eitaa logo
زیرزمین
428 دنبال‌کننده
972 عکس
286 ویدیو
3 فایل
بهره‌برداری شده از امپراتوری ژئوپلیتیک مانا وابسته به حزب دیکتاتوری نئوسینتِتیکا صرفا برای خنزرپنزر و خزعبلات چنل اصلی: https://eitaa.com/hormeatashen ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4tkxonx&btn=نمی تو خود ناشناس جوابتونو میدم*
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
توی پشت بوم یک خونه ظاهر میشی، با لباس‌هایی قدیمی، همونجا مشخص میشه که تو یکی از خانم‌هایی هستی که توی یک شهر بزرگ اما قدیمی زندگی میکنه. از اون خانم‌هایی که گربه‌ی ملوسی‌ دارن و مجموعه کتاب‌های قدیمی و عاشقانه رو توی کتابخونه داره. عاشق ویالون‌زدن و نقاشی منظره‌ی مقابلش‌ از پشت‌بوم. از اون‌ها که یک نگاه‌های عاشقانه‌ از مرد خوش‌قیافه و مهربونی که براش روزنامه‌ میاره دریافت میکنه. برای: love song
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زمستان سرد دانشگاه آکسفورد، تو دقیقا توی حیاط زمانی که برف اومده و تمام دانشجوها برای مراسم جشن بین برف خوش میگذرونن وارد اونجا میشی. هوا سرده، سرمای لذت‌بخشی که انگشتات رو سرخ میکنه. ساختمان دانشگاه دقیقا رو‌به‌روته و تو یکی از دانشجوهای اونجا. پچ پچ و صحبت‌ از گروهی به اسم " انجمن شاعران مرده " بین‌ بچه‌ها میپیچه اما باعث نمیشه که بازی رو متوقف کنن. برای: بیگانه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
وقتی در باز میشه خودتو توی لباس شوالیه و در یک قصر سفید بزرگ میبینی، تو یکی از شوالیه‌های فداکار ملکه هستی، شخصی که قسم خورده جانش رو برای اون زن زیبا و البته جوانی که به تازگی تاج‌گذاری کرده نشون بده. زمانی به اون دنیا پا میذاری که لوبیای‌ سحر‌آمیز کار خودشو کرده و غول‌ها در جهت شکار انسان‌ها به زمین اومدن. چه سرنوشت عجیبی، قراره چه اتفاقی بیفته؟ برای: کبود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
وقتی از در رد میشی در نزدیکی اسکله ظاهر میشی. بار سفر بستی و لباس ماجراجوهای شخصیت‌های خیالی رو به تن کردی، در اونجا تو شخصی هستی که تمام زندگیش رو صرف گشت و گذار توی کشورهای مختلف و جزیره‌های عجیب و غریب کرده، شخصی که اگه بین دوستاش بشینه هزاران حرف برای گفتن و هزاران داستان برای تعریف کردن داره. برای: ویوالاویدا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در یک مکان برفی ظاهر میشی، هوا سردیِ مطبوعی دارن. توی ایتالیا هستی، شهر شعر و هنر. یکی از اشخاصی هستی که تا اونجا اومده تا معشوق قدیمیش رو پیدا کنه. معشوقه‌ای که بهش قول بازگشت داده ولی الان یک هفته‌ای میشه که هیچ خبری ازش نیست. برای: آقای ایکس
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پشت میز یک بیمارستان ظاهر میشی. تو همون شخصی هستی که تونست واکسن مناسب طاعون رو پیدا کنه. درحالی که بین کلی از تحقیقاتش‌ گم شده و محاسباتش‌ رو به حداقل میرسونه تا پادزهر به خوبی عمل کنه. وقتی از در رد میشی دقیقا زمانی پشت میز هستی که واکسن رو برای امتحان به مچ دستت تزریق کردی. همونجا هست که میفهمی چی به چیه و چه کشف بزرگی انجام دادی. برای: قاتل صورتی