eitaa logo
آنــــ روز | (:
108 دنبال‌کننده
646 عکس
117 ویدیو
2 فایل
مؤمن در هیچ چهارچوبی نمی‌گنجد😎✌🏻 هر چیزی که لازمه حواسم بهش باشه و یادم بمونه اینجا می‌خونمتون :👇🏻 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_l7vhopi&btn=(: لطفاً بعد از پیام دادن دوباره بررسی کنید، داخل لینک بهتون جواب می‌دم. @HDHH_FZ
مشاهده در ایتا
دانلود
آنــــ روز | (:
. برای ما از روزهای اصابت گفت گفت که از قبل، به خاطر اینکه پیشبینی می‌کردند که اون ساختمان هدف اصاب
. و اما چیزی که خیلی توجهم رو جلب کرد، یه اسم بود، شهیدی که قبل از این، داستانش رو نشنیده بودم... @anrooz | آنــــ روز
طایفه‌ی حروم خبرِ امضای تفاهم‌نامه و اعتماد به اجنبی که پخش شد، یاد خاطره‌ی ننه‌م افتادم. ننه گَپ‌سن بود (سنش زیاد بود). هر وقت سنش را می‌پرسیدیم می‌گفت: «شناسنامه که ندارم، ولی دِیم (مادرم) می‌گفت: موقعی که رئیسعلی دلواری کشتن تو دو سالت بود.» تقریباً سی‌سال هر ماه کُکام می‌آمد خانه و می‌گفت: «ننه اُوپنبه‌ست (به شخصِ در حال مرگ می‌گویند) بریم که می‌خواد وصیت کنه.» هیچ چیز هم نداشت که دلمان را بهش خوش کنیم جز خاطراتش. یک شب که برای خداحافظی و آخرین دیدار رفته بودیم پیشش، من و خواهرم برای اینکه چه کسی کنار ننه بنشیند با هم دعوا کردیم. ننه که حتی در حال احتضار هم ول‌کنِ خاطراتش نبود، از دعوای خودش و خواهرش برایمان تعریف کرد: ـ توی روستا هر وقت مردها با هم دعوا می‌کردند پشت‌بندِ اسمِ طرف انگلیسی می‌گفتند تا حسابی بسوزد. یک روز با دِدَم (خواهرم) دعوا کردیم. بهش گفتم: سِکو انگلیسی (سکینه). دِیم از توی آشپزخونه صدایم را شنید. با کفگیر آمد سراغم. اینقدر زد توی دهانم که پر از خون شد. خون که از گوشه‌ی لبم راه افتاد، گفت: برو تفش کن تو گِل. رفتم خون را تف کردم. دی پشت سرم نمک پاشید. بیل را از گوشه‌ی باغچه برداشت و همان‌طور که رویش خاک می‌ریخت، گفت: بار آخرت باشه که اسمِ طایفه‌ی حروم می‌آری؟ نمی‌دونی ای بی‌پدرا رئیسعلی، شیرِ شیرونِ کشتن؟ خونه‌ی ملتو غارت کردن و به ناموسشون دست‌درازی کردن؟ بوام (بابام) همینا کشتن و مُنم یتیم کردن. خاک را با پشت بیل تپاند. باله‌های روسری‌ام را گرفت و کشید. بردم پای چاه. گفت: آخرین بارت باشه فحش میدی. گفتم: فحش ندادم خو. فقط گفتم سکو... دستش را گذاشت روی دهانم و گفت: نگفتم تکرار نکن. مگه دلت دوباره کتک می‌خوا؟ از چهره‌ی برزخِ دی ترسیدم و ادامه ندادم. با دلو از چاه آب کشید و گفت: بزن جای دهنت، اسم اجنبی آوردی دهنت نجس شده. رفتم توی فکر و گفتم: مگه خون نجس نیس؟ گفت: هم خون دهنتو نجس کرد هم اسم اجنبی. الان نجس اندر نجسی. و من هنوز مانده‌ام که بعد از شهادت آن‌همه شیرِ شیرون، چرا این نجس‌ها را ول نمی‌کنند؟ سیده مریم گلچمن جمعه | ۲۹ خرداد ۱۴۰۵ | ــــــــــــــــــــــــــــــ | روایت مردم ایران🇮🇷 @ravina_ir روایت‌های بیشتر خانم گلچمن را از این‌جا دنبال کنید: خاطره‌خانه مجلـه | بلـــه | ایتـــا | دیگررسانه‌ها
. آمده‌ام تو به داد دلم برسی... @anrooz | آنــــ روز
آنــــ روز | (:
. آمده‌ام تو به داد دلم برسی... @anrooz | آنــــ روز
. وقتی دفترت رو باز می‌کنی، برای امام رضا(علیه السلام) از سختی‌های مسیرت بنویسی و راه چاره بخوای... @anrooz | آنــــ روز
چند سال پیش توی طاقچه خریدمش و به خاطر کمیک بودنش، نشد که بخونم در طول سفر آخرم، دقیقاً به خاطر کمیک بودنش تونستم بخونمش و امشب تموم شد اولین کمیکِ بلندی بود که خوندم شاید اولش سخت باشه، ولی کم کم ذهن عادت می‌کنه و می‌بینید که کمیک هم چیز جذابیه. @anrooz | آنــــ روز
آنــــ روز | (:
چند سال پیش توی طاقچه خریدمش و به خاطر کمیک بودنش، نشد که بخونم در طول سفر آخرم، دقیقاً به خاطر کمی
. کتاب، درواقع سفرنامهٔ یکسالهٔ آقای نویسنده، به فلسطین اشغالیه همسرِ آقای نویسنده، عضو پزشکان بدون مرز هستند و مأموریت یکساله دارند داخل فلسطین کتاب مشاهدات این یکسال رو به تصویر می‌کشه من همیشه دوست داشتم داخل فلسطین و سبک تعاملی مردم فلسطین و اشغالگرها رو تو نقاط مختلفِ فلسطین ببینم که نویسندهٔ این کتاب، به تصویرکشیدتشون خوبیِ کمیک بودن کتابش اینه که شما، تصاویرِ مناطق مختلف رو می‌بینید و این واقعاً جالبه. @anrooz | آنــــ روز
آنــــ روز | (:
. کتاب، درواقع سفرنامهٔ یکسالهٔ آقای نویسنده، به فلسطین اشغالیه همسرِ آقای نویسنده، عضو پزشکان بدون
نویسندهٔ کتاب، مسیحیه و به قول خودش خیلی هم مذهبی نیست دیدن سرزمین فلسطین، از زاویهٔ نگاه فردی که خودش رو بی‌طرف می‌دونه! و سعی داره زندگی ادیان و مذاهب مختلفِ ساکن این سرزمین رو به تصویر بکشه، واقعاً جالبه چالش‌هایی که فلسطینی‌ها باهاش مواجهن نوع زیست صهیونیست‌ها، یهودی‌ها، مسیحی‌ها، ارمنی‌ها، سامری‌ها، عرب‌ها و به قول نویسنده خارجی‌ها داخل این سرزمین وجه تمایز این کتاب، دقیقاً همین سبک نگاهش و به تصویر کشیدن این ماجراهاست اگر شما هم واقعاً براتون جالبه که بدونید چطور اینهمه تناقضات زیستی، توی یه سرزمین کوچیک جمع شده و وقتی دربارهٔ تاریخ فلسطین حرف می‌زنیم منظورمون چیه، این کتاب رو بخونید و البته که باز توی ذهنتون این سؤال باقی می‌مونه که زندگی وسط اینهمه تناقضات و عجایب، چطور ممکنه!... @anrooz | آنــــ روز
آنــــ روز | (:
نویسندهٔ کتاب، مسیحیه و به قول خودش خیلی هم مذهبی نیست دیدن سرزمین فلسطین، از زاویهٔ نگاه فردی که
. پ. ن: همانطور که مترجم هم آخر کتاب نوشته داستان کتاب، صرفاً مشاهدات نویسنده، از بخشی از ماجراست، اونم از نگاه کسی که کشوری به نام اسرائیل رو به رسمیت می‌شناسه و این تمام ماجرای فلسطین نیست مخصوصاً که خیلی از ماجراها، از ۷ اکتبر به بعد تغییر کرده ولی باز به نظر من خوندن این کتاب، مخصوصاً از این جهت که قسمت‌هایی رو روایت کرده که ما مسلمون‌ها اجازه رفتن بهش رو نداریم و در نتیجه نمی‌تونیم تعریفش کنیم، خالی از لطف نیست. ولی باید برای فهمیدن تمام داستان، اون قسمت‌هایی که روایت نشده رو هم خوند و به یاد داشت، سفرنامه‌ها هیچ وقت به تنهایی کتاب مرجع نیستند و نمی‌تونند کل جریان زیستی جامعه رو به تصویر بکشند. @anrooz | آنــــ روز
. داشتم این قسمت رو می‌خوندم یهو یادم افتاد یه زمان یه گنبدِ آهنین نامی بود، توانایی‌ش رو مسخره می‌کردیم بهش می‌گفتیم آبکش یه مدته دیگه حتی همون آبکشه هم دیگه نیست مدت زمان زیادی هم نگذشته‌ها همین پارسال بود خود ما یه مطلب دربارهٔ آبکش تو کاهو(نشریهٔ طنزمون) زدیم. ولی توی این مدت به قدری اتفاقات افتاده قدرت ایران به چشم اومده هیمنه نظامی رژیم صهیونیستی زیر سؤال رفته که دیگه حتی حرف از گنبد آهنین هم وجود نداره چه برسه کسی روش حساب باز کنه... @anrooz | آنــــ روز
. حس می‌کنم اون روزها هنوز درک نکرده بودیم سکینه‌ای که نماز جمعه نصر، به قلبمون داد، چی بود امروز که رسیدم به این قسمت کتاب واقعاً دلم تنگ شد برای نمازی که پشت ولی بخونم برای شنیدن اون صدا و برای آرامش قلبی‌ای که به قلبمون سرازیر می‌کرد از لحاظ روحی، واقعاً به یه همچین نمازی احتیاج دارم شاید این‌بار، قدس، پشت سر امام مجتبی خامنه‌ای... @anrooz | آنــــ روز