هدایت شده از ثائر
یک روز از کنار مزار فاطمه میگذشت.
طاقت نیاورد و با گریه، خود را
به روی مزارش انداخت
و بعد با خودش شعر میخواند
و میگفت:
مرا چه شده که
بر مزار یارم سلام میکنم
ولی او جواب مرا نمیدهد؟!
ای دوست تو را چه شده که
جواب سلام دوست را نمیدهی؟
مگر از دوست داشتن دوستان رنجیده ای؟!
| الفصول المهمه،ص۱۴۸
عمر و ابوبکر برای عیادت وارد شدند
و مقابل حضرت صدیقه سلاماللهعلیها
نشستند.
ایشان روی خود را برگرداند.
آنها برخاستند و دوباره
مقابل روی حضرت نشستند.
و ایشان باز هم رو برگرداند!
بار سوم دیگر توان نداشت
که صورت خود را برگرداند،
لذا به خادمه خود فرمود:
حوِّلنَ وَجهی
صورت مرا برگردان!
| علل الشرایع،ج۱،ص۱۸۷
آېنـﻫ
-
دست بر پیشانی، در حریم ارامش بانوی قم جایی که پناه، دل های خسته و غریب است در گوشه ای از این حرم نور ها میان ستاره چین کاشی ها، عطر خاطره انگیزه گلاب و صلوات.
نوجوانی زانو زده، که دست بر پیشانی، با دنیایی از حرف های نگفته با کریمه اهل بیت و این غبار گیر سبز...
اوازه خوان کوچه های خلوت حرم است.
همان که غبار غفلت را از در و دیوار این حرم می تکاند. تا دل ها صفا یابد و هوای زیارت، جان تازه ای بگیرد. ای بانوی کرامت، ای عمه سادات دل های ماهم مثل این گوشه ی حرم، غبار گرفته از روزگار است؛ دستی بر سر و روی ما بکش و سلام ما را بر بردارت امام غریب استان طوس برسان🥹🤲🥀