🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃
🍃🌹🍃🌹🍃
🌹🍃🌹
🍃
🌹
🌹و اما روایتی کم نظیر و خواندنی از نحوه ی مطلع شدن همسر بزرگوار شهید سید احمد حسینی از شهادت ایشان🌹
همسربزرگوار شهید سیداحمد حسینی که خود نیز از خاندان جلیله ی سادات هستند در بیداری شهادت شوهرش به او الهام شده بود.
به روایت همسر شهید حسینی:
در آن موقع که سیداحمد به جبهه می رفت ما در خانه ای ییلاقی در روستای چلی علیاء از توابع علی آباد کتول و در حاشیه کوه زندگی می کردیم.
شهید با دستان خودش آن خانه را ساخته بود.
آن زمان ییلاق برق نداشت و در خانه ها از فانوس برای روشنایی استفاده می شد.
شب بود... فانوس ها را روشن کردم و درب ورودی خانه را با قفل و زنجیر بستم...
آستین هایم را بالا زدم تا وضو بگیرم و برای نماز مغرب آماده شوم.
ناگهان نور زیادی کنار درب ورودی در آن تاریکی و نبود برق توجه ام را به خود جمع کرد...
خوب که نگاه کردم آقایی را دیدم با قد و قامتی بلند که شال سبزی دور گردن انداخته و بین چهار چوب درب ایستاده است.
بخاطر پوشش نامناسب کمی خودم را عقب کشیدم و در این فکر بودم که حتما فکر و خیال است شروع کروم به فرستادن صلوات و ذکر گفتن...
در بین ذکر گفتن ها دوباره آن آقای سید را دیدم که کنار درب ورودی ایستاده...
چون آستین هایم بالا بود سریع دستانم را پشتم قایم کردم و این بار فقط به او نگاه کردم تا مطمئن شوم که واقعیت است.
آن مرد سید همانطور که ایستاده بود گفت: این خانه، خانه ی شهید است و یک قدم به عقب رفت... مجددا حرفش را تکرار کرد و باز هم یک قدم به عقب برداشت... دوباره گفت: برای بار آخر می گویم این خانه، خانه ی شهید است وقتی آخرین قدم را به عقب برداشت دیگر او را ندیدم.
فکرم متوجه ی بچه ها شد که در اتاق کناری مشغول بازی کردن بودند سریع به سمت اتاق کناری دویدم بچه ها همچنان مشغول بازی کردن بودند و همه چیز طبیعی بود و متوجه ی حضور کسی نشده بودند.
با عجله به سمت درب ورودی برگشتم... درب خانه به همان صورتی که سر شب آن را قفل و زنجیر کرده بودم... قفل بود.
آن سید خبر شهادت سیدم را داد و رفت.
آقا سید بیا به خوابمان و بیدارمان کن
🥀🥀🥀🥀🥀
🕊 @baShoohada 🕊
✍حاج قاسم سلیمانی
توصیه ام به شما این است که هرکدام، یک شهید را برای خودتان انتخاب کنید. حتما هم نباید معروف باشد. در گمنام ها، انسان های فوق العاده ای وجود دارد، آنها را هم در نظر بگیرید. دعا کنید خدا به حق حضرت زهرا سلام الله علیها ما را به شهادت برساند و این شهادت را منشا رحمت و آمرزش ما قرار دهد. و ان شاءالله شرمنده دوستان شهیدمان نشویم. هیچ چیز بالاتر از شهادت نیست. شما خواهران هم که جهاد از شما گرفته شده، می توانید شهید شوید. شما جهاد مهمتری دارید که الان به آن مشغول هستید.
"آقا" را دعا کنید برای مسئولیت سنگینی که به عهده اش است. در این دنیای پر تلاطم و سختی که امروز ایشان با آن مواجه هستند، در داخل و خارج؛ دوستان نادان و دشمنان قسم خورده مجهز و مسلح و نفاق، انشاءالله خدا ایشان را کمک کند. عمر طولانی و نفوذ کلام بیشتری به ایشان بدهد و قلب ها را در تسخیرش قرار دهد.
📚برشی از کتاب حاج قاسم
به قلم علی اکبری مزد آبادی
🥀🥀🥀🥀🥀
🕊 @baShoohada 🕊
رفاقت با شهدا
سخنانحضرت آقا درمورد شهیدان #مهدے_باڪرےو#قاسم_سلیمانے :
«در بین شهدا بعضے از آنهاشهیدپرور بودند.🌸🍃
در واقع مےتوان گفت آنها سیدالشهدا بودند. اعتقاد ما این است ڪه شهیدباڪرے سیدالشهداے لشڪر عاشورا بود....🌸🍃
و شهیدسلیمانے هم سیدالشهداے مقاومت است.
سیدالشهدا شدن این عزیزان هم بهخاطر فرماندهےشان نبود. 🌸🍃
از زمانےڪه جنگ هشت سال دفاع مقدس شروع شد، شهید آقا مهدےباڪرے از یڪ خمپاره زدن در جنگ شروع ڪرد.🌸🍃
اما آقا مهدے در بین رزمندگان صاحب سبڪ و صاحب ادبیات بود...
باڪرے فرد نبود، بلڪه ادبیات بود.🌸🍃
با تمام رفتار، گفتار، حرڪات، سڪنات و برخوردهایش همواره شهید تربیت مےڪرد. و این دقیقاً در حاج قاسم هم بود....»🌸🍃
#خدایاعاشقمڪنهمچونشهدا♥️
🥀🥀🥀🥀🥀
🕊 @baShoohada 🕊
🌷رشته نور🌷
مدتی قبل از شهادت غلامعلی ، او را در حرم امام رضا(ع) دیدم.
از حرم که بیرون آمد وجد و نشاط خاصی داشت .
جلو رفتم و با او درباره ی مجلس ماه محرم صحبت کردم.
چیزی تا محرم نمانده بود.
✳️غلامعلی لبخندی زد وگفت: « تا ماه محرم ، مرغ از قفس پریده ...!»
بعد از شهادتش ، غلامعلی را در خواب دیدم .
✅گفت : « رشته نوری از سوی آستان ابا عبدالله(ع) وجود من و قبر مرا روشن کرده ...»
💐شاعر و مداح اهل بیت (ع) شهید غلامعلی رجبی به روایت حجت الاسلام حاج شیخ حسین انصاریان
📚برگرفته از کتاب کبوتران حرم اثر گروه شهید هادی .
🥀🥀🥀🥀🥀
🕊 @baShoohada 🕊
🌸دفترچه سفید🌸
دفترچه کوچکی همیشه همراهش بود. بعضی وقت ها با عجله از جیبش در می آورد و علامتی در یکی از صفحات می گذاشت. می گفت:"اشتباهاتم رو توی این دفتر علامت می زنم". برایم عجیب بود که محمد رضا -اسوه ی تقوا و اخلاق بچه ها- آنقدر گناه داشته باشد که برای کم کردنش مجبور باشد دفتری کنار بگذارد.
چند روز قبل از شهادتش به طور اتفاقی دفترچه اش را نگاه کردم. خوب که ورق زدم دیدم بیشتر صفحات دفتر،مثل قلب محمدرضا سفیدِ سفید است.
شهید محمد رضا ایستان 🌷
شادی روح امام و شهدا صلوات🌷
🥀🥀🥀🥀🥀
🕊 @baShoohada 🕊
رفاقت با شهدا
نام و نام خانوادگی: هادی باغبانی
تاریخ تولد: ۱۵/۶/۱۳۶۲
محل تولد: روستای دار بدین روشن بهنمیر، از توابع شهرستان بابلسر
تاریخ شهادت: ۲۸/۵/۹۲
محل شهادت: دمشق
آرامگاه: گلزار شهدای امامزاده ابراهیم (ع) بابلسر
تحصیلات: کارشناسی ارتباطات اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامی تهران واحد بوعلی
پیشه: کارگردان و مستندساز
تعداد فرزندان: یک فرزند دختر به نام رضوانه
شهید هادی باغبانی در سال هزار و سیصد و شصت و دو در روستای دار بدین روشن بهنمیر، از توابع شهرستان بابلسر متولد شد. وی فرزند سوم خانواده بود. پدرش که کارمند راهآهن بوده بعد از تولد هادی، به بندر ترکمن منتقل شد و هادی دوران کودکی خود را تا شش سالگی در بندر ترکمن گذراند.
پس از انتقال پدر به فیروزکوه، هادی درسش را در فیروزکوه ادامه داد و پس از پایان دوره متوسطه، در رشته حسابداری در دانشگاه فنی کرج پذیرفته شد اما پس از مدتی تغییر رشته داده مدرک کارشناسی در رشته ارتباطات اجتماعی را از دانشگاه بوعلی تهران اخذ کرد.
علاقه هادی به هنر و بهخصوص مستندسازی موجب شد که به این راه کشیده شود. او سابقه چند سال فعالیت مستندسازی در حوزه هنری، روایت فتح و صداوسیما داشت و این سالها با اتحادیه رادیو تلویزیونهای اسلامی همکاری میکرد.
پدر این شهید بزرگوار بعد از بازنشستگی به اتفاق خانواده به بابلسر عزیمت کرد اما هادی برای کار و تحصیل در تهران ماند. شهید باغبانی، در سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت ازدواج کرد که حاصل این ازدواج یک دختر به نام رضوانه است که در هنگام شهادت پدر تنها سه سال داشت.
شهید هادی باغبانی، خبرنگار و مستندسازی بود که از ابتدای نبرد سوریه به همراه یک گروه از مستندسازان ایرانی برای ثبت دقیق جنایات سلفیها و تکفیریها در این کشور حضور پیدا کرده بود، در تاریخ بیست و هشت مرداد نود و دو، در آخرین جنایت گروههای تروریستی مخالفان حکومت بشار در درگیریهای مناطق حاشیهای دمشق توسط تروریستهای تکفیری جبهه النصره به شهادت رسید.
پیکر مطهر شهید هادی باغبانی ابتدا در تاریخ سی مرداد نود و دو، در محل سکونت سابق وی در محله حکیمیه تهران و سپس در تاریخ سی و یک مرداد سال نود و دو، در زادگاه وی، شهرستان بابلسر و با حضور گسترده و حماسی امت حزبالله تشییع و در گلزار شهدای امامزاده ابراهیم (ع) این شهرستان به خاک سپرده شد.
🥀🥀🥀🥀🥀
🕊 @baShoohada 🕊