نزدیک شروع عملیات، سید محسن حسنی قصد رفتن به رودخانه را کرد تا غسل شهادت کند .
مانع او شدم . در حالی که چشمانش از شادی میدرخشید، گفت:
«خواب امام حسین را دیدم که سوار بر مرکب از دور به طرف مهران میآمدند .
وقتی به مقرمان رسیدند پیاده شده و بازوی تکتک بچههای گردان را بوسیدند و بعد به طرف من آمد.
مرا در آغوش کشیده و بازوی من را هم بوسیدند و دست مبارکشان را به طرف من آورده و مهری در دستم قرار داده و فرمودند:
« محسن جان!
به پاداش شرکت در آزادسازی مهران این تربت را به تو میدهم .»
در حین عملیات ذکر اباعبدالله- علیه السلام- را بر لب داشت و اشک میریخت که ناگهان با انفجار یک خمپاره ترکشی بوسه بر جای بوسه مولایش حسین- علیه السلام- زد.
#کرامات شهدا
🌹🕊🌹🕊🌹🕊
✨ @baShoohada
🌸🎊🌸
🌸میلاد حسن(ع)
🎊خسرو دین است امشب
🌸شادی و سرور
🎊مؤمنین است امشب
🌸از یمن قدوم
🎊مجتبی(ع) طاعت ما
🌸مقبول خداوند مبین است امشب
🎊میلاد با سعادت حضرت
امام حسن مجتبی (ع) مبارکــــــــَ باد 🌸 🎊🌸
✨ @baShoohada
#خاطرات_دوران_خوش_جبهه_ها
من حتی کبریت هم ندارم !!!!؟؟؟؟
به بنی صدر گفته بود «نیروهای خرمشهر دستشان خالی است».
جواب داده بود «شما بچه های انقلابید. با کوکتل مولوتف بجنگید. من حتی کبریت ندارم بهتون بدم که سر کوکتل مولوتفاتونو باش روشن کنید».
#بنی_صدر
#بنی_صدر_زمانه
📚یادگاران، جلد 20 کتاب شهید محمد جهان آرا، ص 46
🌹🕊🌹🕊🌹🕊
✨ @baShoohada
🥀🕊🕊🕊
🌹 🌺 داستان های شهدایی :
📚 داستان شهید امیر امیرگان و عنایت امام زمان(عج) :
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم
✍ از همان سن کودکی و نوجوانی علاقه خاصی به امام زمان(عج) داشت.
می گفت: من دوست دارم امام زمانم (عج ) از من راضی باشد.
نماز امام زمان(عج) را همیشه می خواند.
صورت امیر را زنبور نیش زده بود. به حالت بدی متورم شده بود، اما اصرار داشت در مراسم تشییع شهید نوژه شرکت کند. وقتی از مراسم برگشت دیدم جای نیش زنبور خوب شده است.
ازش پرسیدم چه شده:
گفت: وقتی تابوت شهید نوژه تشییع می شد مردی نورانی را دیدم که سوار بر اسب در میان جمعیت بود. آن آقا شمشیری بر کمرش بود و روی شمشیرش نوشته بود: یا مهدی-عج، یکباره امام به سراغم آمدند و پرسیدند: «صورتت چرا ورم کرده؟» بعد آقا دستی به صورتم کشید و گفت خوب می شود. باورش برای خیلی ها سخت بود. اما نشانه ای که نشان از بهبودی امیر بود مرا به تعجب وا داشت. من حرف امیر را باور کردم. من که پدرش بودم از او گناهی ندیدم. بارها[او را] در حال خواندن نماز امام زمان(عج) دیده بودم. برای کسی از این ماجرا چیزی نگفتم چون باورش سخت بود.
شهید امیر امیرگان در سال 1366 به شهادت رسید. همه بدنش سوخته بود. ولی تعجب کردم. فقط گونه سمت راست صورت امیر همان جایی که آقا دست کشیده اند سالم مانده بود؛ حالا مطمئن شدم که فرزند پاک و مؤمن من در نوجوانی به خدمت امام-زمان-عج مشرف شده است.
📕 کیهان فرهنگی به نقل از کتاب وصال، صفحه 166 الی 169
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عجل فرجهم
🌹🕊🌹🕊🌹🕊
✨ @baShoohada
#طنز_شهدا ❤️🌿🌱
نصفه شب خسته از راه رسید
دیدتوچادرجانیست که بخوابه.
شروع کردسروصدا:
مگه اینجا جای خوابه؟؟
پاشید
نمازشب بخونید.😊😂
ماهم تحت تأثیرحرفاش بلندشدیم
و اجبارا مشغول عبادت شدیم.
آنوقت خودش راحت گرفت خوابید 😄
#شهید_بدیعی 🌿
🌹🕊🌹🕊🌹🕊
✨ @baShoohada