چیست این آدمیزاد که با غوره ای سردی می کند و با مویزی گرمی!
و زندگی آدمیزاد به این همین میزان متزلزل است و خود او شبیه زلزله زدگان
در حال حاضر من ی لیوان از معجون غم، ناامیدی، بداخلاقی، بی حوصلگی هستم که امکان پاچه گیری هم دارم و حال من متاسفانه مسری است لطفا جهت جلوگیری از هرگونه برخوردی دوری کنید باتشکر 🤍
این حالت هم برون ریزی هست که به شما پیشنهاد میشه که انجام بدید
ولی پیشمونی بعدش رو نه من گردن میگیرم نه خودت
اما انسان نیاز به شنیدن دارد و زبان خوب موهبتی است، که سختترین دلها و بداخلاق ترین آدمها را نرم میکند. به همین خاطر است که از قدیم میگفتند: زبان خوش، مار را از لانه بیرون میکشد.
ببین؛
هِی این و اونو مقصر نَدون!
اگه گره هات باز نمیشَن،
اگه نمیتونی با خدا خلوت کنی و ازش لذت ببری،
اگه حال دلت، همیشه بَدِه؛
-دنبال ریشه اش توی دل خودت بگرد
دنیا، به خُسرانِ عقبی نیــرزد،
به دوری ز اولادِ زهرا نیــرزد
و این زندگانیه فانی،
جوانی خوشی های امروز وُ اینجا به افسوسِ بسیارِ فــــردا نیرزد؛
-اینجا کجاست؟
+زمین!
-چقدر آبیه!
+اره قشنگه نه؟
-خیلی!
-اونها رو نگاه!
+چیه؟
-اون موجودات دو پا و دو دست و ی کله رو میگم
+اها اونا آدمیزاد ها رو میگی؟
-آره، چی گفتی؟ چی چی زاد؟
+آدمیزاد
-یعنی چی اون وقت؟
+یعنی زادهی آدم انسان!