میگن چیزی به اسم وسط بودن وجود نداره؟ من متوجه نمیشم:) حالم از هردوطرف به هم میخوره، من نمیتونم در چارچوبی قرار بگیرم که خودم نقشی در ساختنش نداشتم، وقتی که هیچ دموکراسیای وجود نداشته و نداره میدونم توی جامعه شناسی، در اینجا، میزان تأثیر گذشتگان مطرح میشه که اتفاقاً بیشتر از انسان های معاصره، اما مگه همهی آدما منفعلن؟ من نمیتونم بین این دو چیزی رو انتخاب کنم؛ چون اگر قرار باشه جونم و خونم و روحم رو ازای یکیشون صرف کنم، نباید حداقل آرمان ها و ارزشی که بابتش اون عقیده رو پذیرفتم، همسو با عقاید و آرمان های خودم باشه؟ یا اصلا خودم اون عقاید رو در وهلهی اول قبول داشته باشم که بعد بخوام به ازخودگذشتگی توی اون راه فکر کنم؟ میدونی مشکل از جایی شروع شد که بشر تصمیم گرفت جبههای که جبههی خودش هم باشه رو به اسم حق بنامه و دیگری که مقابلشه رو باطل مگه اصلا حق و باطل مطلق وجود داره؟ کی گفته جبهها فقط از حقِ خالص و باطلِ خالص تشکیل شدن؟
حتی به یه جایی رسیدم که نمیدونم کدوم عقیدهام رو کورکورانه قبول کردم، کدومش رو رسانه بهم تحمیل کرده، چه داخلی چه خارجی؛ به جایی رسیدم که به عقل سلیم خودم هم شک میکنم، نمیدونم عقیدهی واقعیم چیه، نمیدونم؛ میخوام بپرسم شما واسه نجات دادن خودت چیکار کردی؟ برا اینکه خودت رو پیدا کنی؟ اینکه نمیتونم به این سوال جواب بدم که: آیا من حد وسطم چون با خودم صادقم، یا من حدوسطم چون با خودم صادق نیستم، عذابم میده... یه سوال، آیا اینکه به صورت سلبی عقیدهام رو ابراز کنم، عقیدهی من رو شرح نمیده؟ مثلا اینکه بگم من طرفدار ج ا نیستم، سلطنت طلب نیستم، طرفدار اسرائیل و آمریکا نیستم، این عقیدهی من رو کامل شرح نمیده درسته
ببین، بعضی چیزها در زمانها و شرایط مختلف معانی جدیدی پیدا میکنند، بعضی وقتها شرایطی پیش میاد که حق و باطل رو خیلی از هم جدا میکنه، اما گاهی هم هست که دو جبههی باطل روبهروی هم قرار میگیرند. مثل ج.ا و امریکا، این دو هردو باطلاند، هردو ناکارآمد و دیکتاتوراند در مقابل دنیا. اما زمانی مثل الان پیش میاد که یکی از جبهههای باطل در چاه باطلی بیشتر فرو میره، اینجا میشه تا زمانی که باطل بزرگتر نابود بشه به باطل کوچکتر فرصت داد.
من متوجه تمام صحبتهات هستم، ولی باید این رو درک کنیم همه که الان دست متجاوز خارجی به کشور باز شده، و تا به هدف نرسه هم نمیایسته، این جمهوری هم بدون مردم هیچی نیست، مطلقا چیزی نیست، الان زمانیه که باید به جا به عنوان کسی که نسبت به آمریکا حقتره فرصت داد، باید کنارش ایستاد تا بتونیم دست خارجی رو قطع کنیم. ما تمام عقاید و باورهامون رو حفظ میکنیم و در زمان مناسب دوباره روی میز میاریم.
هنوز هم که هنوزه همه ازم میپرسن آخرش کدوم وری هستی؟ نه با اینی نه با اونی موضعت رو مشخص کن. بیا بهشون بگیم موضع ما بزرگتر از این ایدئولوژی های مسخره و باطل شماست، ما طرف ایرانیم، طرف ایران و ایرانی!
درحال حاضر جمهوری اسلامی معنایی نمیده، ما همه ایرانی هستیم کنار هم برای حفظ وطن و استقلال.
#ناشناس
من فکر میکنم مثل نظریهی مارکس میمونه؛ یعنی تفاوت شعارها و نظریاتی که انقلاب ۵۷ بر اون استوار بود، با اوضاع الان، شبیه به تفاوت نظریهی مارکس برای عبور از لیبرالیسم، با چیزی که منجر به کمونیسم شد، میمونه. ناگفته نمونه که جایی خونده بودم پنجاه و هفتی ها صرفاً برای رهایی از چالهی شاه به چالهی دیگری افتادند؛ نمیدونم باید کدوم رو باور کنم... مثلا مورد اولی که گفتم، اینکه مبنای این انقلاب و آرمان های اون، در حد تئوری قابلقبول بوده و مشکل از زمانی بوده که دست تقدیر اون رو به رنگ واقعیت رنگآمیزی کرده و مشکل از انسان هایی بوده که مسئولیت اون رو عهدهدار شدند، یا اینکه نه، و مورد دوم درسته، مشکل از مبنای انقلاب بوده و مردم فقط میخواستن در گفته، آزاد باشن میدونی اگه شبیه فرهنگ بدونیمش، مورد اول، نشون میده که اشکالی در ارزش ها و عقاید نبوده و نماد و هنجارهای اون، خطا رفته و مورد دوم میگه که اشکال از همه چیز بوده، هم لایههای عمیقش و هم سطحیش...
الفِ آزادی.
#ناشناس من فکر میکنم مثل نظریهی مارکس میمونه؛ یعنی تفاوت شعارها و نظریاتی که انقلاب ۵۷ بر اون اس
چیزی که از صحبتت متوجه شدم اینه که آیا ریشهی مشکلات فعلی در انحراف آرمان های اولیه بوده یا خود آرمان ها از ابتدا دچار مشکل بودند؟
این پاسخی عمیق و تخصصی میخواد، چیزی که من با تاریخ خوندن و اینها فهمیدم اینه که ایدئولوژی جا کمی نقص داره. یعنی توی انقلاب ۵۷ اصلِ تلفیق ایدههای مذهبی با مفاهیم مدرن سیاسی مثل دموکراسی، از همون اول چالش برانگیز بوده. حتی اگر بگیم این ایدهها هم کامل بوده، نحوهی پیاده سازیش مشکل اساسی داره، معمولا هم در همهی انقلاب ها دیده میشه. نمیگم مختص به جا است.
در نهایت هم مردم ایران نشون دادن به صورت فرهنگی با اسلام راحت تر هستند یعنی به فرهنگشون نزدیک تره و راحت تر قبولش میکنند.
#ناشناس
یک سوال خیلی بزرگ که روز به روز بیشتر عذابم میده. من به شخصه نمی تونم طرف خودم رو پیدا کنم و زمانی که فکر میکنم تونستم بفهمم سخت در اشتباهم و دوباره پشیمون میشم.
الفِ آزادی.
#ناشناس یک سوال خیلی بزرگ که روز به روز بیشتر عذابم میده. من به شخصه نمی تونم طرف خودم رو پیدا کنم
من هم هر روز که از خواب پا میشم به تمام اصول و عقایدی که شب با آنها خوابیدم شک میکنم، میگم نکنه اینا همش تاثیر رسانه باشه، نکنه من فکری از خودم ندارم و من رو شست و شوی مغزی دادن. نکنه اصلا راهم غلطه و هزاران نکنهی دیگه.
چیزی که مسیر رو برام راحتتر میکنه، ایرانه. حداقل میدونم ایران بهم خیانت نمیکنه، سهم من از زندگیه و راست و حق مطلقه. فعلا با ایران پیش میرم تا ببینم روزگار دوباره میخواد چطور بهم خنجر بزنه.
#ناشناس
بله من کاملا قبول دارم که درحال حاضر، منِ ایرانی نباید قبول کنم که دشمنِ دشمنِ من، دوست منه! در تعجبم چطور با وجود طوماری از استعمارهای استعمارگران برخی به دنبال آزادیِ دروغین در دست کسی هستند که آزادی این همه انسان بیگناه رو سلب کرده، اما در خصوص ناسیونالیسم میخواستم بپرسم، اینکه میگن ناسیونالیسم رو از آدم بگیر و ببین چطور پیشرفت میکنه... حقیقت داره؟ مثال میزنم؛ وقتی میگی ایران، ایرانی به قدمت تاریخی و کوروش و داریوشش مینازه، به گذشتهاش؛ و برخی فکر میکنند همین کافیه، اینکه دلبسته به گذشته هستند، گذشتهی من با ابهته پس تضمین کنندهی آیندهی با ابهت هم هست، اما اینطور نیست! ما هنوز در گذشته گیر افتادیم، من نمیدونم این خوبه یا نه پ.ن : من خودم یک انسان تعصبی روی کشورم هستم، تا ابد هم مطمئنم دست از عشق ورزیدن بهش برنخواهم داشت، به اینی که گفتم، خودم اعتقادی ندارم اما منطقی هم بهنظر اومد، گرچه، اون چیزی که باعث اتحاد ملت میشه فکر میکنم همین ها باشه
الفِ آزادی.
#ناشناس بله من کاملا قبول دارم که درحال حاضر، منِ ایرانی نباید قبول کنم که دشمنِ دشمنِ من، دوست منه
ناسیونالیسم کلا دو جنبه داره، جنبهی سازنده و مخرب. هم میتونه نیروی محرکه پیشرفت باشه هم میتونه به یک دلبستگی به گذشته تبدیل بشه که مانع پیشرفته.
خودت هم به درستی اشاره کردی که این مفاهیم عمیقاً با اتحاد ملت در ارتباطند. عشق به میهن اگر با نگاهی نقادانه به خود و برنامهریزی برای آینده همراه بشه، میتونه قویترین عامل اتحاد باشه. اگر این عشق صرفاً به توجیه وضعیت موجود یا افسوس بر گذشته تبدیل بشه، اتحاد شکننده خواهد بود.
اینهم مثل سکولاریسم، دو طرف تفریط و افراط داره، باید تلاش کرد که هیچوقت درگیرش نشد.