< ماه سرخ >
#الماس_سیاه. [ پارت اول ] سمتم اومد تموم خاطرات برام مرور شد نه .... قرار نب
#الماس_سیاه. [ پارت دوم ]
دیدمش
بعد از ۶ سال بالاخره دیدمش.
بزرگتر شده بود و خانوم تر!
با وقار و پخته تر.
خب الان دیگه تقریبا ۲۵ سالش بود!
تغییر کرده بود . خنده ای که هميشه روی لب هاش بود جاش رو به اخم داده بود.
لباسای رنگارنگ اون دختر شاد حالا تبدیل به هودی و شلوار لش مشکی شده بود.
باید اعتراف کنم اولش نشناختم.
نشناختم دختری که روی مبل نشسته بود و سرش پایین بود.
دختری که با دیدن من حتی یک قدم برای خوش آمد گویی نیومد و سمت حیاط راه افتاد.
اما مگه میشد اون چشمهارو فراموش کرد؟
وقتی به حیاط رفت و بغل حوض نشست بهش خیره شدم.. با صدای مامانم که مدام صدام میزد از فکر دراومدم..
_رامین... پسرم فهمیدی چی گفتم؟؟
با اینکه هیچی نفهميده بودم اما الکی سری تکون دادم و رو به خاله پرسیدم
+خاله درس و دانشگاهِ ساحل چیشد ؟ حس کردم خستست گفتم از شما بپرسم. یادمه طراحی میخوند. درسته؟
_آره عزیزم . اما ادامه نداد. از دانشگاه انصراف داد.
تعجب کردم. امکان نداشت. ساحل برای طراحی میمرد. عاشق طراحی بود.
+چراااااا؟؟؟؟ اون که تا جایی که یادمه طراحی دوست داشت...
_آره خب. ماهم تعجب کردیم از تصمیمی که گرفت ولی خب اون تصمیش رو گرفته بود. من و پدرش هم مانع نشدیم.
عجیب بود برام. اما دیگه نمیتونستم بیشتر از این سوال بپرسم. بهانه ای نداشتم.
به بهانه ی اینکه باد به سر و صورتم بخوره وارد حیاط شدم و سمت حوض رفتم. حیاط کوچیک بود.
ساحل متوجه من شد . گفتم
+سلام.
جوابی نداد. سرش پایین بود. اینکه بهم اهمیت نمیداد اعصابم رو خورد کرده بود اما ، ریلکس گفتم
+جوابِ سلام واجبه،جواب نمیدی؟
بازم سکوت . منتظر بودم تا لب باز کنه.
نیشخندی به لب هاش اومد و گفت
_جوابِ ابلهان خاموشی ست.
جا خوردم. نه از حرفی که زد بلکه از لحنی که داشت.
این صدا ،صدای اون دختری نبود که من میشناختم.
طعنه زدن و پریدن بهم دیگه کارِ همیشگی ما بود. پس گفتم
+خیلی وقته ندیدمت ، انگار بزرگ شدی..
با همون لحن گفت
_خوشحالم..
خیلی حالم خوب شد. حس کردم همون دختر جلوم وایساده و ناخودآگاه لبخند روی لبم شکل گرفت و گفتم
+از چی؟از دیدنِ دوباره من؟
صدای پوزخندی که زد رو شنیدم گفت
_از اینکه ندیدمت...
جا خوردم. بدجور ضایع شدم. نه. این دختر مگه همون ساحل نبود؟ پس چرا انقدر سرد رفتار میکرد؟
خواستم جوابشو بدم اما از شوک حرفش دهنم بدون حرف باز و بسته میشد..
بالاخره گفتم
+احترام گذاشتن کارِ خوبیه که به تو یاد ندادن..
با یکم مکث با همون لحن که بهش عادت کردم گفت
_به تو هم یاد ندادن..
حالم بد شد. خوب میدونست نقطه ضعف من چیه و دست روی همون میذاشت. با خشمگفتم
+نفهمیدم ... چی گفتی...؟
میدونستم تکرار نمیکنه
_نفهمی دیگه...
اینبار دیگه اعصابم خورد شد. از کوره در رفتم و شالش رو توی مشتم گرفتم..
+ها؟؟؟؟
یهو سرش رو آورد بالا و جوری سرد به چشمام زل زد که سرمای شدیدی کل تنم رو فرا گرفت و جدی و بی حس گفت
_ببین خوشگل پسر ، پا رو دم من نمیزاری،دم پرِ منم نمی پلکی ، اگه یه بار دیگه به من توهین کنی دودمانتو به باد میدم!!!!!!!!!
شالشو از دستم کشید اما من هیچ عکس العملی نداشتم.
ترسیدم. از سردی چشاش. این چشمای اون دختر با احساس نبود.
_چیشد جناب؟خشکت زده؟نکنه مردی و از دستت راحت شدیم؟
حرفاش برام گرون تموم میشد، اما نه اندازه تفاوت چشماش در طول این ۶ سال..
هنوز مغزم نتونسته بود حرف هاش رو بفهمه. هنوز گیجِ چشماش بودم... گفتم
+چشمات....فرق کرده..چرا.. چرا... اینجوری شده؟ ؟؟
با لحن مسخره گفت
_چجوری خوشگل پسر؟؟؟ اصلا تو بگو چجوری دوست داری همونجوری درستشون کنم.... نظرت چیه؟
یهو وحشیانه جلو اومد و یقه پیرهن منو توی مشتم گرفت و سرمو خم کرد چون قدش ۲۰ سانت از من کوتاه تر بود میخواست هم اندازه اش بشم.
همونطور خیره به چشمام ادامه داد
_چشمای من به تو چه ربطی داره که دربارش نظر بدی؟
تو رو سَنَنَه*پسرخاله؟
کپ کرده بودم. یقه ام رو ول کرد و سمت خونه بدون توجه به منی که مات بودم حرکت کرد و وارد خونه شد.
من از تعجب زیاد و ترس از سردی چشماش و حرفهایی که با وقاحت بهم زد از خونه بیرون رفتم و سوار ماشینم شدم.
______________
(*تو رو سَنَنَه به ترکی : به تو چه؟*)
https://eitaa.com/atefehdard
< ماه سرخ >
#الماس_سیاه. [ پارت دوم ] دیدمش بعد از ۶ سال بالاخره دیدمش. بزرگتر شده بود و خانوم تر!
چشم ها دریچه روح انسان اند و
اولین چیزی که وقتی روح ما غمگین میشه تغییر میکنه چشم هامون هستن
..
https://eitaa.com/atefehdard
< ماه سرخ >
#الماس_سیاه. [ پارت دوم ] دیدمش بعد از ۶ سال بالاخره دیدمش. بزرگتر شده بود و خانوم تر!
این همون داستانه .
همون زمانه .
فقط از زبان<< رامین >>شخصیت دوم داستان ..
[کاملا تخیلی است و شخصیت های آن واقعی نیستند.]
گند زدی به هر تصوری که ازت داشتم.
تو توی این کار استاد بودی
https://eitaa.com/atefehdard
رویاهای من بی دلیل نمردن.
قاتل داشتن .....
منم قاتل رویاهامو فراموش نخواهم کرد.
https://eitaa.com/atefehdard
< ماه سرخ >
ادامه داشته باشه یا نه؟؟ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ajuy0u&btn=سوال.و.اظهار.ن
عالیییی
حتما ادامه بده 😍
______________
قربونت.لطف داری.
اگه بقیه هم موافقت کردن ادامه دادن بهش حتمی میشه.
فعلا هر شب یه قسمتشو میزارم برای نظر..
با عرض سلام و مرام.
ببخشید که فعالیت ندارم این چند روز خیلی درگیر امتحانات بودم.
چند روز آینده فعالیت ها مثل قبل زیاد و جذاب میشه.✨🤍
دختری که خودش مرحم زخماش شده و نیاز به کسی نداره ، از هر سلاحی خطرناک تره!
https://eitaa.com/atefehdard
از من به شما نصیحت.
وقتی دخترا اعصاب ندارن و بی حوصله ان سعی کن تا هر چقدر میتونی ازشون دوری کنی!
https://eitaa.com/atefehdard
من امید به آینده خوب ندارم.
چون میدونم تهش هر چی خدا بخواد میشه.
من فقط دارم از فرصتم برای ساخت زندگی خوب و آینده ی روشن استفاده میکنم.
https://eitaa.com/atefehdard