eitaa logo
زیرزمین
428 دنبال‌کننده
972 عکس
286 ویدیو
3 فایل
بهره‌برداری شده از امپراتوری ژئوپلیتیک مانا وابسته به حزب دیکتاتوری نئوسینتِتیکا صرفا برای خنزرپنزر و خزعبلات چنل اصلی: https://eitaa.com/hormeatashen ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4tkxonx&btn=نمی تو خود ناشناس جوابتونو میدم*
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در یک مکان برفی ظاهر میشی، هوا سردیِ مطبوعی دارن. توی ایتالیا هستی، شهر شعر و هنر. یکی از اشخاصی هستی که تا اونجا اومده تا معشوق قدیمیش رو پیدا کنه. معشوقه‌ای که بهش قول بازگشت داده ولی الان یک هفته‌ای میشه که هیچ خبری ازش نیست. برای: آقای ایکس
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پشت میز یک بیمارستان ظاهر میشی. تو همون شخصی هستی که تونست واکسن مناسب طاعون رو پیدا کنه. درحالی که بین کلی از تحقیقاتش‌ گم شده و محاسباتش‌ رو به حداقل میرسونه تا پادزهر به خوبی عمل کنه. وقتی از در رد میشی دقیقا زمانی پشت میز هستی که واکسن رو برای امتحان به مچ دستت تزریق کردی. همونجا هست که میفهمی چی به چیه و چه کشف بزرگی انجام دادی. برای: قاتل صورتی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
توی یه خونه قدیمی و متروکه با درختا و سبزه‌هایی که دور خونه پیچیدن ظاهر میشی. کی میدونه؟ شاید تو هم یکی از نوادگان روحِ مارنی باشی. برای: Exit
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
توی یه اسکله‌‌ی وحشتناک و عجیب ظاهر میشی. ظاهرا جهان‌گردی هستی که قصد سفر به قلعه افسانه‌ای رو داشته، و اینجا دقیقا همون شهریه که توسط ارواح خبیث تسخیر شده و تو قراره که راز این شهر رو کشف کنی. برای: مرثیه‌ای به قافیه کشک
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
توی یک قلعه ظاهر میشی، تو یکی از شوالیه‌های تازه‌وارد اونجا هستی. اما تو به دنبال جنگ نیستی. تنها دلت میخواد به یکی از اندیشمندان تاریخ ظاهر بشی. حتی وقتی در برابر پیشگویی مقابله میکنی و ازش میخوای تا آینده رو بهت بگه، به چشمات نگاه میکنه و صریحا اعلام میداره که در آینده اندیشمندی بس بزرگ خواهی شد نه یک شوالیه‌ی قوی و وفادار. آنگاه تو از تن شوالیه بیرون آمده و به شهر میروی، جایی که آرزوت رو در اون پیدا کنی. برای: دلتنگ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
توی یک قلعه ظاهر میشی. درحالی که دستات رو با زنجیر بستن و توی یکی از اتاق‌ها حبس شدی. تو پرنسی هستی که در پی یافتن معشوقش تلاش‌های زیادی انجام داد اما پدرش ناراضی بود و برای جلوگیری از چیزی که خودش آبروریزی‌ می‌نامید حبست کرد‌. اما ورق قراره برگرده‌ و تو بعد از زمانی نه‌چندان طولانی بلند میشی و چنان خود را از زنجیرها می‌رهانی که هیچ پسری نمی‌تواند چنین کند، انگاه بر جلوی پدرت ایستاده و محکم بر زبان می‌آوری یا ازدواج یا معشوقه یا ترک آنجا. سرانجام در یکی از بزرگترین سرزمین های شمالی، قلعه‌ای بنا میکنی و تا سالها با معشقوت‌ به خوبی زندگی میکنی. برای: Trailers After Dark