eitaa logo
اشعار حسینی و آموزش مداحی
6هزار دنبال‌کننده
273 عکس
204 ویدیو
44 فایل
کانال اشعار حسینی این کانال زیر مجموعه کانال مقتل ضامن اشک است. اشعار بر اساس مطالب مقتل است. http://eitaa.com/joinchat/1055588373C0c7969e8af آی دی برای ارسال اشعار @Yaghoubian آی دی استاد @m_h_tabemanesh
مشاهده در ایتا
دانلود
. علیه السلام علیه السلام ای رئوف همیشه خوب ، سلام پیش تو میشود دلم آرام شد زیارت همیشه نیمه تمام هرکه رویت ندید،شد ناکام کاش قلب مرا تکان بدهی دیگر این بار رخ نشان بدهی از همه غیر تو بُریدم من خویش را تا حرم کشیدم من گرچه رویِ تورا ندیدم من طعم آغوشِ تو چشیدم من آبرو رفته را خریدی تو دست،رویِ سرم کشیدی تو این رئوفی که میشناسم من رَد نکرده ز خانه اش دشمن پسرِ فاطمه است پس حتما به قسم نیست احتیاج اصلا دردهامان دواشود اینجا گِرِهِ کور واشود اینجا تو گنهکار را عوض کردی دلِ بیمار را عوض کردی هر گرفتار را عوض کردی آخرِ کار را عوض کردی راهم از حادثه به تو افتاد عوضم کن تورا بجان جواد شاهِ گنبد طلا،امام رضا جلوه های خدا ، امام رضا بقیع و سامرا، امام رضا نجف وکربلا ، امام رضا صاحبِ سرزمین ایرانی تو برای همیشه سلطانی قبلة نور حضرت خورشید نورِ حیدر زصحنِ تو تابید هر شب از گنبد تو بی تردید میشود جلوة نجف را دید در حریمِ تو زائرِ نجفم با سلامی مسافرِ نجفم صحن هایت بهشت این دنیاست چون حریم تو جنت الزهراست کُنجِ باب الجواد،عرشِ خداست چون نسیمش نسیمِ کرببلاست درحرم هرغروب ،بی تابم یادِ صحن و سرایِ اربابم تاکشیدی عبا به روی سرت نظر انداختی به دور وبرت یک نفس پاره پاره شد جگرت جمع کردی زکوچه بال وپرت سرِ پا بودی وزمین خوردی ناگهان نامِ مادرت بُردی همه درهایِ حجره را بستی روی پهلو گرفته ای دستی یادِ گودالِ کربلا هستی کِی گرفتار عده ای مستی بین یک دسته گرگ ، شیر افتاد جایِ تنگی حسین گیر افتاد لبش از تشنگی تکان میخورد نیزه او را به هرطرف میبُرد گُل لبهاش با لگد پژمُرد نیزه داری گلویِ او آزُرد عده ای صبر ِ خواهرش بُردند دورِلب تشنه آب می خوردند تابدن پایمال مرکب شد وقت دیدار، نیمة شب شد از حسینی که نامرتب شد حنجری پاره سهم زینب شد چه حسینی مرمل بدماء چه حسینی مقطع الاعضاء در کنار تنی که شد بی سر نیمه شب خواهرآمد و مادر دوزنِ مو سپید ویک پیکر وانمودند تا زسر معجر ناگهان ساربان زراه آمد بهرِ غارت به قتلگاه آمد ✍ .
. صلی الله علیک یا علی بن موسی الرضا هر لحظه به لب ذکر خدا می گوییم از حسن نگار دلربا می گوییم چون واسطه ی فیض الهی است رضا با هر نفسی رضا رضا می گوییم ✍ .
. علیه السلام علیه السلام آرزوی وصل تو آتش به جانم ریخته درد دل باتوسخنها بر زبانم ریخته بند می آید زبانم تا به صحنت میرسم گوئیا ظرف عسل روی زبانم ریخت جنس من جوراست کوهی ازگناه آورده ام آبرویم پای اجناس دکانم ریخته دوره گردم آبرویم میفروشم میخری پیش سلطان ترسم ازسودوزیانم ریخته پهن کردم سفره ای ازعرش کنج خانه ات روی سنگ صحنهایت خرده نانم ریخته گوشه ای ازپنجره فولادزنجیرم کنی من سگی بیمارم آنجا استخوانم ریخته مُسطتیعم حاجیم چون آمدم بیت الرضا دوور تا دور حرم اشک روانم ریخته من نمیبینم توهردفعه بقل کردی مرا عطر دستان تو لای گیسوانم ریخته صحن گوهرشادچیزی کم نداردازبهشت بوی سیب ازهرکجایی می تکانم ریخته درمیان صحنهایت عشق من باب الجواد صدهزاران بوسه اینجاازدهانم ریخته هرکسی کرببلایی گشت مدیون شماست این حکایت درمیان دوستانم ریخته آخرماهی جواب ناله هایم رابده جان بابای غریبت کربلایم رابده ✍ ایام ‌.
. آمدم تا دل ویران شده ترمیم کنم خانه آباد! چه با خانه خرابیم کنم؟ گردنم پیش کسی خم نشده ای سلطان ولی امروز می‌ارزد به تو تعظیم کنم چون شنیدم که هوادار گنهکارانی آمدم تا که خودم را به تو تسلیم کنم بهتر از اشک ندارم که به پایت ریزم آمدم آبرویم را به تو تقدیم کنم لقمه‌ای از سر خوان تو به دستم برسد دوست دارم بروم با همه تقسیم کنم در گدایی سر کوی تو استاد شدم می‌توانم به فقیران تو تعلیم کنم از تو خواهم که شود عاقبتم ختم به خیر حیف باشد طلب مال و زر و سیم کنم     ۱۴۰۳ ✍ .
. بارها با آن که توفیق زیارت داشتم در دل درمانده اما باز حسرت داشتم گرچه عمری من نمک‌گیر قمم، فرقی نداشت حس من این است در مشهد اقامت داشتم با هم از پرواز می‌گفتیم روی گنبدت کاش با بچه کبوترها رفاقت داشتم مادرم پیغام داده: دست خالی برنگرد مادرم تنها خبر دارد که حاجت داشتم شعر را روی بلیت خود نوشتم، ای عزیز! در ضریح انداختم آنچه بضاعت داشتم باید از هر خادمت کسب حلالیت کنم تا تو را پیدا کنم، هر صبح زحمت داشتم ✍ .
. مناجات با علیه السلام ما را گدای حضرت سلطان نوشته اند آوارگانِ وادیِ جانان نوشته اند بسکه به نوکر از کرم تو رسیده است در زیرِ دین شاه خراسان نوشته اند هر چه کرم کنی کرمت کم نمی شود جانا تو را زِ ریشه بی پایان نوشته اند آقا تو ضامنم شدی و همچنین مرا آهوی بی قرار بیابان نوشته اند وقتی که سومین علی خانواده ای ما را به عشق نام تو سلمان نوشته اند اسلام ناب ما همه از برکت شماست ما را زِ دولت تو مسلمان نوشته اند ایرانی هستم و همه فخرم بُوَد همین تو اَمر کردی خاک من ایران نوشته اند خوب است در کنار تو جایی گرفته ام من را برای قصر تو دربان نوشته اند رفتن زِ درگه تو که آسان نمی شود اما برای آمدن آسان نوشته اند ما قطره ایم و حضرت دریا چه خوش تورا در آسمان معرکه باران نوشته اند .
. سویت نیامدم که بیایی سه جا فقط خواهم شوم همیشه مرید شما فقط قلبم به عشق هرکس وناکس نمی تپد بر خانواده ی تو شده مبتلا فقط آهو نمی شوم که به لطفت رها شوم وقتی شوم اسیر تو گردم رها فقط تکیه زده به کرسی شاهانه روی عرش آن کس که بوده در حرم تو گدا فقط الحق شده ست پنجره فولاد صحن تو بر درد لاعلاج مریضان دوا فقط باید شوی طبیب تمام خلایق و عالم بگیرد از حرم تو شفا فقط از گوشه ی ضریح تو شش گوشه خواستیم در دست توست تذکره ی کربلا فقط آقا کنار مقتل جدت چه می کند؟! آن کس که داشت همره خود یک عصا فقط آقا اگر نشد بدن جدّ تو کفن چیزی نبود چاره شده بوریا فقط از بهر کشتن تو نیازی به سم نبود کافی ست درد مجلس شام بلا فقط ✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن) .
. سنگ زیر پای تو لعل بدخشان می‌شود خار، با فیضِ نگاهت سرو بستان می‌شود گر نسیمی از سر کویت وزد سوی جحیم دود آن عود و شرارش برگ ریحان می‌شود زخم بی داروی جان و درد بی درمان دل هر دو با خاک سر کوی تو درمان می‌شود غم ندارم گر مرا در آتش دوزخ برند چون برم نام تو را، آتش گلستان می‌شود مردگانِ روح را احیاگر جان می‌کند هر که جسمش دفن در خاک خراسان می‌شود گو اجل جان مرا گیرد ز کافر سخت‌تر چون نگاهم بر تو افتد مرگ، آسان می‌شود در مقام رأفتت این بس که نام چون تویی روز و شب ذکر من آلوده دامان می‌شود در بیابانی که لطفت ضامن آهو شود گر گذار گرگ افتد گرگ چوپان می‌شود گردش چشم تو را نازم که با ایمای آن نقش شیر پرده ناگه شیر غران می‌شود ناز بر فردوس آرد فخر بر رضوان کند هر که یک شب در خراسان تو مهمان می‌شود هر که چشمش اوفتد بر گنبد زرین تو گاه مجنون؛ گاه خندان؛ گاه گریان می‌شود گر به قعر نار، شیطان بر تو گردد ملتجی وادی دوزخ به چشمش باغ رضوان می‌شود غرفه‌هایت همچو روی حور، گل انداخته بس که روز و شب ضریحت بوسه باران می‌شود هر که با اخلاص گوید در حریمت یک سلام اجر آن بالاتر از یک ختم قرآن می‌شود مور اگر یک دانه با لطف تو گیرد در دهن بی نیاز از خرمن زلف سلیمان می‌شود در کنار حوض صحن تو که رشک کوثر است زنگی ار صورت بشوید ماه کنعان می‌شود پور موسایی و در طور تو هر کس لب گشود همکلام ذات حق، چون پور عمران می‌شود سائل کوی تو گر خواهد به دست قدرتش خاک، مشک و سنگ، لعل و ریگ، مرجان می‌شود در هوای جرعه‌ای از جام سقا‌خانه‌ات خضر اگر در کوثر افتد باز عطشان می‌شود خاک اگر شد خاک کویت مرهم زخم دل است آب اگر شد آب جویت آب حیوان می‌شود هر که شد زوار تو در طوس ای روی خدا زائر ذات خدای حی سبحان می‌شود آستان قدس تو دارالشفای عالم است درد این جا بی دوا و نسخه درمان می‌شود هر که از مهمان سرایت لقمه‌ای گیرد به دست مهر در دستش کم از یک قرصۀ نان می‌شود وانکه خوابش می‌برد در پشت دیوارت شبی ماه در بزمش کم از شمع فروزان می‌شود هر که را تابید بر سر آفتاب صحن تو گر رود در سایۀ طوبی پشیمان می‌شود بی تو صبح عید سال نو اگر آید مرا صبح عید و سال نو شام غریبان می‌شود با تو گر شام عزای دوستان باشد مرا خوب‌تر از ظهر روز عید قربان می‌شود در صف محشر پریشانی نبیند لحظه‌ای هر که با یاد غمت این‌جا پریشان می‌شود تا ابد زین میهمان داری که مأمون از تو کرد شرمگین از مادرت زهرا، خراسان می‌شود با تمام زشتی و آلودگی در سوگ تو قطره های اشک (میثم) بحر غفران می‌شود استاد ✍ .