eitaa logo
تربت پاک عارفان
2.3هزار دنبال‌کننده
2هزار عکس
538 ویدیو
12 فایل
♦️معرفی 🌟شرح احوال عارفان بزرگ با حضور در مزار آن ها با عنوان #تربت_پاک_عارفان 🌷ﺁﺩﻣﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﺩ و ﺑﺮﺍﯼ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ آموزش؛ #تربت_پاک_عارفان برای همین مهم درکنار شماست 💠موسسه علمی تربیتی آوای توحید
مشاهده در ایتا
دانلود
16.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📖 از خدا مي خواهم مبادا بعد از يك عمر زحمت مرگ ما در بستر بيماري باشد و در ميدان شهادت نباشد، شهادت. مرگ در راه ارزشهاست … شهادتها انقلاب ما را پابرجا و تضمين كرده است و به همين دليل ملت ما را آسيب ناپذير ساخت. ┏━━ °• 🕊- - - - - -•°━━┓ تربت پاک عارفان https://eitaa.com/arefan_313 ┗━━ °•📚🏫 🕯 °•━━┛
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• آثار و کتب موسسه آوای توحید در نرم افزار « طاقچه » روی کلمه طاقچه کلیک کنید👆 ┏━━ °• 🕊- - - - - -- - -•°━━┓ کانال مدرسه مجازی • موسسه آوای توحید • https://eitaa.com/joinchat/3576430603Cf4a92fc96a ┗━━ °•📚🏫__📱 °•━━┛
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📖 «شیرعلی سلطانی» در سال ۱۳۲۷، در محله کوشک قوامی شیراز در خانواده‌ای متدین متولد شد و در تاریخ ١ فروردین ١٣٦١ به شهادت رسید. ایشان از طلاب حوزه علمیه بود که در ایام شکوهمند انقلاب اسلامی، در بسیاری از فعالیت‌های سیاسی و انقلابی شرکت کرد و در این مسیر بار‌ها از سوی مقامات امنیتی رژیم شاهنشاهی مورد بازخواست قرار گرفت. ┏━━ °• 🕊- - - - - - -•°━━┓ تربت پاک عارفان https://eitaa.com/arefan_313 ┗━━ °•📚🏫__📱 °•━━┛
📖 بعد از پیروزی انقلاب اسلامی (با عنایت امام زمان عج) وارد سپاه پاسداران و راهی مناطق جنگی شد. در عملیات فتح بستان، موج انفجار ایشان را مجروح کرد به طوری که ایشان بی هوش شدند. وقتی شهدا را جمع می‌کنند، شهید سلطانی را در پلاستیک می‌پیچند و همراه بقیه شهدا به سردخانه تحویل می‌دهند. وقتی برای بردن شهدا به سردخانه رفتند، دیدند کیسه‌ای که شهید سلطانی در آن پیچیده شده عرق کرده است. کیسه را باز می‌کنند و می‌بینند که ایشان هنوز زنده هستند. ┏━━ °• 🕊- - - - - - - - - - - -•°━━┓ تربت پاک عارفان https://eitaa.com/arefan_313 ┗━━ °•📚🏫____💻📱 °•━━┛
تربت پاک عارفان
📖 بعد از پیروزی انقلاب اسلامی (با عنایت امام زمان عج) وارد سپاه پاسداران و راهی مناطق جنگی شد. در ع
📖 شهید سلطانی بعدها آن لحظات را اینطور برای خانواده توصیف کردند: « فقط گرمای خون رو احساس کردم که تمام بدنم رو سست کرد ، اونقدر سست که بی اختیار روی زمین افتادم ، چشمام سیاهی میرفت و توی گوشم صداهای موهوم و آزاردهنده می شنیدم ، 🌱 یک لحظه صدا قطع میشد و انگار دنیا تموم میشد و باز تا پلکم رو باز و بسته میکردم صدای سوت و صدای مهیب انفجار با موج های دامنه داری از صداهای مبهم توی سرم بلند میشد ، سرم رو روی خاک گذاشتم قطره های خون رو میدیدم که از شیار گونه هام روی خاک میغلطه ، یه لحظه همه ی آسمون و زمین چرخید و بعد کم کم نور آفتاب خاموش شد، نفس کشیدنم سخت شد ، خون راه گلوم رو بست ، همه چیز توی سکوت محو شد با صدای خفه ای گفتم : ┏━━ °• 🕊- - - - - - - - - - - -•°━━┓ تربت پاک عارفان https://eitaa.com/arefan_313 ┗━━ °•📚🏫____💻📱 °•━━┛ ...
تربت پاک عارفان
📖 شهید سلطانی بعدها آن لحظات را اینطور برای خانواده توصیف کردند: « فقط گرمای خون رو احساس کردم که ت
.... 👇👇👇 احساس کردم از خواب عمیقی دوباره بیدار شدم ، صدای محو و نارسای قدم زدن کسی رو از راهرو میشنیدم هیچ چیز رو نمی دیدم نمی دونستم کجا هستم فقط متوجه شدم درازکش جای خیلی سردی خوابونده شدم ناگهان احساس کردم نکنه توی سرخونه هستم و مُردم😰 بی اختیار صدا زدم : یا ابا عبدالله ، یا حسین بی سر ، قرار نبود با سر محضرت برسم شرم دارم روز قیامت پیش مولا سر در بدن داشته باشم یه بار دیگه فرصت بده تا این امانت سنگین رو از روی تنم بردارم 😭😔 تا این توسل به دلم عبور کرد در باز شد و کسی وارد شد ، دستور داد اجساد رو منتقل کنند به من که رسید با هیجان زایدالوصفی گفت : « نگاه کنین ، این زنده است ، دور پلاستیک بخار جمع شده این‌یکی شهید نشده سریع انتقالش بدید بیمارستان...» ┏━━ °• 🕊- - - - - - - - - - - -•°━━┓ تربت پاک عارفان https://eitaa.com/arefan_313 ┗━━ °•📚🏫____💻📱 °•━━┛ ....
. •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• https://eitaa.com/nazareto_app/app?startapp=zhlyap6g&btn=پاسخ.به.پرسشنامه «موسسه ی علمی تربیتی آوای توحید » 📿 ختم جمعی صلوات « هدیه به امام شهید» سهم شما چند صلوات ؟☺️ 👇👇👇👇
تربت پاک عارفان
.... #ادامه 👇👇👇 احساس کردم از خواب عمیقی دوباره بیدار شدم ، صدای محو و نارسای قدم زدن کسی رو از راه
📖 ... کمی که حالش بهتر شد ، دوباره عزم جبهه کرد اما قبل از آن باید وصیتی میکرد او بانی مسجد المهدی(عج) در کوشک قوامی شیراز بود ، یک شب همسر و‌مادرش را به مسجد میبرد و می گوید : « می خوام یچیزی به شما دوتا نشون بدم ، فقط آروم باشین !» نگاهی به همسرش میکند و ادامه می دهد : « خانوم ماه ، این قبر منه ....» مادر و همسر که مظهر احساس و عاطفه اند طاقت شنیدن این کلمات را ندارند و اشکشان سرازیر می شود ، شیر علی نیز همپای آنان می گرید و می گوید : « شاید به حرمت این خونه ی خدا ما هم بخشیده شدیم و آبرویی پیش خدا پیدا کردیم » مادر نگاهی به قد رشید پسرش می اندازد و میگوید: « به قربان آن قد رشیدت شوم ، این قبر کجا و قد رشید تو کجا ؟» شیر علی اشکش را پاک میکند و می گوید : « من از آقام خواسته ام سر در بدن نداشته باشم ، این قبر به اندازه ی از شونه به پایین منه که شبونه کندم ، به امید اینکه بی سر برگردم!» ┏━━ °• 🕊- - - - - - - - - - - -•°━━┓ تربت پاک عارفان https://eitaa.com/arefan_313 ┗━━ °•📚🏫____💻📱 °•━━┛
تربت پاک عارفان
📖 #ادامه ... کمی که حالش بهتر شد ، دوباره عزم جبهه کرد اما قبل از آن باید وصیتی میکرد او بانی مس
📖 ایشان سرانجام در فروردین سال ۱۳۶۱ به همراه جمعی از رزمندگان در عملیات فتح المبین به آرزویش رسید و بی سر به ملاقات ارباب رفت. روحش شاد و راهش پر رهرو باد ┏━━ °• 🕊- - - - - -•°━━┓ تربت پاک عارفان https://eitaa.com/arefan_313 ┗━━ °•📚🏫__ °•━━┛
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا