آنــــ روز | (:
. آمدهام تو به داد دلم برسی... @anrooz | آنــــ روز
.
وقتی دفترت رو باز میکنی، برای امام رضا(علیه السلام) از سختیهای مسیرت بنویسی و راه چاره بخوای...
@anrooz | آنــــ روز
چند سال پیش توی طاقچه خریدمش و به خاطر کمیک بودنش، نشد که بخونم
در طول سفر آخرم، دقیقاً به خاطر کمیک بودنش تونستم بخونمش و امشب تموم شد
اولین کمیکِ بلندی بود که خوندم
شاید اولش سخت باشه، ولی کم کم ذهن عادت میکنه و میبینید که کمیک هم چیز جذابیه.
@anrooz | آنــــ روز
آنــــ روز | (:
چند سال پیش توی طاقچه خریدمش و به خاطر کمیک بودنش، نشد که بخونم در طول سفر آخرم، دقیقاً به خاطر کمی
.
کتاب، درواقع سفرنامهٔ یکسالهٔ آقای نویسنده، به فلسطین اشغالیه
همسرِ آقای نویسنده، عضو پزشکان بدون مرز هستند و مأموریت یکساله دارند داخل فلسطین
کتاب
مشاهدات این یکسال رو به تصویر میکشه
من همیشه دوست داشتم داخل فلسطین و سبک تعاملی مردم فلسطین و اشغالگرها رو تو نقاط مختلفِ فلسطین ببینم
که نویسندهٔ این کتاب، به تصویرکشیدتشون
خوبیِ کمیک بودن کتابش اینه که شما، تصاویرِ مناطق مختلف رو میبینید و این واقعاً جالبه.
@anrooz | آنــــ روز
آنــــ روز | (:
. کتاب، درواقع سفرنامهٔ یکسالهٔ آقای نویسنده، به فلسطین اشغالیه همسرِ آقای نویسنده، عضو پزشکان بدون
نویسندهٔ کتاب،
مسیحیه و به قول خودش خیلی هم مذهبی نیست
دیدن سرزمین فلسطین، از زاویهٔ نگاه فردی که خودش رو بیطرف میدونه! و سعی داره زندگی ادیان و مذاهب مختلفِ ساکن این سرزمین رو به تصویر بکشه، واقعاً جالبه
چالشهایی که فلسطینیها باهاش مواجهن
نوع زیست صهیونیستها، یهودیها، مسیحیها، ارمنیها، سامریها، عربها و به قول نویسنده خارجیها داخل این سرزمین
وجه تمایز این کتاب، دقیقاً همین سبک نگاهش و به تصویر کشیدن این ماجراهاست
اگر شما هم واقعاً براتون جالبه که بدونید چطور اینهمه تناقضات زیستی، توی یه سرزمین کوچیک جمع شده و وقتی دربارهٔ تاریخ فلسطین حرف میزنیم منظورمون چیه، این کتاب رو بخونید
و البته که
باز
توی ذهنتون این سؤال باقی میمونه که زندگی وسط اینهمه تناقضات و عجایب، چطور ممکنه!...
@anrooz | آنــــ روز
آنــــ روز | (:
نویسندهٔ کتاب، مسیحیه و به قول خودش خیلی هم مذهبی نیست دیدن سرزمین فلسطین، از زاویهٔ نگاه فردی که
.
پ. ن:
همانطور که مترجم هم آخر کتاب نوشته
داستان کتاب، صرفاً مشاهدات نویسنده، از بخشی از ماجراست، اونم از نگاه کسی که کشوری به نام اسرائیل رو به رسمیت میشناسه
و این تمام ماجرای فلسطین نیست
مخصوصاً که خیلی از ماجراها، از ۷ اکتبر به بعد تغییر کرده
ولی باز
به نظر من
خوندن این کتاب، مخصوصاً از این جهت که قسمتهایی رو روایت کرده که ما مسلمونها اجازه رفتن بهش رو نداریم و در نتیجه نمیتونیم تعریفش کنیم، خالی از لطف نیست.
ولی باید برای فهمیدن تمام داستان، اون قسمتهایی که روایت نشده رو هم خوند و به یاد داشت، سفرنامهها هیچ وقت به تنهایی کتاب مرجع نیستند و نمیتونند کل جریان زیستی جامعه رو به تصویر بکشند.
@anrooz | آنــــ روز
آنــــ روز | (:
وطن... #سرزمین_مقدس @anrooz | آنــــ روز
.
وقتی اشغالگری تو خونته...
#سرزمین_مقدس
@anrooz | آنــــ روز
.
داشتم این قسمت رو میخوندم
یهو یادم افتاد یه زمان یه گنبدِ آهنین نامی بود، تواناییش رو مسخره میکردیم بهش میگفتیم آبکش
یه مدته دیگه حتی همون آبکشه هم دیگه نیست
مدت زمان زیادی هم نگذشتهها
همین پارسال بود خود ما یه مطلب دربارهٔ آبکش تو کاهو(نشریهٔ طنزمون) زدیم.
ولی توی این مدت
به قدری اتفاقات افتاده
قدرت ایران به چشم اومده
هیمنه نظامی رژیم صهیونیستی زیر سؤال رفته
که دیگه حتی حرف از گنبد آهنین هم وجود نداره
چه برسه کسی روش حساب باز کنه...
@anrooz | آنــــ روز
.
حس میکنم اون روزها هنوز درک نکرده بودیم سکینهای که نماز جمعه نصر، به قلبمون داد، چی بود
امروز که رسیدم به این قسمت کتاب
واقعاً دلم تنگ شد
برای نمازی که پشت ولی بخونم
برای شنیدن اون صدا
و برای آرامش قلبیای که به قلبمون سرازیر میکرد
از لحاظ روحی، واقعاً به یه همچین نمازی احتیاج دارم
شاید اینبار، قدس، پشت سر امام مجتبی خامنهای...
@anrooz | آنــــ روز
حسینخیرالدینy8rfODW7NAE.mp3
زمان:
حجم:
2.7M
این نصرالله؟...
@anrooz | آنــــ روز
آنــــ روز | (:
این نصرالله؟... @anrooz | آنــــ روز
.
بچهتر که بودم، درک درستی از کلمات نداشتم، داستانها توی ذهنم با هم آمیخته میشد و خیلی طول کشید تا مفهوم کلمات را دانه دانه بفهمم و بتوانم آنها را از هم تفکیک کنم
ابتدایی که بودم، از همان کلاس اول، چون محجبه بودم، میشنیدم که با دست به من اشاره میکنند و میگویند فلانی حزب اللهیه
حزب اللهی بودن را نمیدانستم یعنی چه؟
توی ذهنم میگشتم دنبال کلمه، و یادم به پرچم زرد حزب الله و موسیقیهای عربیِ مقاومت و فلسطین و شخصیت بسیار دوست داشتنی سیدحسن نصرالله میافتاد
فکر میکردم حزب اللهی بودن یعنی سربازِ سیدحسن نصرالله باشی و توی لبنان و فلسطین بر علیه اسرائیل بجنگی و این یعنی نهایتِ آرزوی من در کودکی
و راستش، هم ناراحت میشدم از اینکه با این تعریف، من که حزب اللهی نبودم😕، من حتی یکبار هم پایم به شامات نرسیده بود، تهِ تهش تا حجاز رفته بودم و برگشته بودم، من را چه به مقاومت و سیدحسن نصرالله
از یک طرف، خوشحال میشدم که شبیه آدمهای حزب الله هستم و آرزو میکردم کاش واقعاً یک روز بتوانم فلسطین را نجات دهم
این بود که میگفتم من عاشق حزب الله ام، یه روزی هم حزب اللهی میشم، ولی الآن نیستم🥲
طرف مقابل هم میگفت که هستی، خودت نمیدونی و قبول نداری،
این بود که گاهی حس میکردم شاید پدر و مادر و خانوادهم عضو تشکیلات سری حزب الله هستند و من هنوز خبر ندارم و از این فکر، قند توی دلم آب میشد.
قهرمان روزهای کودکیام
سیدحسن نصرالله بود، وقتی که تلویزیون جمعیت کثیری از مردم لبنان را نشان میداد که رو به روی یک مانیتور بزرگ ایستاده، اند و سخنرانی رهبر حزب الله را میبینند و مقتدرانه شعار میدهند. سیدحسن نصرالله کسی بود که با اسرائیل جنگیده بود و میجنگید و چه چیز بیشتر این میتوانست یک فرد را دوست داشتنی و قهرمان جلوه دهد. روزهای کودکیام به عشق حزب الله و فلسطین و سیدحسن نصرالله سپری شد.
بعضی احترامها،
از عقل انسان نشأت میگیرد و بعضی از قلب.
این احترامی بود که از قلب نشأت میگرفت و عقل، آن راتأیید میکرد.
در نوجوانیام
دیگر خیلیها میدانستند عاشق حزب الله و فلسطینم
به پدرم گفته بودم از کربلا، برایم پرچم حزب الله سوغاتی بیاورد! دوست داشتم توی اتاقم داشته باشم.
توی ذهنم قرار بود روزی مثل آقای داودآبادی و آقای امیرخانی، به دیدن سیدحسن نصرالله بروم و آن موقع رسماً سرباز حزب الله شوم.
سالها این علاقه را
توی قلبم نگهداری کرده بودم، مبادا که کسی دل نازکش را بشکند. مبادا قدرتش ضعیف شود.
تا همان شبی، که تا صبح بیدار ماندیم...
انگار
سهم ما از دنیا
همین شبهاییست که صبحهایش، آنچه را به آن امید بسته بودیم از ما بگیرد
نمیدانم، شاید خدا میخواهد ما را در محبتش و در امید داشتنمان خالص کند، برسیم به جایی که بیهیچ سر سوزن تردیدی، باور کنیم به جز خدا کسی را نداریم...
نمیدانم
ولی فردای آن شب
ناگهان، امید بزرگی در من فروریخت
رؤیایی بزرگ متزلزل شد
و ناباوری بزرگی به سراغم آمد
انگار کسی مدام از رؤیاهایم میپرسید: حالا چه میشود؟
حالا چه میکنی؟
حزب الله مگر بدون سیدحسن نصرالله معنی میدهد؟
پس تکلیف رؤیاها چه میشود؟
و من، تا مدتها هنوز منتظر بودم، منتظر اینکه بگویند همه چیز دروغ است ولی نبود
راستش
حتی به یاد نمیآورم که قلبم، در آخر چگونه ماجرا را هضم کرد
ولی خوب میدانم
اکنون من
و تمام حزبالله
و تمام حزباللهیهای واقعی دنیا
و تمام آزادگان دنیا
یک آرمان مشترک داریم:
نابودی اسرائیل و آزادی فلسطین
شاید این
تسکین دردهایی باشد که این سالها، روی قلبهایمان انباشته شده
کم نشده
بلکه غم، روی غم نشسته است
غمهای ما امروز، هیزمِ آتشِ نابودی اسرائیل است.
@anrooz | آنــــ روز
آنــــ روز | (:
. بچهتر که بودم، درک درستی از کلمات نداشتم، داستانها توی ذهنم با هم آمیخته میشد و خیلی طول کشید ت
.
برای من که قبل از شهادت هم بیاندازه دوستدار سیدحسن نصرالله بودم، این نکته قابل توجه بود که
انگار شهادت سیدحسن نصرالله، تازه ایشان را به جوانان ایران نشان داد، قبل از آن، من خیلی کم از سخنرانیهای ایشان را شنیده بودم، میگشتم تا پیدایشان کنم.
اما امروز میبینم که سخنرانیهای سید حسن نصرالله همه جا هست، خیلی بیشتر از قبل از شهادتش
قبل از شهادت، انگار، هنوز قلب بعضیها با حزب الله آشنا نبود، اما امروز، ملت ایران، خیلی به حزب الله نزدیکتر شده است
برای امثال من هم، حالا حزب الله فقط سرودهای زیبای حماسی و عملیاتهای چریکیِ افتخار آمیز و سیدحسن نصرالله عزیز و آدمهای دست نیافتنی نیست
حزب الله،
همان انقلاب اسلامی ایران است، همان بسیج ایران، همان حشد الشعبی عراق، همان فاطمیون افغانستان، همان حماس
فقط، شاید کمی بیشتر از بعضی شعبههای مقاومت، منظم و تمیز و قدمتدار
حزب الله حالا توی ذهن من،
کأنهُ بسیج مردمی لبنان است و بسیج مردمی ایران، شعبهٔ ایرانیِ حزب الله
یک روح، یک هدف، یک راه، یک رهبر
حالا
خود را درون خاک ایران
جدای از حزب الله نمیدانم
و خاک لبنان را
جدا از اتقلاب اسلامی ایران
همهٔ ما
حرکت مردمیِ مقاومت، زیر پرچم الله، برای رسیدن به وعدهٔ الهی خداوندیم.
وَ ما جَعَلَهُ اللَّـهُ إِلاَّ بُشْرى لَكُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُمْ بِهِ وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللَّـهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ
@anrooz | آنــــ روز