هدایت شده از آیه های چشمانت
#غزل
چه شبهایی که در دل ریختم خوناب دردم را
کشیدم تا سحر بر دوش حسرت آه سردم را
گذشتم از خطوط قرمز احساس و با دستم
گره کردم به پای جاده روح دوره گردم را
من آن برگم که درحجم هجوم باد پائیزی
شب سرد خیابانی رقم زد مرگ زردم را
شکسته قایق موجم که کرده سیلی صخره
هزاران بار نیلی صورت دریانوردم را
ملال آورترین بغضم که نتوانست بنشاند
نسیم خاطری از چهره آئینه گردم را
چه باید کرد وقتی نیست گوش محرم چاهی
که گویم مو به مو در خلوتش اسرار دردم را
بنائی سخت ویرانم که می داند دل تنگم
نکرده با خودش کس، آنچه من با خویش کردم را
نفس پشت نفس آورده ام کم خوب می دانی!
امید بازگشتم نیست دم از پشت هر دم را
#محمد_رضا_کاکایی
@mohammadrezakakaei
هدایت شده از آیه های چشمانت
#چهار_پاره
گر چه در نیمه راه حادثه ایم
فرصت عمر همچنان باقیست
تا زمان رحیل بی تردید
در چراگاه درد باید زیست
ایستگاه توقف ما را
در بلیط قضا نوشته قدر
تا سوار قطار مرگ شدن
زحمت و رنج و غم نیاید سر
این بلیط دو سر به لطف پدر
از ازل شد به ناممان صادر
پدر از باغ خلد رانده شد و
ما به بیراه غم شدیم عابر
چه بلایی عظیم تر از این
چه غم و غربتی چو این سنگین
فرق مابین سیب و گندم چیست؟!
وقتی آوارگی است سهم زمین
آدم آواره شد که ابلیس از
بخل و آز و دروغ زاده شود
رانده شد از بهشت تا یک عمر
کوچ گرد هوای جاده شود
گر چه گفتند کار شیطان بود
از حریم بهشت رانده شدن
نیست جز خودزنی گناهی که
سر زند گهگداری از تو و من
#محمد_رضا_کاکایی
#تا_زمان_رحیل
@mohammadrezakakaei
هدایت شده از آیه های چشمانت
#رباعی
تا چند اسیر این جماعت بودن
آلوده واژه حماقت بودن
آیا نرسیده است ای مرگ کنون
ما را به جهان زمان راحت بودن؟
#محمد_رضا_کاکایی
@mohammadrezakakaei
هدایت شده از آیه های چشمانت
#رباعی
آن روز که با تو آشنا شد دلم
بدجور به عشق مبتلا شد دل من
ای رفتن تو قفل غمی بر جانم
با آمدنت چقدر وا شد دل من
#محمد_رضا_کاکایی
#عاشقانه
@mohammadrezakakaei
هدایت شده از آیه های چشمانت
به بهانه ۶ آبان ماه پایان ۵۲ سالگی و آغاز یک سال بیشتر پیر شدن...
یک عمر کنارتان به صد شوق،خندیدم و طی راه کردم
پنجاه و دوسال عمر خود را با دست خودم تباه کردم
شعر آیه روح بخش جان شد،بزم شعرا حرای احساس
پیغمبر دوستی گزیدم،افسوس که اشتباه کردم
هر دست دراز دوستی شد،یک خنجر سخت آبدیده
پهلوی دریده ام گواه است بر آنچه که اشک و آه کردم
هر کس که عصای دست من شد،پایش ز جفای چاله پیچید
از مکر برادران جان بود روزی که هوای چاه کردم........
هر چند گلایه ها زیادند، تکرار گلایه ناسپاسی است
یاران که تمام بد نبودند، العفو که من گناه کردم
#محمد_رضا_کاکایی
@mohammadrezakakaei
هدایت شده از آیه های چشمانت
#غزل
صبحتان سرشار عشق و روزتان سرشار نور
غنچه لبخندتان سرمست از ادخال سرور
از وجود پاکتان هر رجس و ناپاکی جدا
نازک اندیشه تان از ترکش دوران به دور
هر نفس در سینه ی پر سوزتان ذکر خدا
قلبتان پیوسته مهر آباد و سینای حضور
فکرتان لبریز از روح زلال چشمه سار
کودک احساستان آئینه خو، پر شوق و شور
ذوقتان همواره همچون باغ گل غرق بهشت
چشمه چشمه چشمتان روشن ز انوار ظهور
گندم برکت قرین سفره های رزقتان
در بساط عشق اسباب صفاتان جفت و جور
درد و بیماری به دور از نازنین جانتان
خرمن اندیشه هاتان دور از برق غرور
#محمد_رضا_کاکایی
@mohammadrezakakaei
هدایت شده از آیه های چشمانت
#غزل
گرچه نقل داستان غصه هایم بی سر است
نیستم نومید چون یارم مُجیب المضطر... است
در هوای سینه ام هر چند شوقی تازه نیست
گرچه مرغ جان من عمریست بی بال و پر است
روز از نو روزی از نو گر صدای قلب من
باز می گوید که دردی تازه پشت این در است
گر چه گاهی دل از آن خورشید غافل می شود
روزهایم غرق در تاریکی شرم آور است
تا صدایش می کنم آرام می گیرد دلم
زندگی با او برایم شور و حالی دیگر است
ذکر بسم الله او نقش نگین جان من
دوستی با او برایم حلقه انگشتر است
هر که جانش مُلک او شد پادشاهی می کند
او سلیمان است و عشق او سلیمان پرور است
#محمد_رضا_کاکایی
@mohammadrezakakaei
هدایت شده از آیه های چشمانت
#رباعی
چون شمع چراغ شام خاموشان باش
آئینه روشن فراموشان باش
برگرد به اصل خویش و همچون چشمه
همواره زلال و جاری و جوشان باش
#محمد_رضا_کاکایی
@mohammadrezakakaei
هدایت شده از آیه های چشمانت
#رباعي
گفتي؛ به زبان بي زباني گفتي
با پير به شيوه جواني گفتي
در گوشم نقل قصه دوري را
با تلخندي به مهرباني گفتي
#محمد_رضا_کاکایی
@mohammadrezakakaei
هدایت شده از آیه های چشمانت
#غزل
موجی تپید و روضه طوفان شروع شد
اشکی چکید و گریه باران شروع شد
در ناگزیر مرثیه با یک پیاله اشک
شور شراب و شَروه مستان شروع شد
ایمان به کفر فصل عقب گرد قوم بود
آنجا که جاهلیت پنهان شروع شد
حتی غدیر هم گره از کار وا نکرد
در سوخت ، سینه سوخت گلستان شروع شد
بغضی کبود سینه ی شب را نشانه رفت
سیلی، سکوت، شام غریبان شروع شد
تنها نه چاه مونس ماه مدینه گشت
با رفتن تو غربت سلمان شروع شد
در پرسه گرد کوچه ی دل در غروب غم
شب گریه های شمع شبستان شروع شد
بانو اگرچه شأن نزول تو کوثر است
تو آمدی و سوره ی انسان شروع شد
با رفتن تو عزت انسان افول کرد
دوران حاکمیت شیطان شروع شد
با رفتن تو حضرت حیدر به خانه ماند
فصل سکوت و غربت قرآن شروع شد
قد خمیده رایت قد قامت تو بود
آنجا که فصل هجمه ی بهتان شروع شد
پائیز شد اگر چه بهارت، بهار زخم
با شور اشک در رگ باران شروع شد
#محمد_رضا_کاکایی
#شهادت
#مجموعه_گلستان_شروع_شد
#حضرت_زهرا_سلام_الله_عليها
@mohammadrezakakaei
هدایت شده از آیه های چشمانت
#رباعی
از داغ تو كنج سينه اش طوفان شد
يكريز هواي خاطرش باران شد
بعد تو به چاه گفت غمهايش را
بعد تو علي رفيق نخلستان شد
#محمد_رضا_کاکایی
@mohammadrezakakaei
هدایت شده از آیه های چشمانت
#تك_بيت
ياري مطلب جز ز سر زانوي تدبير
هر دست كمك، خنجر زخمي است در اين شهر
#محمد_رضا_کاکایی
@mohammadrezakakaei