#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_پانصد_یازده🎬: چقدر عجیب، یعنی این زن از کجا می تواند چنین دقیق پ
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_پانصد_دوازده 🎬:
حالا همه ی ارض مقدس توسط مؤمنان فتح شده بود، اما باز هم شیطان بیکار ننشسته بود و به هر طریقی می خواست عده ای را از راه به در کند و بودند کسانی که نفاق پیشه کرده بودند و بالاجبار با یوشع همراهی کرده بودند اما اینک میخواستند قدرت را به دست بگیرند درست مثل زمانی که پیامبر از میان مسلمانان رفت و عده ای منافق جلوی جانشین ایشان علی بن ابیطالب قد علم کردند
بی شک اقامه دین تنها با فتح ارض مقدس به ثمر نمیرسد بلکه از این به بعد سخت ترین اقدام، تثبیت ساخت برای تشکیل یک حکومت اسلامی واحد جمعی انقلاب و ایجاد زیر ساخت مؤمنانه در ارض مقدس است.
در صورت گذر از این موقف اقامه دین به صورت جدی صورت میپذیرد. لازمه ایجاد این حکومت دارا بودن رهبری مقتدر و مستقل است.
یوشع به نون پس از حضرت موسی به عنوان رهبری مقتدر، سرداری نظامی و مؤمن که دارای نفوذ کلام و مستقل در امر و نهی است برای بنی اسرائیل به اثبات رسیده بود.
پس بهترین روش برای ایجاد خلل در تثبیت انقلاب از بین بردن و یا خدشه وارد کردن به اقتدار یوشع بن نون است.
باید توجه داشت که در دوران تثبیت انقلاب، خبری از کفار نیست و سپاهیان شیطان به صورت منافقانه در خط مقدم مقابله با مؤمنان قرار میگیرند.
نفاق از ادبیات دینی و ظاهر متدینانه بهره میبرد و مقابله با او فرایندی دشوار و پیچیده است.
دو تن از سرداران بنی اسرائیل که دارای وجه ممتاز و تاثیر گذار در بنی اسرائیل بودند ، برای ضربه زدن
به یوشع بن نون اقدام به تحریک صفورا همسر حضرت موسی که اینک در بین قوم و ارض مقدس بود کردند.
زنی که دارای سابقه مبارزه در رکاب حضرت بود و حتی نجات دهنده ایشان در بسیاری از موقفات سخت بود، کسی که در تمام مبارزات و دشواری های به ثمر رسیدن انقلاب همراه و همدم موسی و انقلاب او بود.
او همسر و دختر پیامبر بود و مقابله با او برای یوشع بن نون بسیار سخت و پر غصه بود.
به تحریک منافقان صفورا بر علیه یوشع به نون لشگر کشی کرد و به سبب جایگاه ممتازی که در بنی اسرائیل داشت و همسر موسی محسوب میشد و نفوذ در بین حمعیت داشت، حدود صد هزار نفر از بنی اسرائیل با وی همراه شدند.
صفورا زن سخنوری بود و با اعجاز سخن و ایجاد شور و هیجان، سوار بر زرافه ای بر علیه یوشع بن نون طغیان کرد، اما در نهایت به اعجاز الهی و با قطع کردن پاهای زرافه جنگ به نفع یوشع بن نون به پایان رسید.
به اذن الهی صفورا دستگیر شد و منتظر حکم یوشع نبی مان و اما یوشع پیامبری بسیار مهربان است از حق خود در اعدام صفورا گذشت و کار او را در آن دنیا به موسی واگذار کرد و سرانجام صفورا از اقدامش پشیمان شد و با آه و فغان از رویارویی با موسی و پدرش در آن دنیا احساس ننگ و شرمساری میکرد. هرچند
که در این جنگ یوشع بن نون به پیروزی رسید ولی اقتدار او و یک دستی مؤمنان از هم گسست و
باقیمانده لشگر منافقین از شهر فرار و کینه یوشع و انقلاب را به دل گرفتند. و در نتیجه کار اقامه دین که چیزی به دست یافتن به آن نمانده بود در اثر نفاق و دخالت شیاطین با تعلل مواجه شد
ادامه دارد...
@bartaren
🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_پانصد_دوازده 🎬: حالا همه ی ارض مقدس توسط مؤمنان فتح شده بود، ام
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_پانصد_سیزده
آرایش سیاسی و اجتماعی ارض مقدس بعد از انقلاب و بعد از خروج بنی اسرائیل از مصر جامعه از هبوط جمعی به سمت صعود حرکت کرده و در فضای اعجاز قرار گرفته بود.
هدف اصلی اقامه که توسط حضرت ابراهیم و در همین ارض مقدس آغاز شد تشکیل حکومت قدرتمند دینی توسط مومنین بوده است، حالا ارض مقدس توسط مومنین فتح شده
و باید ساختار های جدید حاکمیتی تشکیل شود.
در این زمان وحدت کلمه و اقتدار ولی خدا اهمیت زیادی دارد. ولایت نه فقط یک امر اخلاقی و دینی بلکه امری کاملا سیاسی ست و نباید کمرنگ شود.
ولی حالا دستان ابلیس بیش از قبل به کار افتاده بود و نفاق دینی در میان بدنه جامعه در حال انتشار است.
ارض مقدس تماما به دست بنی اسرائیل افتاده بود و حالا دین خدا می بایست در زمین رونق بگیرد، دین مجموعه ای از دستورات الهی بود که چون پیکر یک انسان است و چیزی که به آن روح و جان می دهد همان ولایت است، ولایت کسی که خداوند در روی زمین مشخص کرده و همانا دینی که در آن ولایت نباشد نه تنها دین الهی نیست بلکه دین ابلیس است که لباس ایمان پوشیده، پس باید در هر دوره و عصر و زمان این موضوع مهم را مد نظر قرار داد که دین بدون ولایت پشیزی نمی ارزد و این ولایت است که به دین معنا می دهد و مردم در گرداگرد ولایت امتی واحد و مومن میشوند.
حضرت یوشع هم به پایان عمرش نزدیک شد و مردم بنی اسراییل را دور خود جمع نمود ابتدا آنان را نصیحت کرد و سپس جانشین خود را به آنان معرفی نمود و تمام یادگاری های موسی و الواح تورات را که در تابوتی به اسم تابوت سکینه بود به جانشین خود، امانت داد و سپس از همه خواست تا عهدی را که موسی همیشه بیان می کرد و گوشزد می نمود دوباره تجدید نماید.
او همچون موسی مأمور بود تا به بنی اسرائیل بفهماند که آنها باید زمینه ی ظهور و بروز بنی اسماعیل و پیامبر خاتم را فراهم سازند.
پس از انجام تمام این کارها و گفتن وصیت یوشع بن نون هم چشم از دنیا فرو بست
پس از مرگ یوشع جامعه به سمتی دیگر رفت، در این سرزمین زمینه انواع انحرافات از دوران بت پرستی گذشتگان فراهم است و همچنین آب و هوا و خاک حاصلخیز و راحت طلبی وسیله ای برای دنیا دوستی و دوری از حرکت در مسیر انقلاب است.
این گناهان و دعوت و تبلیغ به آن ها همچون توری ست در دست شیطان برای دور کردن انسان ها از انجام پروژه خدا و اینجاست که ابلیس خودنمایی می کند.
بعد از فتح آنجا ، مناطق مختلف ارض مقدس به صورت قبیله ای توسط حاکمانی که توسط یوشع انتخاب
شده بودند اداره میشد، این روند ادامه داشت اما پس از مدتی و بعد از احساس تعلق مردم نسبت به منطقه خود حاکمان مومن کنار گذاشته شده و اشراف وملاء حکومت را در دست گرفتند.
و درنهایت آرایش تمدنی استان های ارض مقدس به سمت اشرافیگری رفت، یعنی ملتی با تلاش از اشرافی گری خارج شده بودند، اما اینک دوباره به همان سمت کشیده شدند.
بنی اسرائیل گمان میکردند به علت برتری نژادی که نسبت به اقوام دیگر دارند مورد عنایت ولطف ویژه خداوند قرار گرفتند.
عنایت ویژ ه خداوند به آنها به دلیل ایمان ،استضعافشان توسط کفار با موسی بود، اما آنها این برتری را جور دیگر تصور می کردند و کمکم و به مرور تبدیل به قومی فخر فروش شدند اما غافل از این موضوع بودند که خداوند متعال بنا بر سنت های الهی گاهی چنان می کند که آنان از عرش به فرش نزول کنند
ادامه دارد
@ bartaren
🌕✨🌕✨🌕✨🌕
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_پانصد_سیزده آرایش سیاسی و اجتماعی ارض مقدس بعد از انقلاب و
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_پانصد_چهارده 🎬:
جامعه ی بنی اسراییل بعد از یوشع نبی، رنگی دیگر به خود گرفت، کم کم اخلاص و ایمان کمرنگ شد و مردم تغییر رویه دادند و دستان ابلیس که برای انحراف مردم به کار بود اینک بیشتر از قبل در تقلا و تلاش بود و می توان گفت که وحدت کلمه بعد از یوشع نبی از بین رفت، دیگر بنی اسراییل تحت یک حکومت واحد و تحت نظر پیامبران بعد از یوشع نبودند و هر قبیله برای خود حکومتی برپا کرده بود و سازی می نواخت و جامعه شقه شقه شده بود و هیچ شباهتی به قوم موسی نداشت
قبایل با بکدیگر نمیتوانستند متحد شوند پس برای اینکه هر قبیله قدرت را خود را افزایش دهد و خود را بزرگتر از دیگران جلوه دهد به سمت حکومت های همسایگان ارض مقدس و کاروان های عبوری از آن مناطق کشیده شدند و تحت تاثیر آن ها مناسک دینی را رها کرده و به آیین های باروری شهوانی و سنت های مستهجن آلوده شدند، یعنی بعد از آنهمه تلاش موسی و یوشع، بنی اسرائیل دوباره به نقطه ی آغازین خود برگشت
در هر جامعه ای تفرقه بزرگترین عامل از بین بردن تمدن دینی است و هر کجا که ابلیس نتواند نقشه هایش را عملی کند، آخرین حربه اش که تفرقه است را رو می کند و این مختص یک عصر و یک زمان نیست و در همه ی زمان ها کاربرد دارد
ناامید کردن نسل جوان از آرمان های انقلایی نسل قبل و در نتیجه گسست نسلی از مهم ترین تاثیرات تفرقه است.
بنابر این در جامعه ی بنی اسرائیل بعضی پرستش یهو را رها کردند و به پرستش بت ها و بعل ها روی آوردند.
دراین میان اشراف نیز این گناهان را توجیه دینی میکردند.
این دوره چندان کم هم نبود و نسل های زیادی را در بر می گرفت .
این دوران که حدود دوقرن طول کشید ،در تورات با نام دوران داوران نام گرفته است
در دوران داوران پانزده نفر از پیامبران بنی اسرائیل که آمده اند تا جامعه را به سمت انقلاب موسوی بازگردانند و
اغلب آنها با توجیهات دینی کشته شده اند.
یکی از وظایف اصلی پیامبران جمع کردن مردم حول یک محور وحدت بخش است و بازگرداندن وحدت کلمه خطوط اصلی دعوت انبیا در این دوران بود
در دوران داوران پیامبران با تابوت سکینه ای که از موسی به جا مانده بود، هر لحظه و هر زمان، عهد و میثاق قدیم را به بنی اسراییل گوشزد می کردند تا نسل قدیم و جدید بدانند که وظیفه ی اصلی آنان چیست.
تابوت سکینه تابوتی بود که حضرت موسی الواح تورات،زره خود و مواریث پیامبران را درآن گذاشت و به یوشع داد تا به پیامبران دیگر برسد و این تابوت باعث آرامش بنی اسرائیل می شد و نوعی جدا کننده ی حق از باطل بود که دست به دست در دستان انبیا می چرخید، اما وقتی گناه از حد گذشت به یکباره..
ادامه دارد
@bartaren
🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨
براساس شنیده ها در رد انتخاب #ترامپ برای کاندیداتوری جایزه صلح جهانی نوبل گفته های حاکی از فعالیت مجاهدت های خاموش روزنامه نگاران جهانی (فری لندز جورنالیست ) در سطح حقوقی و لابی علمی نخبگان ايرانی در اروپا می باشد که با تنظیم لایحه و نامه های مستند بخصوص حلقه نخبگان علمی و حقوقی روزنامه نگاران سوئد و #دانمارک باپیگیری جانباز رزمنده و رسانه نگار ایرانی مقیم کپنهاگ دکتر الف - ک تاثیر زیادی با طرح دعوی در مجامع جهانی در رد تصمیم کمیته نروژی گذاشته است .
وی که در گستره اتحادیه اروپا سنگر جهاد تبیین را مثل دوران جنگ تحمیلی در دفاع از ارزش های همرزمان شهیدش سردار سلیمانی و باقری ... حفط کرده است این فعالیت های حقوقی و تبینی را به صورت مستمر و با مستندات توسط عالمان حقوق بین اللملی با اشاره به مفاد قانونی جنایت جنگی به کمیته جایزه صلح جهانی نوبل ارائه نموده و باعث رد طرح مقدماتی ترامپ در کاندیداتوری ترامپ شده است
مستند وی موجود است به موقع پخش خواهد شد
خبرنگار پاشا احمدزاده
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_پانصد_چهارده 🎬: جامعه ی بنی اسراییل بعد از یوشع نبی، رنگی دیگر ب
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_پانصد_پانزده🎬:
گناه در بین بنی اسراییل مثل ویروسی تکثیر میشد و همه را فرا گرفته بود عده ای دچار کبر و خودبینی شده بودند عده ای به سمت فساد و فحشا کشیده شده بودند و عده ای دیگر هم کلا روی از درگاه خداوند برگردانده و به بت پرستی روی آورده بودند در این زمان خداوند اراده کرد تا تابوت سکینه را از آنان بگیرد
این تابوت فقط نماد نبوده بلکه اعجازهای زیاد و اثر تکوینی داشته است
این تابوت نوعی فاروق غربال کننده مومنین از کافرین بود و سکینه رایحه آرامش بخش متساعد میکرد، یعنی در جنگ هایی که مومنین این تابوت را با خود می بردند، نوعی رایحه ی خوش از آن بلند میشد که این رایحه به مشام مومنین می رسید باعث آرامش آنان می شد و پیروزی را برای آنها به همراه داشت
بعد از گناهان و دوری مردم بنی اسرائیل از مناسک دینی تابوت عهد توسط ملائکه از آنها گرفته شد و به امر خداوند ملائکه به زمین نزول نمودند تابوت را با خود بردند و مردم تندیسی سنگی به جای او گذاشتند.
امام باقر ع می فرماید: تا مادامی که تابوت عهد در میان مردم بنی اسرائیل بود دارای عزت و شرف بودند تا خدا تابوت را برداشت.
بعد از رفتن تابوت مثل اتفاقی که زمان سامری افتاد یک بتی سنگی جای آن را گرفت.
بعد از اینکه تابوت عهد از میان بنی اسرائیل محو شد، نه تنها حال معنوی که وضعیت سیاسی آن ها هم خراب شد و آنها به یکباره قدرت خود را ازدست دادند.
امداد الهی که به دلیل عهد و میثاق و ایمان قوم بنی اسرائیل به آن ها میشد از بین رفت.
خداوند در قرآن میفرماید:اگر شما از مسیر دینداری برگردید،قومی از شما بهتر می آیند که خدا را دوست دارند و خدا نیز آن ها را دوست دارد. نزد خدا نژاد پرستی معنا ندارد و این سنت خداست و سنت خدا در همه ی زمان ها اجرا می شود، حتی در این زمان، اگر ما سرباز پای کاری برای نواده ی رسول خاتم نباشیم، شک نکنید خداوند نسلی دیگر را جایگزین ما خواهد نمود تا وعده ی الهی به سرانجام رسد همانا زمین از آن صالحان است.
بنی اسرائیل هم دین خدا تغییر دادند و از امر الهی طغیان کردند،پیامبران را اطاعت نکردند و با اختیار آن ها را کشتند یا سکوت کردند، پس قدرت از آن ها باید باز پس گرفته شود و گرفته میشود.
قوم بنی اسرائیل دوباره به دوران قبل از حضرت موسی برگشتند واقوام قدرتمند کافر از قبطیان برآن
ها مسلط شدند.
در این عصر حاکم ستمگری به نام جالوت بر آنها مستقر شد به طوریکه امنیت قوم بنی اسراییل از بین رفت و از ارض مقدس رانده شدند و دوباره بیابان گرد شدند
ادامه دارد
#طاهره_سادات_حسینی
@bartaren
🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_پانصد_پانزده🎬: گناه در بین بنی اسراییل مثل ویروسی تکثیر میشد و ه
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_پانصد_شانزده🎬:
جالوت ستمگرانه تاخت و تاز می کرد و بنی اسرائیل روز به روز مستضعف تر می شدند
در چنین شرایطی عامل اصلی حیات و ادامه زندگی بنی اسرائیل داشتن رویای اجتماعی برای منجی شبیه به موسی است.
از دست دادن تعلقات مادی و سختی های آوارگی و استضعافی که روز به روز بیشتر میشد باعث شده بود که میل به بازگشت وتوبه جمعی را در قوم ایجاد کند، اینک تمام بنی اسرائیل، یک دست می خواستند از راه انحرافی که رفته بودند باز گردند، آنها دلتنگ زمان اقتدار خود شده بودند و تقریبا می دانستند که بازگشت به آن اقتدار فقط در پیروی از پیامبر خدا و حرمت در مسیر قرب الهی ست، در این زمان پیامبر بنی اسرائیل حضرت سموئیل بود.
بزرگان و ملاء قوم با هماهنگی مردم نزد پیامبرشان حضرت سموئیل آمدند
سموئیل که به عصایش تکیه داده بود، نگاهی به جمع کرد و گفت: چه شده که به اینجا آمده اید؟! شما که مدتهاست فراموش کرده اید پیامبر و رهبری دارید.
مردی از میان جمع گفت: ای سموئیل! ما از کرده ی خود پشیمانیم و اینک تعدادی به نمایندگی از همه ی قوم به نزد شما آمدیم تا توبه نماییم و بگوییم زین پس هر آنچه کنیم که شما می گویید فقط می خواهیم شما کسی را به عنوان فرمانده و پادشاه برای ما انتخاب کنید تا ما به فرماندهی ایشان به جنگ با دشمن و عمالقه برویم و جالوت و جالوتیان را سرجایشان بنشانیم
سموئیل آهی کشید و همانطور که عصایش را تکیه گاه می کرد تا برخیزد گفت: شما قومی بد عهد هستید، چیزی می گویید و عهدی می بندید، شرایطتان که تغییر کرد و مطلوب نظرتان شد، عهدی را که بسته بودید فراموش می کنید، پس من کاری به کار قوم عهد شکن ندارم.
سموییل این حرف را زد و از خیمه بیرون رفت.
همهمه ای در جمع درگرفت، هر کسی حرفی میزد و نسبت به سخنان سموئیل اظهار نظری می کرد در این هنگام مردی از میان برخواست وگفت: به خدا قسم که سموئیل حقیقت را گفت و حق دارد که سخن ما را نپذیرد و توبه ما را باور نکند، ما کم بدعهدی و سهل انگاری در وظایفمان نکردیم، اما اینبار باید طوری عمل کنیم که تمام بد عهدی های گذشته از ذهن نبی خدا پاک شود، بیایید برویم و دور او را بگیریم و انقدر التماس کنیم تا دلش نرم شود چرا که او پیامبر است و دل او رئوف است.
نظر آن مرد مورد تاییدهمگان قرار گرفت و دسته جمعی بیرون رفتند و سموئیل را دوره کردند و هر کس سخنی می گفت اما سموئیل باز هم به راحتی راضی نشد چراکه اینجا توبه معنی جنگ را میدهد و پیامبر به خوبی از تصمیم های آینده آن ها با خبر است. اما ولی خدا به خاطر کار تربیتی تلاش میکند تا آن ها خودشان متوجه خطای خود شوند
ادامه دارد...
@bartaren
🌕✨🌕✨🌕✨🌕
https://www.karzar.net/260383
لینک کارزار بازخواست سازندگان عروسک های مرضیه و مرتضی
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_پانصد_شانزده🎬: جالوت ستمگرانه تاخت و تاز می کرد و بنی اسرائیل ر
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_پانصد_هفده 🎬:
حضرت سموییل باز هم عهدهای پیشین را که داشت به بوته ی فراموشی سپرده میشد برای قومش بیان نمود و از آنان عهد گرفته که دیگر راه خطا را نروند و به امر پروردگار سر بنهند و توبه شان توبه ای واقعی باشد و البته همه ی آنها می دانستند که این توبه برابر است با جنگ با عمالقه پس خود را آماده این نبرد می کردند و وقتی توبه شان پذیرفته شد از سموییل خواستند تا برای آنها فرمانده و پادشاهی مشخص کند.
سموئیل خواسته ی آنها را پذیرفت و می خواست فرمانده ای مشخص کند که پیرمردی از وسط جمع بلند شد و گفت: ای نبی خدا! شما از میان ما نجیب زاده ای که مال و ثروت زیاد داشته باشد را برگزینید تا برای ما فرماندهی کند.
سموییل با تعجب به گوینده ی سخن چشم دوخت و می خواست سخنی بگوید تا آن مرد از اشتباه در آید زیرا لازمه ی فرماندهی هیچکدام از این دو خصوصیت نیست، اما تمام افرادی که در آنجا جمع شده بودند با هیاهو سخن آن مرد را تایید کردند.
بنی اسرائیل چون مدتها بود از آموزه های دینی به دور بودند و در دنیا و ظواهرش غرق شده بودند، فکر می کردند لازمه ی فرماندهی ثروت زیاد و نجیب زادگی ست.
خداوند که عالم بر تمام امور است برای پاک کردن این ذهنیت شیوه ای ویژه را انتخاب کرد و به سموئیل وحی نمود که به بنی اسراییل بگوید که بزودی خصوصیات فرمانده آنها را عیان می کند.
جمعیت متفرق شدند، حالا سموییل مشغول عبادت خداوند بود در این زمان خداوند جبرئیل را همراه یک عصا و ظرفی از روغن نزد سموئیل فرستاد و فرمود: به بنی اسرائیل بگو کسی فرمانده است که قد او به اندازه عصا باشد و این روغن با آمدن او به جوش بیاید و وقتی روغن را روی سر او بریزند روغن به بدن او نفوذ نکرده و رویش نریزد او را هیچ نشود.
سموییل با شنیدن این موضوع، دستور داد تا تمام بنی اسراییل جمع شدند و هر آنچه را که جبرئیل به او گفته بود به مردم رساند.
مردم در بهت و حیرت بودند، پس همانطور که هیجان زده بودند که شاید مقام فرماندهی از آن آنان شود، یکی یکی نزد سموییل می آمدند به این امید که عصا هم قد آنان شود و روغن به جوش آید، روزها در پی هم می گذشت، حالا تقریبا تمام بنی اسرائیل برای امتحان اینکه خصوصیات مد نظر را دارند به نزد سموئیل آمده بودند
اما عصا هم قد هیچ کس نشد و روغن هم به جوش نیامد، کم کم همه نا امید شده بودند و شاید برخی هم در دل نسبت به این حکم تردید پیدا کرده بودند.
دم دم های غروب خورشید بود، یکی از نوجوانان بنی اسراییل فریاد برآورد، گله، گله ی گوسفند که مدتی بود به کوه رفته بود، دارد می آید.
مردم با شتاب به سمت گله رفتند، جوانک چوپان، گله را هی می کرد همه ی گوسفندان را از نظر می گذراند، گوسفندها که راه خودشان را خوب بلد بودند به سمت آغلشان رفتند.
چوپان نگاهی به گوسفندها کرد و همانطور که آنها را میشمرد زیر لب گفت: بزغاله ی سیاه خال خالی نیست و به اطراف نگاهی کرد.
خبری از بزغاله نبود.
چوپان که جوانی باهوش بود، رد رفتن گوسفندان را نگاه کرد و به گمانش بزغاله به سمت خانه ی سموییل رفته بود، پس با شتاب به همان سمت حرکت کرد....
ادامه دارد
#طاهره_سادات_حسینی
@bartaren
🌕✨🌖✨🌕✨🌕✨
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_پانصد_هفده 🎬: حضرت سموییل باز هم عهدهای پیشین را که داشت به بوته
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_پانصد_هجده🎬:
طالوت که چوپان و چوپان زاده بود به دنبال حیوان گم شده با شتاب وارد خانه سموئیل شد، در این زمان تعداد زیادی از بنی اسرائیل دور سموئیل جمع بودند چون چند نفری برای امتحان به خانه پیامبر آمده بودند تا ببینید آیا می توانند مقامفرماندهی را از آن خود کنند یا نه، اما روغن برای انها به جوش نیامده بود و در همین اثنا، طالوت وارد خانه شد و به محض ورود این چوپان زاده به خانه روغن شروع به جوشیدن نمود.
سموئیل و مردم دیدند که طالوت تمام ویژگی های گفته شده را دارد یعنی روغن شروع به جوشش میکند،طالوت هم قد عصا ست
پس سومئیل از جا بلند شد و ظرف روغن را بر سر طالوت ریخت و در کمال تعجب همه دیدند که روغن روی بدنش نمیریزد در این زمان سموییل لبخندی زد و بلافاصله رو به قوم به طالوت گفت: ای جوان! می دانی توکیستی؟!
طالوت با تعجب نگاهی به سموییل کرد و گفت: به خدا من کاری نکردم، من طالوت یک چوپان زاده ام که به دنبال یکی از گوسفندانم اینجا آمدم.
سموییل دستی به روی شانه ی اوگذاشت و فرمود: ای طالوت! خدا وحی کرده تو را پادشاه بنی اسرائیل کنم.
قرآن درباره او میگوید که از جهت علم و قوای جسمانی کامل بود و اورا از بین خالص ها انتخاب کردیم.
این شیوه انتخاب هم تنبه و هم تدریج برای کنار گذاشتن ذهنیت های قبلی را داراست.
طالوت با شگفتی به خود اشاره کرد وگفت: آیا درست شنیدم؟ من پادشاه بنی اسرائیل شوم؟
سموییل سری تکان داد و گفت: آری اراده ی خدا بر این تعلق گرفته تا تو پادشاه شوی.
اما بنی اسرائیل به دلیل همان ذهنیت ها پادشاهی او را قبول نکردند.
در این دوران پیامبران از نسل لاوی و پادشاهان از نسل یهودا بودند و آن ها به آبا خود اهمیت زیادی میدادند و نمیتوانستند فردی فقیر و چوپان را به عنوان پادشاه قبول کنند، بنابراین فریاد و هیاهو از جمع بلند شد، هر کسی چیزی می گفت اما منظور همه ی آنها این بود که طالوت چوپان زاده را برای پادشاهی قبول ندارند.
برای جهاد نیاز به وحدت کلمه کلی هست وگرنه پیروزی رقم نمیخورد. پس سموئیل برای بنی اسرائیل
سخنرانی کرد و گفت: ای مردم! آرام باشید و هیاهو نکنید، شما خودتان شاهد بودید که آنچه را جبرییل به من گفته بود در مورد طالوت تحقق پیدا کرد و به غیر از این موضوع، من نشانه ای دیگر برای پادشاهی طالوت دارم....
در این هنگام همهمه کمی فرو نشست و مردی از میان گفت: چه نشانه ای؟
سموییل نگاهی به جمع نمود و فرمود: تابوت عهد! همانا مدتهاست که به خاطر گناهان بنی اسراییل تابوت عهد از میان ما رفته، اما با پادشاهی طالوت، آن تابوت به ما باز می گردد.
تابوت عهد دارای جایگاه ویژه ای در میان بنی اسرائیل از حیث اثرات تکوینی و اتحاد قوم دارد و این می توانست نشانه ای محکم برای پادشاهی طالوت باشد
ادامه دارد...
@bartaren
🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_پانصد_هجده🎬: طالوت که چوپان و چوپان زاده بود به دنبال حیوان گم ش
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_پانصد_نوزده 🎬:
داستان به سمتی رسید که لازم است درباره تابوت عهد توضیحاتی بدهیم و بدانیم این تابوت چیست و از کجا در بین بنی اسرائیل پیدا شد، بنی اسرائیل به این تابوت بسیار وابسته بود و مدتی به آن بی توجه شدند و زمانی که تابوت غیب شد تازه فهمیدند چه نعمتی را از دست داده اند و حالا رسیدین به این تابوت عهد برایشان یک رؤیا شده بود.
همانطور که در قسمت های پیشین گفتیم، حضرت موسی هنگامی که به دنیا آمد ، مادرش او را در صندوقچه ای قرار داد و به رود نیل سپرد.
و همانطور که می دانید مادر موسی در آن زمان نمی توانست در مصر کسی را برای ساختن صندوقچه پیدا کند و مدتی زمان برد تا این کار انجام شد و این داستان به تفصیل قبلا بیان شده است، پس از نجات حضرت موسی، این صندوقچه باقی ماند و اراده ی خداوند بود که بماند و به عنوان نماد نجات در میان قوم شناخته شود.
در میان پیامبران مرسوم است که هر پیامبری اواخر عمر خود، ودایع و میراث نبوت و وصایای خودش را به پیامبر بعد از خود می سپارد.
حضرت موسی نیز امانات و ودایع نبوت را به پیامبر بعد از خودش یعنی یوشع سپرد و بنی اسرائیل این امانات که الواح تورات نیز در بین آن بود را در همان صندوقچه نگهداری میکردند
و از آن پس این صندوقچه« تابوت عهد» نام گرفت، اصلا تابوت در زبان عربی به معنی «صندوقچه» است و
اندازه آن دو زراع در سه زراع است.
هر تمدنی در مواقع سختی و گرفتاری، نیاز به سکینه و آرامش دارد و در میان بنی اسرائیل نیز این تابوت مایه آرامش تمدنی آنها بود، هنگامی که مشکلی برای بنی اسرائیل پیش می آمد و از همه جا ناامید می شدند ، آن ها به تابوت عهد پناه میبردند.
روحانیتی در این صندوقچه بود که باعث آرامش همه می شد. با این اوصاف این تابوت برای این قوم بسیار مهم و موثر بود تا جایی که در میان جنگها آن را با خود میبردند و هنگامی که کار بر آنها دشوار میشد به آن پناه میبردند و آرام میشدند.
راز این آرامش در بخش دوم نام آن یعنی «عهد» بود. عهدی که تمام پیامبران بنی اسرائیل برای آنها آورده بودند، توسل به محمد صلی الله علیه و آل محمد بود و بی شک ظاهر این تابوت باعث آرامش نمیشد بلکه اثر وضعی تجدید عهد با کلمات بود که برای آن ها آرامش می آورد، در واقع تابوت عهد نماد آرامش بود و ذات آرامش توسل به کلمات بود
همانطور که در قرآن نیز داریم که
الا به ذکرالله تطمئن القلوب، در
واقع ذکر خدا همان توسل به محمد و آل محمد است که باعث آرامش است.
آرامش و سکینه در میان هر قومی باعث ایجاد هویت میشود، ملتی که آرام است میتواند هویت پیدا کند و همین است که کشورهای مستکبر برای گرفتن هویت یک جامعه ابتدا به ترفند ها آرامش آن جامعه را از آنان می گیرند، در میان بنی اسرائیل نیز عامل وحدت و اجتماع ماموریتی بود که خداوند به آنها داده بود و این تابوت نماد یادآ وری آن عهد و میثاق برای بنی اسرائیل بود که به خاطر گناهان زیاد و فراموش کردن عهدشان این تابوت از قوم موسی گرفته شده بود و حالا که بنی اسرائیل سخت محتاج کمک بودند و به این آرامش نیاز داشتند، شرط فرود آمدن تابوت عهد، پذیرش پادشاهی طالوت که فردی فقیر و چوپان زاده بود، عنوان شده بود
ادامه دارد...
@bartaren
🌕✨🌕✨🌕✨🌕
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_پانصد_نوزده 🎬: داستان به سمتی رسید که لازم است درباره تابوت عهد
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_پانصد_بیست🎬:
در سحرگاه صبحی زیبا، بوی عود و کندر در فضا پیچید و ملائک آسمان صف به صف به زمین نزول کردند و روی دستشان صندوقچه ای بود که روزگاری ناجی موسی شده بود و حالا الواح تورات و وصایای موسی در آن بود و از آن مهم تر اینکه این صندوقچه نماد توسل به کلمات مقدس بود و یادآور عهدی ازلی بود که موسی در زمان های مختلف از قومش می گرفت، عهدی که در آن بنی اسرائیل موظف میشد تا شرایط ظهور بنی اسماعیل را فراهم کنند و در رکاب پیامبر آخرالزمان سربازی نمایند.
وعده ی خداوند محقق شد، تابوت عهد که مایه سکینه و آرامش بنی اسرائیل و نشانه ی پادشاهی طالوت بود، دوباره به میان بنی اسراییل بازگشته بود.
صبح زود بود که این خبر دهان به دهان و گوش به گوش رسید و حالا کل قوم می دانستند که تابوت عهد درمیانشان است و مردم دسته دسته و گروه گروه برای تبرک جستن به این تابوت می آمدند.
سموئیل به همه ی افراد بنی اسرائیل پادشاهی طالوت را گوشزد کرد و این بدان معنا بود که جنگ با جالوتیان نزدیک است.
در این زمان عده ای که حرف و عملشان با هم یکی نبود و قبل از لین مدعی جهاد فی سبیل الله بودند، شروع به بهانه تراشی کردند، یکی از تعداد زیاد جالوتیان می گفت و آن دیگری از تجهیزات نظامی آنها دم میزد و همین حرفها باعث یأس و ناامیدی قوم می شد و عده ای هم با این تبلیغات مردد شده بودند.
در این هنگام سموئیل به میان قوم آمد و آنها را از عاقبت کارشکنی شان ترساند، آخر تاریخ بشریت در نقطه ی عطفش قرار داشت، اگر لشکر طالوت بر جالوت پیروز می شد ، پروژه خدا و اقامه ی دین ام مستحکم تر از قبل به سرانجام می رسید اما اگر طالوتیان پا پس می کشیدند و لشکر جالوت پیروز می شد، بی شک تمام زحمات موسی و پیامبران قبل از آن به باد می رفت و در سرزمینی که آنتن تمدنی بشریت محسوب میشد، پروژه ی ابلیس برپا می شد و رونق می گرفت و آنگاه باز دوباره راه کمال بشر منحرف میشد ..
سموئیل با کلام نافذ و دلایل آشکار، مردم را به سمت خود خواند و بالاخره به هر طریق ممکن سپاهی فراهم کرد که در مقابل جالوتیان قد علم کند، اما سنت خدا این است که انسان های مخلص را برای اقامه ی دینش گلچین می کند، پس بار دیگر بنی اسرائیل می بایست امتحان شود و غربال شوند و دانه درشت ها و با اخلاص ها بر جا بمانند
ادامه دارد...
#طاهره_سادات_حسینی
@bartaren
🌕✨🌕✨🌕✨🌕
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_پانصد_بیست🎬: در سحرگاه صبحی زیبا، بوی عود و کندر در فضا پیچید و
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_پانصد_بیست_یکم🎬:
خداوند حکم به جهاد داد و این جهاد، جنگی بسیار مهم بود، جنگی که انتهای آن تعیین می کرد که بشریت رو به کمال می رود یا به راه ابلیس پای می گذارد و باز هم دو گروه حزب الله و حزب شیطان در مقابل هم قرار گرفتند.
از آنجایی که خداوند اراده کرده بود تا این جنگ و فتح بعد از آن به دست مخلص ترین مؤمنان انجام شود باز هم برای طالوتیان ابتلایی در بین بود.
لشکر طالوت به سمت بیت لحم که در آنجا جالوتیان صف آرایی کرده بودند حرکت نمودند.
لشکر بی وقفه راه می پیمودند و بعد از مدتها راه پیمایی در حالیکه از سر و رویشان عرق می ریخت و دهانشان از تشنگی و خشکی به کامشان چسپیده بود نزدیک به رودخانه ای شدند، در این هنگام فرشته ی وحی بر سموئیل نازل شد و فرمان خداوند را ابلاغ کرد.
سموئیل قوم را فرا خواند و به آنان گفت: ای لشکریان خدا! خداوند به شما پیغام داده زمانی که به رودخانه رسیدید بیش از یک کف دست آب نخورید، این امتحانی ست از جانب خداوند برای شما و کسانی که خلاف این امر خداوند عمل کنند به عذابی سخت گرفتار می شوند.
کلام وحی به تمام لشکر رسید و لشکر در کنار رودخانه بودند، همه از تشنگی هلاک بودند و با شتاب خود را به رودخانه رساندند، آنان کخ در ظاهر داد دین می زدند و در حقیقت به دنبال دنیایشان بودند به محض رسیدن به آب، سر به لب رودخانه گذاشتند و شروع به نوشیدن آب کردند، آنها به امر خدا توجهی نکردند و بیش از یک کف دست آب خوردند و عجیب اینکه هر چه که آب می نوشیدند بیشتر تشنه شان می شد و انگار مرضی چون استسقا گرفته بودند و آنقدر آب می خوردند تا شکمشان برآمده می شد و عاقبت از هم پاره می گشت.
و از آنهمه لشکر عظیم تنها ۳۱۳ نفر به عدد یاران بدر باقی ماند و این ۳۱۳ نفر یا یک کف آب خورده بودند و یا احتیاط کرده بودند و اصلا آب ننوشیده بودند و جالب اینجا بود با اینکه آبی ننوشیده بودند اما تشنگیشان به کلی رفع شده بود.
حالا طالوت مانده بود و تعداد سیصد و سیزده مومن با اخلاص و لشکر عظیمی از جالوتیان که باز هم هنوز ابتلای الهی ادامه داشت
ادامه دارد.
#طاهره_سادات_حسینی
@bartaren
🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨