eitaa logo
زیرزمین
610 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
394 ویدیو
4 فایل
اینجا؟ انباری ذهنِ یه آدم چندوجهی نوشته‌هام: https://eitaa.com/hormeatashen ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4tkxonx&btn=نمی تو خود ناشناس جوابتونو میدم*
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من شما یک دندانِ توخالی هستید. از بیرون، تکه‌ای خاموش از استخوان؛ از درون، اتاقی که خیال سال‌هاست در آن زندگی می‌کند. دیواره‌هایتان به جای پوسیدگی، افسانه رویانده‌اند؛ مارها از ریشه‌ها بالا می‌روند و فرشته‌ها بی‌صدا از کنارشان عبور می‌کنند. انگار هر حفره، دهانِ جهانی‌ست که هیچ‌وقت قصد نداشته خودش را به واقعیت معرفی کند. اگر روزی کسی شما را بشکند، به جای درد، شاید قصه‌ای از میان عاج‌هایتان بیرون بریزد. برای: میکا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من شما یکی از همین تکه‌های شیشه هستید. روزی پنجره‌ای بودید که جهان را یک‌تکه نشان می‌داد، حالا هر پاره‌تان تصویری جداگانه از آسمان را در خود نگه داشته است. نور، هنوز هم راهش را به سمت شما پیدا می‌کند؛ فقط این بار، از میان لبه‌های شکسته عبور می‌کند و شکل دیگری به خودش می‌گیرد. غبار، رنگِ زمان را روی تنتان نشانده و سرخیِ پاشیده، انگار خاطره‌ای‌ست که هیچ‌بارانِ بلندی از روی شیشه پاکش نکرده است. کنار صدها تکه‌ی دیگر افتاده‌اید، اما هر کدام از شما هنوز گوشه‌ای از پنجره‌ای را به یاد دارد که دیگر وجود ندارد. برای: Бездна
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من شما یک گیتارِ بال‌گشوده هستید. انگار صدایتان پیش از آنکه شنیده شود، پر درآورده و جایی میان آسمان و سکوت معلق مانده است. سیم‌هایتان شبیه رگ‌هایی هستند که موسیقی را به جای خون، در تمام تنتان می‌گردانند. بال‌ها دور شما پیچیده‌اند؛ نه برای پرواز، بلکه برای اینکه هیچ نتی بی‌پناه روی زمین نیفتد. هر بار که نواخته می‌شوید، انگار فرشته‌ای، زبانش را برای چند دقیقه به چوب و سیم قرض داده است. برای: Hana
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من شما یکی از همین شمع‌ها هستید. شعله‌تان آن‌قدر آرام است که تاریکی هم برای نزدیک شدنتان صدایش را پایین می‌آورد. قطره‌های موم، آرام‌آرام از تنتان پایین می‌آیند؛ انگار نور، بهای خودش را با سپیدی می‌پردازد. در سکوتِ اتاق، هر لرزشِ کوچکتان شبیه جمله‌ای‌ست که فقط شب توانِ خواندنش را دارد. هیچ عجله‌ای برای تمام شدن ندارید؛ فقط آرام می‌سوزید، انگار روشن ماندن، زبانِ دیگری برای نفس کشیدن است. برای: طلوع خورشید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من شما همان میزی هستید که جنگل آرام‌آرام آن را پس گرفته است. روی شانه‌هایتان خزه روییده، بی‌آنکه چیزی از خاطره‌های چوب کم شده باشد. مانده‌اید میان دو جهان؛ جایی که صفحه‌های خاموش هنوز بوی دست‌های دیروز را دارند و شاخه‌ها، بی‌اجازه، از کنارشان عبور می‌کنند. انگار طبیعت، بی‌هیاهو، هر روز واژه‌ای تازه روی تنتان می‌نویسد و زمان، آرام‌آرام لبه‌هایتان را سبزتر می‌کند. هیچ‌کس نمی‌داند اینجا پایانِ یک اتاق است یا آغازِ یک جنگل؛ فقط سکوت است که هر روز پشت این میز می‌نشیند. برای: CALL ME MOVIE
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من شما یکی از همان سنگ‌های زیر برف هستید. آن‌قدر آرام که سفیدیِ زمستان روی شانه‌هایتان خانه کرده است. نه برای پنهان شدن، فقط برای اینکه فصل‌ها هم گاهی دلشان می‌خواهد روی چیزی تکیه کنند. از میان این همه سپیدی، تنها گوشه‌ای از حضورتان پیدا مانده؛ همان‌قدر که خیال، راهش را به سمت شما گم نکند. انگار برف، شما را نپوشانده؛ فقط جمله‌ای ناتمام روی استواری‌تان نوشته است. برای: یونیک