> در دوربینِ ذهنیِ من شما نیلوفری شناور هستید.
نه ریشه در آسمان دارید، نه دلبستگی به عمق؛ میانِ این دو، آرام روی مرزِ بودن شناورید.
بعضی حضورها موج نمیسازند، فقط آب را وادار میکنند شکلِ تازهای از سکوت را به خاطر بسپارد.
جهان گاهی آنقدر آرام میشود که خیال میکنی حتی زمان هم جرئتِ عبور از کنارِ شما را ندارد.
و زیبایی، درست از همانجایی آغاز میشود که هیچ تلاشی برای دیده شدن وجود ندارد.
برای: the lost soul
در دوربینِ ذهنیِ من شما یک بشقابِ شکستهاید؛ اما نه شکستهای که تمام شده باشد.
تکههایتان هنوز تصویری از یک منظره را در خود نگه داشتهاند؛ انگار هر شکستگی، راهیست به بخشی از جهان که پیش از این دیده نمیشد.
شما از آن آدمهایی هستید که حتی ترکهایتان هم چیزی برای گفتن دارند و ردّی از خودتان را روی اطراف به جا میگذارید.
کمی آشفته، کمی دور از نظم، اما عجیب زیبا؛ درست مثل خاطرهای که هرچه بیشتر در ذهن میماند، بیشتر شکل عوض میکند.
و شاید زیباییِ شما همین باشد؛ اینکه کامل نیستید، اما هیچ تکهای از شما بیمعنا نیست.
برای: بعد از همهچیز
پ.ن: میدونم شرکت نکرده بودی ولی اینو دیدم گفتم این فقط وایب طهوراست:))
در دوربینِ ذهنیِ من شما تندیسی لبریز از گیاهان معطر هستید.
فراموشی، تنها چیزی نیست که روی بعضی چیزها میروید؛ گاهی زمان، به جای گرد و غبار، ریشه میدواند.
سکوت، آرامآرام خودش را از میانِ ترکهای جهان بالا میکشد و دورِ شانهها حلقه میزند، بیآنکه چیزی را مطالبه کند.
بعضی اندوهها آنقدر قدیمیاند که دیگر نامِ اندوه ندارند؛ فقط سبز شدهاند و به زندگیِ دیگری تبدیل شدهاند.
و از همان روز، فهمیدم حتی خاموشترین ویرانیها هم میتوانند باغی برای روییدن باشند، نه برای فراموش شدن.
برای: https://eitaa.com/yohaku
در دوربینِ ذهنیِ من شما همین بالهای بریدهشده هستید.
نه برای آنکه پرواز تمام شده باشد؛ برای آنکه گاهی آسمان، عزیزترین نشانههایش را روی زمین جا میگذارد.
بعضی سقوطها، صدایی ندارند؛ فقط سکوت، آرام دورشان مینشیند، انگار جهان چیزی را از دست داده باشد که هنوز نامی برایش پیدا نکرده است.
از آن روز به بعد، هر کس از بهشت حرف زد، اول به زمین نگاه کردم؛ شاید معجزه، همیشه همانجا افتاده باشد، بیآنکه کسی خم شود و برش دارد.
برای: Tila
در دوربین ذهني من شما همین شاخها هستید.
تاجی برای پادشاهی که هرگز بر تخت ننشست. معماري خاموش وسوسه_ جایی میان آیین و غریزه. هر شاخه ادامهی فکریست که هیچوقت با واژه تمام نمی شود.
بعضی زیبایی ها فقط وقتی کاملاند که اندکی بوی تاریکی بدهند.
برای: کبابی هانیبال و برادران
در دوربینِ ذهنیِ من شما یک پرنده با پروازِ ناتمام هستید.
نه آسمان توانِ نگهداشتنتان را داشت و نه زمین معنای حضورتان را فهمید.
جهان، میانِ رفتن و رسیدن، صفحهای سفید جا گذاشت و نامتان را روی هیچکدام ننوشت.
هر کس از کنار شما گذشت، گمان کرد پایان را دیده است؛ غافل از اینکه بعضی مسیرها، مقصدشان را از حرکتشان جدا میکنند.
شاید تمامِ جهان فقط حاشیهای باشد برای آن لحظهای که بال، معنای خودش را از باد پس میگیرد.
برای: هیوا(عاشق اکانتت شدم💘)