eitaa logo
دلنوشته های بانوی کاشانی
357 دنبال‌کننده
707 عکس
466 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درچل حصار امن تو آسوده خاطریم تا زنده ایم خادم این صحن و این دریم این بارگاه ملک سلیمان عشق ماست چون مور از کرامت تو دانه می بریم مارا نیاز نیست به غوغای سلسبیل وقتی که در کرامت مهرت شناوریم شاهان خورند غبطه به شان ومقام ما زیرا گدای خانه ی فرزند باقریم هرجای سجده درحرمت میشود بهشت پس با نماز صحن تو از عرشیان سریم بارش زیبای برف در حرم سلطان علی بن امام محمد باقر (ع) یکشنبه ۹ دی ماه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
این سرزمین که قطعه ای از کربلا شده است یاد آور شهید سر ازتن جدا شده است نامش بلند گشته به تاریخ خط خون چون نخل سر بریده که خون خدا شده است اینجا هوای زائر دلداده می خرند این آستان به خشت اجابت بنا شده است خیل ملک به دور و برش مانده در طواف چشم فلک به قبله ی او آشنا شده است شد اردهال کعبه ی دلهای بی قرار این سرزمین که مامن امید ها شده است
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•تو مهمی •تو کافی هستی •تو زیبایی •تو دوست داشتنی هستی •تو توانمندی •تو فوق العاده ای
توکل مفهوم قشنگی داره یعنی خدایا نمیدونم چجوری ولی تو درستش کن.🕊💕❝
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
می گویند باید کسی باشد که آدم را بفهمد ... اما من می گویم ؛ اول خودت ، خودت را بفهم ، آن وقت تصمیم بگیر ؛ می خواهی کَسی باشد که با تو کنار بیاید ؟ یا کَسی باشی که با خودش کنار می ‍آید ؟ اگر خودت با خودت کنار بیآیی ؛ دیگر منتظرِ کسی نیستی که به او تکیه کنی و با جا خالی دادنِ ناگهانیَش زمین بخوری ، آن قدر قوی می شوی که به خودت تکیه کنی ، همان کَسی که تا اَبَد کنارت است ؛ " خودت "وقتی کَسی باشی ... که خودش را می فهمد ... خوشحال تری ... وبی منت و بی توقع  زندگیِ آرام را ... به خودت می بخشی ...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من از  آتش که  افتاده دراین گلزار بیزارم ز هر چه می‌دهد این خلق را آزار  بیزارم ز حرف یاوه گویان و دغلبازان و انانی که  دین را عرضه میدارند در بازار بیزارم ازاین مجنون صفت های پریشان حال درمانده که لیلی را نهان خواهند از دیدار بیزارم از آن زاهد که می‌پوشد دروغین جامهٔ تقوا ولی با زهد و با تقوا ندارد کار بیزارم از آن کس که کتاب عدل را پیوسته میخواند و آنگه بی گنه را میکشد بر دار بیزارم سوار کشتی دزدان شدند این ناخدا مردم من ازاین ناخدایان خدا پندار بیزارم طواف کعبه ی دل را به سنگی سخت  بخشیدند از این قربان نکرده نفس افسونکار بیزارم پریشان خاطرم بانو و بغضی در گلو دارم ازاین آیین کذب و سستی ی افکار بیزارم