eitaa logo
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
4.8هزار دنبال‌کننده
416 عکس
403 ویدیو
11 فایل
کانال رسمی آثارخانم طاهره سادات حسینی #رمان هایی که نظیرش رو نخوندید #کپی برداری فقط با نام نویسنده مجاز است، بدون ذکر نام نویسنده حرام است تأسیس 26 خرداد ماه 1400 پاسخ به سؤالات...فقط در گروه کانال https://eitaa.com/joinchat/1023410324C1b4d441aed
مشاهده در ایتا
دانلود
کتاب شلوار سه خطی نوشته خانم حسینی که گوشه ای از خباثت یهود صهیون و مظلومیت فلسطین را به تصویر کشیده است. این رمان واقعی آزمایشگاه های مخوفی را که ایران عزیز موفق به نابودی آن شد، به تصویر می کشد برای تهیه این کتاب جذاب و ارزشمند به آی دی زیر پیام دهید👇👇 @Adm_ketab
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_نهم🎬: سنت خداوند برای هدایت مردم تبشیر و انذار، تشویق و ت
🎬: در این سالهای تنبیه تدریجی خداوند نسبت به فرعونیان و همچنین سالهای قبل از آن که حذقیل در بند بود، رامسیس دوم یا همان بزرگترین فرعون مصر، گروه گروه مومنان و بزرگان بنی اسرائیل را به اسارت خود درآورده بود و زندان های مصر مملو از مومنین بنی اسرائیل شده بود و موسی و هارون تنها مانده بودند و اینک که قبطیان تنبیه خداوند را از نحسی موسی می دانستند، او تنهای تنها بود و دیگر کسی نبود که به انقلاب او بپیوندد و جوانان نوپای بنی اسرائیل نیاز به آموزش عقیدتی داشتند اما خردمندان و بزرگان که بازوی قوی موسی محسوب می شدند در زندان به سر می بردند. حالا خداوند به موسی وعده داده بود که فرعون و قومش را به عذابی سخت دچار می کند، پس موسی عزم قصر فرعون نمود. جاسوسان هامان این خبر را به هامان دادند و هامان خود را فی الفور به قصر رساند تا بداند موسی با فرعون چه کاری می تواند داشته باشد. فرعون مغرورانه بر تختش تکیه داده بود و هامان در کنارش ایستاده بود که موسی وارد شد. فرعون با نخوت نگاهی به سرتاپای موسی نمود و گفت: چه شده سر از قصر ما درآوردی؟! موسی قدمی پیش گذاشت و فرمود: ای فرعون! دست از لجاجت بردار و به خداوند یکتا ایمان بیاور، تو خودت خوب می دانی که آنگونه قومت می گویند من ساحر نیستم و این خشکسالی که به چشم می بینید از نحوست ما نیست بلکه عذاب تدریجی خداست... هامان نگاه تندی به موسی نمود و در این هنگام فرعون به میان حرف موسی دوید و فریاد زد: کمتر سخن بگو، من خدای مصریان هستم پس در نزد من از خدای دیگری سخن نگو، اگر برای نصیحت من به اینجا آمدی، برگرد که سخنانت هیچ اثری ندارد و شاید باعث شود تو هم به سرنوشت شیعیانت گرفتار شوی.. موسی نفس کوتاهی کشید و فرمود: من به نزد تو آمدم تا تو را از عذاب بزرگ خداوند آگاه کنم و از تو بخواهم که قوم مرا از زندان هایت آزاد سازی و اینچنین از عذاب خداوند که قرار است بر سرت نازل شود جلوگیری کنی... فرعون از جا برخواست و بی توجه به سخن های موسی از تالار خارج شد، او با این حرکت می خواست به موسی بفهماند که برایش مهم نیست موسی چه می گوید، او فکر می کرد عذابی که موسی از آن سخن می گوید مانند همین یک سال درمیان خشکسالی مصر هست. هامان با دیدن این صحنه نیشخندی زد و با نگاهی تمسخر آمیز به موسی خیره شد. موسی که اتمام حجت کرده و به نتیجه ای نرسیده بود و البته می توانست پیش بینی کند که چنین می شود از قصر خارج شد و درست بعد از آخرین اخطار موسی به فرعون، ناگهان طوفانی سهمگین وزیدن گرفت. رود نیل که نشانه ی تمدن مصر بود و اصلا گویی یکی از خدایان مصر، رود نیل بود و اطراف همین نیل، شهرهای مصر شکل گرفته بود و مردم هر چه داشتند را از برکت نیل می دانستند، طغیان نمود. نیل وحشی شده بود و موج هایی سهمگین به هوا بلند میشد و طوفان هم به شدت در گرفته بود. طوفان شدید باعث شده بود که آب و امواج و گل و لای نیل به سمت خانه های پر از تفاخر و زر و زیور مصریان روان شود. شب مصر شب بود و روزش هم چون شب تیره و تار شده بود و روزها این طوفان بلا بر شهرهای مصر می بارید و گویا نمی خواست آرام بگیرد و عجیب این بود که این طوفان فقط به سمت شهر و ساختمان های قبطیان روان بود و اصلا کاری به چادر نشینان بنی اسرائیل که در اطراف شهرها ساکن بودند نداشت. هر روز موج سهمگین نیل و شدت طوفان، قصری از قصرهای فرعون را خراب می کرد و خانه های مصریان زیر گل و لای نیل مدفون شده بود و درست همان چیزی که موسی از خدا خواسته بود پیش آمد و ساختمان های بلند و شکیل قبطیان از بین می رفت و... ادامه دارد... @bartaren 🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨
رهبر انقلاب: به ملت ایران تبریک عرض میکنم؛ رژیم صهیونی در زیر ضربات جمهوری اسلامی تقریباً از پا درآمد و لِه شد 🔸حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سومین پیام تصویری پس از تهاجم رژیم صهیونی به کشور: لازم میدانم به ملت بزرگ ایران چند تبریک عرض بکنم: اول؛ عرض تبریک پیروزی بر رژیم جعلیِ صهیونیست. با آن همه هیاهو، با آن همه ادعا، رژیم صهیونی در زیر ضربات جمهوری اسلامی، تقریباً از پا درآمد و لِه شد... متن کامل پیام تا دقایقی دیگر منتشر خواهد شد.
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #اوج_دلدادگی #قسمت_بیست_پنجم🎬: قنبر نگاهی به در و دیوار گلی خانه انداخت، باورش نمی
🎬: چند روزی از اقامت قنبر در خانه ی علی علیه السلام می گذشت. چند روزی که برای قنبر چندین سال می نمود و از دقیقه دقیقه ی آن بهره می برد و به اندازه ی کل عمرش معرفت از پروردگار و انبیاء و اوصیاء اش پیدا کرده بود. قنبر به همراه ابوتراب از نخلستان برگشتند، حالا قنبر در محضر مولایش نه تنها درس دین می گرفت بلکه ابوتراب رازهای طبیعت را برایش آشکار می کرد. علی روی سکوی گلی جلوی اتاق نشسته بود و حسن و حسین چونان پروانه دورش می گشتند که ناگهان از بیرون هیاهویی به گوش رسید و پشت سرش درب خانه را زدند. قنبر خود را به پشت در رساند سوال کرد کیستی؟! صدای آشنایی از پشت در برخواست، باز کنید منم عمر، خلیفه ی مسلمین... قنبر در را باز کرد و عمر را دید در حالیکه جمعیتی دورش را گرفته بودند، در که باز شد عمر سراسیمه داخل شد و گفت: علی مرتضی کجاست؟! قنبر اشاره ای به حیاط کرد و عمر خود را به علی رساند و گفت: ابوتراب! به دادم برس، کمکی کن که اگر تو گره از این مشکل باز نکنی، جمعی از یهود، کل اسلام و پیامبری محمد و خلیفه بودن مرا زیر سوال بردند و حتی در وجود اسلام شک و شبه می اندازند. علی علیه السلام نفسش را آرام بیرون داد و فرمود: چه شده؟! در این هنگام سلمان از پشت سر عمر جلو آمد و گفت: سلام بر حیدر کرار، داستانی تکراری به وقوع پیوسته، یادتان است در زمان خلافت ابوبکر و آن یهودی که می خواست به حقانیت اسلام پی ببرد، اینک هم جمعی دیگر آمده اند، سوالاتی از عمربن خطاب پرسیده اند و ایشان در جواب دادن درمانده اند و به نزد شما آمدند که جواب سوالاتشان را بدهید.. علی سری تکان داد و فرمود: یهودی ها کجا هستند و سوالاتشان چیست؟! چند مردی با لباسی پشمی جلو آمدند و یکی از آنان گفت: من به نمایندگی از جمع یهودیان ، سوالاتی پرسیدم که اگر به جواب میرسیدیم حقانیت اسلام به ما ثابت می شد، اما این آقا که ادعا می کند جانشین پیامبر است پاسخ سوالتمان را نمی دانست پس ما دانستیم که محمد پیامبری دروغین بوده... علی از جا برخاست و رو به جمع فرمود: چند دقیقه ای تامل کنید تا برگردم و بعد از دقایقی در حالیکه لباس پیامبر را که برایش بلند می نمود در تن داشت با وقاری خیره کننده وارد جمع شد و در این هنگام عمر که غرق این وقار شده بود جلو رفت و او را بوسید و گفت: یا ابالحسن تو در هر معضلی ذخیره ی مایی. علی یهودیان را نزد خود نشاند و فرمود: حضرت محمد خاتم الاوصیاء است، همانکه بشارت آمدنش را پیامبر شما در تورات داده است، حالا سوالاتتان را بپرسید تا جواب گویم، آخر رسول خدا به من هزار باب علم آموخت که از هر بابش هزار باب دیگر منشعب می شود. سوالاتتان را جواب می گویم به شرط آنکه اگر جواب من مطابق تورات خودتان بود، اسلام بیاورید. یهودیان شرط را پذیرفتند و یکی یکی سوالاتشان را پرسیدند و علی مرتضی با طمأنینه و خیلی واضح آنان را پاسخ داد و یهودیان در همان جلسه ایمان آوردند. در این هنگام سلمان سر در گوش قنبر برد و گفت: انگار تاریخ دارد تکرار می شود. قنبر با تعجب گفت: تکرار تاریخ؟! منظورتان چیست؟ سلمان سری تکان داد و‌گفت: بگذار ماجرایش را برایت بگویم، در زمان ابوبکر بود که.... ادامه دارد.. @bartaren 🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از رفاقت باشهدا
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تصاويری از عروسی ساده فرزند شهید حاجی‌زاده و ساده‌زیستی این شهید بزرگوار اللهم صل علی الشهداء والصدیقین و الحقنا بهم 🥀🕊 @baShoohada
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔴 تلگرام پایگاه اصلی موساد فقط یه مشت انگل میتونن عکس "تیم خبری کانال ۱۲ در پناهگاه نووه ایلان" به تاریخ 2تیر رو به عنوان فعالیت موساد در ایتا پخش کنن!! اونی هم که جلوشون بازه صفحه تلگرامه انگلا ✍🏻 جنلی
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
افشاگری شهيد فریدون عباسی از علت حذف و کنار گذاشتن دانشمند شهید فخری زاده در دولت روحانی  
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صحبت های طوفانی محمد جواد لاریجانی درباره ظریف
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_دهم🎬: در این سالهای تنبیه تدریجی خداوند نسبت به فرعونیان
🎬: طوفان و امواج نیل و گل و لایی که بر سر مردم مصر باریدن گرفت، خانه هایشان را به تلی از گل و خاک بدل نمود، از آن ساختمان های زیبا و قصرهای باشکوه چیزی بر جا نماند. زیورالات و وسایل شکیل مردم مصر در زیر تلی از گِل مدفون شد و آنچنان اوضاع مصریان اسفناک شد که مردم همه ی شهرهای مصر به خارج از شهر پناه بردند و هر کدام چادری برای زندگی در اطراف شهرها برپا کردند. حالا اوضاع قبطیان هم درست شبیه سبطیان شده بود و انگار تاریخ تکرار می شد و همانگونه که در زمان حضرت یوسف، فقیر و غنی، مالک و برده، همه در یک سطح قرار داشتند، اینک هم چنین شده بود. اما باز هم هنوز نیل وحشی بود و موج هایش را وحشیانه به سوی خرابه ی خانه ها می فرستاد و طوفان همچنان میوزید کار به جایی رسید که بزرگان و مترفین مصر که اینک چادر نشین شده بودند، همه دسته جمعی به قصر فرعون، تنها قصری که هنوز از طوفان آنچنان آسیب ندیده بود رفتند. فرعون و هامان با حالتی عصبانی در تالار حضور داشتند که بزرگان مصر وارد شدند. گویا آنان هم منتظر هجوم مترفین بودند. فرعون با دیدن آنها فریاد کشید و گفت: بفرمایید...چرا به اینجا قشون کشی کردید؟! یکی از مترفین به خود جرات داد و گفت: قبل از اینکه به اینجا بیاییم به محضر خدای«راع» خدای نیل و خدای«نوت» بزرگ بانوی آسمان و بادها رسیدیم و آنچنان استغاثه کردیم که در عمرمان چنین نکرده بودیم اما هر چه ما استغاثه و جزع و فزع نمودیم هیچ کاری از خدایگان راع و نوت بر نیامد و طوفان شدیدتر شد و نیل وحشی تر می نمود، حال به نزد شما آمدیم که چاره کار دست شماست. فرعون مانند اسپند روی آتش از جا جست و فریاد زد: وقتی خدایگان راع و نوت نتوانستند کاری کنند من چه کار می توانم بکنم؟! آن مرد آب دهانش را فرو داد و گفت: ای فرمانروا! همانطور که خودتان خوب می دانید، ما هم می دانیم که تمام این بلایا به خاطر نفرینی ست که موسی نموده، همانا خداوند موسی قدرتمند تر از خدای ماست، ما آمده ایم از شما خواهش کنیم که خواسته ی موسی را برآورده کنید و زندانیان بنی اسرائیل را آزاد سازید تا شاید موسی نفرینش را پس بگیرد و نیل آرام شود و طوفان از بین رود و ما نفسی تازه کنیم. آن مرد حرفش را زد و به عقب برگشت و خود را بین جمع، جای داد فرعون نگاهی خشمگین به جمع پیش رو کرد و گفت: بیرون بروید و بعد رو به هامان گفت: موسی کجاست؟! باید او را ببینم. ادامه دارد... @bartaren 🌕✨🌕✨🌕✨