وقتی در باز میشه خودتو توی لباس شوالیه و در یک قصر سفید بزرگ میبینی، تو یکی از شوالیههای فداکار ملکه هستی، شخصی که قسم خورده جانش رو برای اون زن زیبا و البته جوانی که به تازگی تاجگذاری کرده نشون بده. زمانی به اون دنیا پا میذاری که لوبیای سحرآمیز کار خودشو کرده و غولها در جهت شکار انسانها به زمین اومدن. چه سرنوشت عجیبی، قراره چه اتفاقی بیفته؟
برای: کبود
وقتی از در رد میشی در نزدیکی اسکله ظاهر میشی. بار سفر بستی و لباس ماجراجوهای شخصیتهای خیالی رو به تن کردی، در اونجا تو شخصی هستی که تمام زندگیش رو صرف گشت و گذار توی کشورهای مختلف و جزیرههای عجیب و غریب کرده، شخصی که اگه بین دوستاش بشینه هزاران حرف برای گفتن و هزاران داستان برای تعریف کردن داره.
برای: ویوالاویدا
پشت میز یک بیمارستان ظاهر میشی. تو همون شخصی هستی که تونست واکسن مناسب طاعون رو پیدا کنه. درحالی که بین کلی از تحقیقاتش گم شده و محاسباتش رو به حداقل میرسونه تا پادزهر به خوبی عمل کنه. وقتی از در رد میشی دقیقا زمانی پشت میز هستی که واکسن رو برای امتحان به مچ دستت تزریق کردی. همونجا هست که میفهمی چی به چیه و چه کشف بزرگی انجام دادی.
برای: قاتل صورتی
توی یه اسکلهی وحشتناک و عجیب ظاهر میشی. ظاهرا جهانگردی هستی که قصد سفر به قلعه افسانهای رو داشته، و اینجا دقیقا همون شهریه که توسط ارواح خبیث تسخیر شده و تو قراره که راز این شهر رو کشف کنی.
برای: مرثیهای به قافیه کشک