eitaa logo
زیرزمین
610 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
394 ویدیو
4 فایل
اینجا؟ انباری ذهنِ یه آدم چندوجهی نوشته‌هام: https://eitaa.com/hormeatashen ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4tkxonx&btn=نمی تو خود ناشناس جوابتونو میدم*
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من شما یک گیتارِ بال‌گشوده هستید. انگار صدایتان پیش از آنکه شنیده شود، پر درآورده و جایی میان آسمان و سکوت معلق مانده است. سیم‌هایتان شبیه رگ‌هایی هستند که موسیقی را به جای خون، در تمام تنتان می‌گردانند. بال‌ها دور شما پیچیده‌اند؛ نه برای پرواز، بلکه برای اینکه هیچ نتی بی‌پناه روی زمین نیفتد. هر بار که نواخته می‌شوید، انگار فرشته‌ای، زبانش را برای چند دقیقه به چوب و سیم قرض داده است. برای: Hana
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من شما یکی از همین شمع‌ها هستید. شعله‌تان آن‌قدر آرام است که تاریکی هم برای نزدیک شدنتان صدایش را پایین می‌آورد. قطره‌های موم، آرام‌آرام از تنتان پایین می‌آیند؛ انگار نور، بهای خودش را با سپیدی می‌پردازد. در سکوتِ اتاق، هر لرزشِ کوچکتان شبیه جمله‌ای‌ست که فقط شب توانِ خواندنش را دارد. هیچ عجله‌ای برای تمام شدن ندارید؛ فقط آرام می‌سوزید، انگار روشن ماندن، زبانِ دیگری برای نفس کشیدن است. برای: طلوع خورشید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من شما همان میزی هستید که جنگل آرام‌آرام آن را پس گرفته است. روی شانه‌هایتان خزه روییده، بی‌آنکه چیزی از خاطره‌های چوب کم شده باشد. مانده‌اید میان دو جهان؛ جایی که صفحه‌های خاموش هنوز بوی دست‌های دیروز را دارند و شاخه‌ها، بی‌اجازه، از کنارشان عبور می‌کنند. انگار طبیعت، بی‌هیاهو، هر روز واژه‌ای تازه روی تنتان می‌نویسد و زمان، آرام‌آرام لبه‌هایتان را سبزتر می‌کند. هیچ‌کس نمی‌داند اینجا پایانِ یک اتاق است یا آغازِ یک جنگل؛ فقط سکوت است که هر روز پشت این میز می‌نشیند. برای: CALL ME MOVIE
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من شما یکی از همان سنگ‌های زیر برف هستید. آن‌قدر آرام که سفیدیِ زمستان روی شانه‌هایتان خانه کرده است. نه برای پنهان شدن، فقط برای اینکه فصل‌ها هم گاهی دلشان می‌خواهد روی چیزی تکیه کنند. از میان این همه سپیدی، تنها گوشه‌ای از حضورتان پیدا مانده؛ همان‌قدر که خیال، راهش را به سمت شما گم نکند. انگار برف، شما را نپوشانده؛ فقط جمله‌ای ناتمام روی استواری‌تان نوشته است. برای: یونیک
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من، شما نیزاری کنارِ آب هستید. آرام به نظر می‌رسید، اما هر نسیمی می‌تواند داستانی تازه را در وجودتان به حرکت درآورد. مثل نیزار، انعطاف دارید؛ خم می‌شوید، اما به‌سختی می‌شکنید. حضورتان شبیه مرز میان آب و خشکی است؛ جایی که سکوت و زندگی هم‌زمان در کنار هم نفس می‌کشند. هرکس از کنارتان بگذرد، شاید تنها آرامشتان را ببیند، اما اگر کمی بیشتر بماند، صدای هزاران حرف ناگفته را از لابه‌لای وجودتان خواهد شنید. شما از آن آدم‌هایی هستید که بودنشان، حتی در سکوت، به دنیا حسِ زندگی می‌بخشد. برای: اشتباه پ.ن: حنا این تو رو یاد راهیان نمیندازه؟:))
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من، شما یک فنجانِ واژگون‌شده روی کتاب هستید. شبیه کسی که میان شلوغیِ فکرها، ناگهان سکوتش را روی همه‌چیز ریخته است. حضورتان گاهی مثل قهوه‌ای است که روی صفحه‌های زندگی می‌ریزد؛ شاید نظم را به هم بزند، اما اثری می‌گذارد که دیگر پاک نمی‌شود. شما یادآوری می‌کنید که بعضی اتفاق‌ها، هرچند غیرمنتظره و تلخ، آغازِ خواندنِ فصل تازه‌ای از زندگی‌اند. ردِ حضورتان مثل لکه‌ای ماندگار است؛ نه برای خراب کردن، بلکه برای تبدیل کردن یک روز معمولی به خاطره‌ای که همیشه در ذهن باقی می‌ماند. برای: کافه اتاق فکر