eitaa logo
دلنوشته های بانوی کاشانی
358 دنبال‌کننده
707 عکس
466 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•تو مهمی •تو کافی هستی •تو زیبایی •تو دوست داشتنی هستی •تو توانمندی •تو فوق العاده ای
توکل مفهوم قشنگی داره یعنی خدایا نمیدونم چجوری ولی تو درستش کن.🕊💕❝
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
می گویند باید کسی باشد که آدم را بفهمد ... اما من می گویم ؛ اول خودت ، خودت را بفهم ، آن وقت تصمیم بگیر ؛ می خواهی کَسی باشد که با تو کنار بیاید ؟ یا کَسی باشی که با خودش کنار می ‍آید ؟ اگر خودت با خودت کنار بیآیی ؛ دیگر منتظرِ کسی نیستی که به او تکیه کنی و با جا خالی دادنِ ناگهانیَش زمین بخوری ، آن قدر قوی می شوی که به خودت تکیه کنی ، همان کَسی که تا اَبَد کنارت است ؛ " خودت "وقتی کَسی باشی ... که خودش را می فهمد ... خوشحال تری ... وبی منت و بی توقع  زندگیِ آرام را ... به خودت می بخشی ...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من از  آتش که  افتاده دراین گلزار بیزارم ز هر چه می‌دهد این خلق را آزار  بیزارم ز حرف یاوه گویان و دغلبازان و انانی که  دین را عرضه میدارند در بازار بیزارم ازاین مجنون صفت های پریشان حال درمانده که لیلی را نهان خواهند از دیدار بیزارم از آن زاهد که می‌پوشد دروغین جامهٔ تقوا ولی با زهد و با تقوا ندارد کار بیزارم از آن کس که کتاب عدل را پیوسته میخواند و آنگه بی گنه را میکشد بر دار بیزارم سوار کشتی دزدان شدند این ناخدا مردم من ازاین ناخدایان خدا پندار بیزارم طواف کعبه ی دل را به سنگی سخت  بخشیدند از این قربان نکرده نفس افسونکار بیزارم پریشان خاطرم بانو و بغضی در گلو دارم ازاین آیین کذب و سستی ی افکار بیزارم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
وقتی پدر خسته می‌آمد سمت خانه وقتی که شاکی بود از جور زمانه وقتی به دستش بار سنگین داشت، مادر ـ یک "یا علی" می‌گفت از دل ، عاشقانه عطر خوش نامت که می‌پیچید در باد در سجده می‌افتاد گل هم بی بهانه دست پر از مهرت همیشه بر سرم بود وقت دعا ، ای بعد پیغمبر یگانه نام تو را از کودکی دارم به خاطر ای نام زیبای تو ، شعر جاودانه ذکر تو را هر وقت خواندم باز دیدم تسبیح ، می‌خواند تو را دانه به دانه مادربزرگم تا گره بر دار می‌زد با تار وپودت عشق را می‌کرد شانه نام تو را می‌بافت می‌لرزید دستش نام "علی" از هر گلش می‌زد جوانه در " اشهدٌ اَنّ علیاً " می‌شنیدم وقت اذان ، نام عزیزی دلبرانه با تار و پودم دوست دارم "یاعلی" را در خاطراتم خوش نشسته این ترانه یک پیرزن نادعلی می‌خواند ومی‌گفت وا می‌کند بغض دلت را بی بهانه...