هدایت شده از منبع سبک
#امام_صادق_علیه_السلام
#جواد_محمدزمانی
چه شدکه درافق چشم خودشقایق داشت
مدینهای که شب پیش صبح صادق داشت
میان حوزهٔ علمیه اختلاف نبود
که بهر رحلتش استاد، میل سابق داشت
و تا همیشه دگر بیمراد میمانند
چهار هزار مریدی که مرد عاشق داشت
به سمت مغرب اگر رفت عمر خورشیدش
هزار قلّهٔ پر نور در مشارق داشت
چه با شُکوه غم خود به دل نهان میکرد
چه شِکوهها که از آن فرقهٔ منافق داشت
به غیر داغ محرم گلی ز باغ نچید
چقدر روضهٔ گودال در دقایق داشت
خلیل بود ولی آتشش سلام نشد
همان که درنفسش عطری ازحدائق داشت
هزار طائفه آمد هزار مکتب رفت
وماندشیعه که «قال الامامُ صادق» داشت
سخن به محضرش اینست ای حقیقت علم
ندیده چشم زمانه طلوع این همه حلم
کدام بغض گلوگیر در پگاهت بود
که رو به پنجرهٔ آسمان نگاهت بود
هنوز در تب شمشیر علم و حکمت توست
حریم مدرسههایی که رزمگاهت بود
گواه گفتهام این نخلها که همچو علی
شب مدینه پر از بغضِ سربهچاهت بود
نمانده جز گل لاله به باغ ابراهیم
که بین خانه فقط شعلهها پناهت بود
چنان به نیمهشبی میشکست حرمت تو
که قلب دشمن تو نیز عذرخواهت بود
چه خوب میشداگردست کم سه شمع وضریح
به قبر سادهٔ ارواحُنا فداهت بود
برای غصهٔ تو کاش جای صبری بود
و دست کم به مزار تو سنگ قبری بود
#دوبیتی
#امام_صادق_علیه_السلام
شب وصل است و راه عشق باز است
دلم آکنده از راز و نیاز است
تو شاهد باش بهر شیعیانم
خدایا آخرین حرفم نماز است
🌴🌴🌴
اگر چه از تبار مصطفایم
فکنده شعله دشمن در سرایم
میان آتش درگاه خانه
به یاد خیمه های کربلایم
🌴🌴🌴
مدینه باغ تو بی بار و برگ است
غمت باران رگبار و تگرگ است
دوباره هیزمت یک خانه را سوخت
مدینه ، توبه ی این گرگ مرگ است
🌴🌴🌴
منم که یادگار مرتضایم
یگانه وارث خیر النسایم
از این رو خانه ی من هم بسوزد
که من کشته ی ضرب جفایم
🌴🌴🌴
شبی در خانه ام بیدار بودم
به ذکر حضرت دادار بودم
به ناگه حرمت کاشانه بشکست
که من هم یادگار یار بودم
#محمد_مبشری
═══✼🍃🌹🍃✼═══
هدایت شده از منبع سبک
#امام_صادق_علیه_السلام
#غلامرضا_سازگار
سیدی مدح توگویم که توممدوح خــدائی
ششمین حجت حق نجل رسول دوسرائی
صادقالوعدی ومصداق صداقت همه جائی
مخزن علم خــدا مشعــل انــوار هـدائی
گوهـر پنج یـم نور و یم شش دُرِ نابی
همدم پنج رسـل همسخن چارکتابی
علم چون سایه به هرعصر به دنبال توآید
حلـم پیش گـل لبخنـد تـو آغـوش گشاید
روی نادیــدهات از چشـم همـه دل برباید
که توانـد کـه تـو را غیر خـدا مـدح نماید
مگر ازچشمۀ عرفان دهن خویش بشویم
تـاتوانـم سخـن از جابـــر حیــان تـو گویم
دانش خلـق بـوَد قطـرهای از بحر کمالت
حسن غیب ازلی جلوهگر از مهر جمالت
عرشیان یکسره زانو زده درپیش جلالت
ملک و جن و بشر را عطش جام وصالت
همه گوشند که گیرند تجــلاّ ز کــلامت
همه مشتاق سخن ازلب جانبخش هشامت
مؤمن طاق تو برطاق سپهراست ستاره
بوبصیــر تـو بصیـرت بـه بشـر داده هماره
چشـم هــارون درت لالـه برآرد ز شراره
دو درخشان دُرِناب توهشام است و زراره
مکتب دهر دگر مثل تو استاد ندارد
تـا که شاگرد همانند ابوحمزه بیارد
توئی استــاد و اساتیـد جهـان آینـهدارت
بوده شاگرد در ایراد سخـن چـار هـزارت
تالب خویش گشائی همه بیصبر وقرارت
باغبـانی و نکویـان همه گلهـای بهـارت
جلوهگردرفلک،علم سـه خورشیــد منیـرت
«شیخ طوسیِ»توو«مجلسی»و«خواجه نصیر»ت
«شیخ انصاری»یک شاخهگل ازباغ کمالت
زهی از«شیخ مفید»تو و آن بحــر زلالت
«کافیِ»«شیخ کلینی»ست فروغی زجلالت
«مرتضی»و«رضی»استاداصولندو رجالت
«ابن طاوس»تو در مکتب توحیـد درخشد
تـاقیـامت بـه دل و دیـدۀ مــا نـور ببخشد
نهضت کرب و بـلا داد بر از علم کلامت
بلکه اعجـاز حسینبنعلی کرد قیامت
جوشش خون امام شهدا داشت پیامت
تا صف حشر ز خون شهدا باد سلامت
تا ابد مشعل توحید تو خاموش نگردد
انقـلاب تـو و جـد تـو فرامــوش نگردد
چه ستمها که ز منصـور ستمکار کشیدی
جگرت سوخت ازآن زخم زبانهاکه شنیدی
سوختی، دم نزدی، داغ بنی فاطمه دیدی
دل شب، پــای پیــاده ز پـیِ خصم دویدی
ریخت درخانهءتوخصم ستمگربه چه جرمی؟
شعلـۀ آتش وبیـتاللهِ اکبـربه چه جرمی؟
گریههاعقده شدای یوسف زهرا به گلویت
دشمنـان شــرم نکردنــد نکردنــد ز رویـت
همــه دیدنـدغبــار غـم و انـدوه بـه مویت
قاتلت تیــغ کشیــد از ره بیـداد بـه سویت
عاقبت دست عدو زهرجفاریخت به کامت
بضعـۀ پـاک نبــی بـر جگـر پـاره سلامت
دوست دارم که نهم چهره به خاک حرم تو
سوزم و شمعصفت اشـکفشانم ز غم تو
چه شـودای بـه فدای تـو و لطف و کرم تو
که دم مرگ بـوَد بـر سـر چشمم قدم تو
چه شودای به دل«میثم» دلسوخته داغت
که بسوزم به سرتربت بیشمع و چراغت؟
هدایت شده از منبع سبک
#امام_صادق_علیه_السلام
#سید_محمد_رستگار
تا بر سر سیم و زر، تفاهم باشد
پیداست که در دیده، خدا گم باشد
از فقه امام صادق آثاری نیست
آنجا که ذَهَب، مذهب مردم باشد
دمساز امام صادق آه ست هنوز
در وادی غم، چشم به راه ست هنوز
پیداست که انتظار مهدی دارد
ویرانی تربتش گواه ست هنوز
گیرم که فلک درست کردار نبود
بر آل علی، ستم سزاوار نبود
تا بود امام صادق، آزار کشید
منصور ز کینه دست بردار نبود
آیینهء غمهای دل مولا بود
جانان جهان بود ولی تنها بود
آن شعله که منصور به جانش میزد
از آتشِ دربِ خانهء زهرا بود
هدایت شده از منبع سبک
#امام_صادق_علیه_السلام
كسى كه از حق دَم مى زند با سه ويژگى شناخته مى شود:
ببينيد دوستانش چه كسانى هستند؟
نمازش چگونه است؟
و در چه وقت آن را مى خواند؟
محاسن ص ۲۵۴، ح ۲۸۱
هدایت شده از منبع سبک
حدیثی بسیار مهم و پر محتوا راجع به سبک زندگی از #امام_صادق_علیه_السلام
🔹 سأله (الصَّادِقِ علیهالسلام) بعض اصحابه: عَلَى مَا ذَا بَنَيْتَ أَمْرَكَ؟ فَقَالَ عَلَى أَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ: عَلِمْتُ أَنَّ عَمَلِی لَا يَعْمَلُهُ غَيْرِی فَاجْتَهَدْتُ
وَ عَلِمْتُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُطَّلِعٌ عَلَیَّ فَاسْتَحْيَيْتُ
وَ عَلِمْتُ أَنَّ رِزْقِی لَا يَأْكُلُهُ غَيْرِی فَاطْمَأْنَنْتُ
وَ عَلِمْتُ أَنَّ آخِرَ أَمْرِی الْمَوْتُ فَاسْتَعْدَدْتُ.
[ترجمه: بعضی از شاگردان امام صادق علیهالسلام از ایشان سؤال کردند که بنای زندگی خود را بر چه چیز قرار دادید؟ حضرت فرمودند: بر چهار چیز
دانستم که کار من را غیر از من انجام نمیدهد پس بسیار تلاش کردم.
دانستم که خداوند عزوجل بر من آگاه است پس حیا کردم.
دانستم که روزی من را کسی غیر از من نمیخورد پس آرامش یافتم.
دانستم که پایان کار من مرگ است پس برای مرگ مهیا شدم.
هدایت شده از منبع سبک
#امام_صادق_علیه_السلام
#سید_محمد_رستگار
عزای صادق آل پیمبر است امشب
که شیعه دیدهاش ازخون دل،تراست امشب
بگو به دیده که غسل زیارتی بکند
که دل، روانهی شهر پیمبر است امشب
به سیلِ خونِ دل و اشکِ دیده محمل بند
سفر به سوی مدینه میسّر است امشب
مدینه، غرق چراغ و بقیع تاریک است
که بی چراغ چوشبهای دیگراست امشب
امام عصر به هر جا که هست گریان است
ز اشک، دامن آن مه پُر اختر است امشب
دلا بیا که دلی نذر سوختن بکنیم
چراکه فاطمه را دل به مجمر است امشب
رئیس مذهب شیعه فتاده است از پا
که شیعه را زغمش دست برسراست امشب
ز بس که جان جهان رنج دید از منصور
درون خاک هم آزرده پیکر است امشب
اگر چه با تن مسموم خفته در دل خاک
ولی رها ز جفای ستمگر است امشب
دگر شبانه به کاشانهاش نمیریزند
براهل بیت خودآسوده خاطر است امشب
چگونه هالهی رخسار زهره را بیند؟
مه مدینه که مهمان مادر است امشب
هدایت شده از منبع سبک
#علما
#حدیث #رباعی
💠 #امام_صادق_علیه_السلام
إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ جَمَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ النَّاسَ فِي صَعِيدٍ وَاحِدٍ وَ وُضِعَتِ الْمَوَازِينُ فَتُوزَنُ دِمَاءُ الشُّهَدَاءِ مَعَ مِدَادِ الْعُلَمَاءِ فَيَرْجَحُ مِدَادُ الْعُلَمَاءِ عَلَى دِمَاءِ الشُّهَدَاءِ
هنگامی که روز قیامت فرا رسد، خدای عَزَّ وَ جَلَّ مردمان را در صحرایی وسیع و هموار جمع میکند و مقدمات سنجش اعمال فراهم میشود. پس خون شهیدان با قلم عالمان سنجیده میشود و قلم عالمان بر خون شهیدان برتری مییابد.
📗 من لا يحضره الفقيه، ج۴، ص۳۹۹
🔹فضیلت علم🔹
از علم شود مرد خدا حقبینتر
عطر نفسش ز باغِ گل رنگینتر
سنجند اگر مداد دانشمندان
از خون شهید میشود سنگینتر
#محمد_جواد_غفورزاده
#دوبیتی
#امام_صادق_علیه_السلام
--آرمین غلامی (مجنون)
---------------------------
آن روز مدینه یکسرغم بود
ازرفتن صادق همه جاماتم بود
تنها نه زمین بلکه زمان گشت عزادار
این داغ همیشه بر سر عالم بود
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
آتش به در خانه ی حق برپا بود
گویاکه تدایی غم زهرا بود
رسم است که درشعله ی آتش سوزد
هرخانه بر آن نام علی احیا بود
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
نیمه شب بود دراین کوچه پدر رابردند
پی ناقه دست بسته پدرم آزردند
شعله بالامیکشد ازخانه ی مانیمه شب
بی عباحضرت شیخ الاوصیارابردند
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
وسط کوچه چرا در تب و تابی ارباب
روی دستت چو علی بود طنابی ارباب
اشگ غم ریخته ای دروسط کوچه ولی
یاد لب تشنگی طفل ربابی ارباب
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
پشت مرکب ها توراپای پیاده می کشند
نیمه ی شب پیکرت را ایستاده میکشند
وای دیدی بی امان پای پیاده نیمه شب
شاه را پیش دوچشم شاهزاده میکشند
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
تاشكوه در آن حسن حقایق افتاد
دریای بلا زچشم عاشق افتاد
درکوچه به پیش دیده ی اهل وعیال
دیدم بخداحضرت صادق افتاد
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
دربین شعله خانه ات آتش کشیده اند
بی احترام گشتی و حرمت دریده اند
در کوچه دست بسته تورامیکشانده اند
دراضطراب اهل وعیال تو دیده اند
.
#غزل_مصیبت سالروز تخریب بقیع
کاش صحنی در بقیعِ غصّهها میساختیم
گنبد و گلدستههایی چون رضا میساختیم
کاش یک شب تا سحر با بچّههایِ هیأتی
آب و جارو میزدیمَش سینه را میساختیم
کربلا را کوششِ ایرانیان آباد کرد
کاش آنجا را چنان کرب و بلا میساختیم
روضه میخواندیم در صحنِ کریمِ اهلِ بیت
مجلسی از بُغضِ سختِ مجتبی میساختیم
در رکابِ مهدیِ زهرا برایِ فاطمه
چون نجف طاقِ طلایی در سرا میساختیم
سینهزن میگفت یازهرا به عشقِ مادرش
مثلِ هیأت در مدینه کوچهها میساختیم
کوچهیِ سینهزنی وا میشد و آقایِ ما
روضه میخواند و فدک را جابهجا میساختیم
ذوالفقارِ انتقامِ مادرش را میکشید
صورتِ ملعون به سیلی آشنا میساختیم
#غزل #تخریب_بقیع #مدینه
#امام_حسن_علیه_السلام
#امام_سجاد_علیه_السلام
#امام_باقر_علیه_السلام
#امام_صادق_علیه_السلام
#حسین_ایمانی
ـــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
بسم الله الرحمن الرحیم
ناگهان سجّاده را از زیر پایش میکِشند
مثل حیدر در میان کوچههایش میکشند
بیمروّتها سوار مرکب و دنبال خود
پیرمردی را پیاده، بیعصایش میکشند
با طناب و آتش و سیلی و دست بستهاش
لحظهلحظه عکس مادر را برایش میکشند
روضهها را در خیالش هی مجسم کردهاند
از مدینه ناگهان تا کربلایش میکشند
"زینت دوش نبی" افتاده بیسر بر زمین
وای بر من از کجاها تا کجایش میکشند
شاه غیرت روی خاک افتاده و بیغیرتان
نقشهی حمله به سوی خیمههایش میکشند
چون نمیبرّید خنجر حنجرش را از جلو
ناکسان این بار خنجر بر قفایش میکشند
اشک دختربچهای یک شهر را برهم زده
با سر بابا رمق را از صدایش میکشند
در قنوتش رفته در فکر تمام روضهها
ناگهان سجاده را از زیر پایش میکشند ...
#مجتبی_خرسندی ۱۳۹۲
#غزل_مرثیه
#امام_صادق_علیه_السلام
ـــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
مدح #امام_صادق_علیه_السلام
از حـدیــث لوح می آید مقامـات اینچــنین
که ندارد هیچ کـس جزتو کرامات اینچـنین
مانده درتوصیف یک شأن توابیات اینچنین
سالها محکوم عشق توســت، نیات اینچنین
تا ابد مـرئــوس مــاییم و ریاســـت با شما
نازشــصت هرکـــسی مارا رســـانده تا شما
انقلاب علـــم، با کــرسی درســت پا گرفت
بحـــث و استـــدلال از عصـرشما بالاگرفت
فقـه ما از نور فقـــه جعفـــری مـعنا گرفت
میشود جزء مفاخر هرکس اینجا جا گرفت
راه گـــم کــــرده کـــنارت راه پیدا میـکـند
از دمــــت پیر زنـی کار مسیـحــــا میـکـند
آبــروی پرچـــــم در اهـتــــزاز مـا تـویی
از بقیــــه بی نـیازیمـــو نـــیاز مـا تـویی
ما هــمه اهـــل نمازیـــمو نمـــاز مــا تویی
پس شفاعت کن که تنها چاره ساز ماتویی
بانی ترویـج عاشورا تویی! پس بی گمان،،،
خانه ات یعنی حسینیه شماهم روضه خان
مجلس درست شلوغ وخانه ات خلوت شده
سهـــم تو درایـــن دیار آشنــا غربت شده
بازهم پشـــت دری لبریـــز جمعیــت شده
خـــانه امن الهـــی ســلب امنیـــت شده
آتشی از خانه ی زهـرا به این در هم رسید
ارث دست بسـته حیدر به جعفر هم رسید
پیـــرمـــرد شهر از دارالعــباده رفتـــنیست
نور حــق با عده ای ابلیس زاده رفتنیست
دستهایش بسته شدپس بی اراده رفتنیست
بی عمامــه بی عـــبا پای پیــاده رفتنیست
کوچه درکـوچه به پشت اسب حالا میدوی
پیش چشــم مردمــی بی عــار تنها میدوی
گرچه کوچه گردی ودست توبندسلسله ست
راستی آقا بگو دور شــما هــم هلهله ست؟
راستی بر پای تو از خــار صحرا آبله ست؟
راستی آقا دلـت دلواپــس یک قافله ست؟
راستی اهـل و عیالت را اســـارت میبرند؟
چادر و روبنده از آنـــها به غـارت میبرند؟
نه کسی اینجا ز ســرها معجری را میکشد
نه کسی با تازیانـه خــواهـــری را میکشد
نه کسی از پشـت موی دختــری را میکشد
نه کسی بر گـــردن تو خـنجــری را میکشد
نیزه داری هم اگرباشد سری بر نیزه نیست
قلب هجده پاره ی پیغمبری بر نیزه نیست
شعر:سید پوریا هاشمی
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم