eitaa logo
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
4.8هزار دنبال‌کننده
416 عکس
403 ویدیو
11 فایل
کانال رسمی آثارخانم طاهره سادات حسینی #رمان هایی که نظیرش رو نخوندید #کپی برداری فقط با نام نویسنده مجاز است، بدون ذکر نام نویسنده حرام است تأسیس 26 خرداد ماه 1400 پاسخ به سؤالات...فقط در گروه کانال https://eitaa.com/joinchat/1023410324C1b4d441aed
مشاهده در ایتا
دانلود
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #اولین_مظلوم #قسمت۱۹🎬: به چشم هم زدنی باری از هیزم جمع شد، انگار روبه رویشان خانه ی
🎬: فاطمه زهرا س خود را به پشت در رساند و فریاد زد: تو از خدا نمی ترسی که اینچنین جسورانه به خانه ی من هجوم آوردی؟! آیا نمی دانی که اهل این خانه... عمر احساس خطر کرد، نباید اجازه میداد که صدای فاطمه به مردم برسد چون خوب این خاندان را می شناخت، آنها خطیبان توانایی بودند که علم الهی در وجودشان متبلور بود و وقتی فاطمه سخن می گفت انگار محمد بود که خطبه می خواند، پس نمی بایست بگذارد که سخنان زهرا به گوش جماعت بیرون خانه برسد،با اشاره عمر در را به آتش کشیدند و صدای تکبیر یک مشت ارازل خدا نشناس که با ذکر خدا به خانه ی انوار الهی حمله کرده بودند، باعث شد صدای زهرا در همهمه ی دنیاطلبان دوزخی گم شود. ابلیس از گوشه ای این صحنه را میدید و لبخند می زد، او تمام دشمنی اش با پنج کلمه ی مقدس بود و حالا خانه ی این پنج نور مقدس در آتش می سوخت، ابلیس قهقه ی مستانه ای زد، او انتقام روز آدم را اینک از نوادگان حضرتش می گرفت و امت پیامبر آخرالزمان را تا ظهور نواده ی رسول الله منحرف نموده بود. زهرا خطبه می خواند و عمر که نزدیک در بود می شنید و از سخنان به حق زهرا غضبناک شد و خواست تا این نغمه ی محمدی را خاموش کن پس لگدی حواله ی درب نیمسوخته کرد آتش شعله می کشید و میخ در که چون اهرمی گداخته و سرخ بود به سینه ی مادر عالم نشست و انگار فاطمه را از نفس انداخت. فاطمه پشت در بود و در به روی او افتاده بود و هنوز آتش زبانه می کشید عمر با شمشیر غلاف کرده به خانه ی اولین مظلوم عالم وارد شد ولی هیچ کدام از ارازل اطرافش جرأت ورود به خانه را پیدا نکردند، آنها خوب ابوتراب را می شناختند پس به خود جرات ندادند با علی رو در رو شوند. آتش از یک طرف، سنگینی در از طرف دیگر و میخ در سینه نشسته هم از یک سو توان زهرا را گرفته بود و زهرا فریاد برآورد: یا ابتاه ...یا رسول الله به فریادم برس... تا این سخن از زبان مادر عالم بیرون آمد، عمر که می خواست به هر طریقی فاطمه را خاموش کند، شمشیر در غلاف را بالا برد و چنان بر پهلوی زهرا فرود آورد که صدای شکسته شدن استخوان پهلویش به گوش همه رسید. فاطمه چشمانش سیاهی رفت اما نمی خواست از پا بنشیند، در این هنگام امیرالمومنین که تا آن لحظه برای حفظ اساس اسلام لب فرو بسته بود با دیدن این صحنه که محبوبه اش همو که مادری می کند شیعیان دنیا را همو که سرور زنان اهل بهشت است بر زمین افتاد، مانند شیری شرزه از جا برخواست و در یک حرکت خود را به عمر رساند و با بازوان خبیری اش دو طرف عمر را گرفت و با یک حرکت او را محکم بر زمین کوفت و یقه ی او را در دست گرفت و همانطور که عمر روی زمین افتاده بود و از ترس مانند بید می لرزید، فرمود: ای پسر صهاک! به خدایی که محمد را به نبوت برانگیخت اگر به خاطر تسلیم در برابر سنت الهی و وصیت رسول خدا نبود، چنان می کردم که در فهم نگنجد و تو هرگز نمی توانستی به خانه ی من داخل شوی... فضه کمک کرد فاطمه را از زیر در بیرون کشید، نگاه کم جان فاطمه به علی بود که روی سینه ی عمر نشسته بود، او خوب می دانست که علی مظلوم چرا صبر کرده است، پس با اشاره ای کم جان به فضه گفت تا کمکش کند بلند شود و با صدای ضعیفی گفت: فاطمه باید خرج علی شود و علی خرج اسلام...کمک کن تا به ابوتراب برسم و دوباره از هوش رفت ادامه دارد... @bartaren 🖤🖤🖤🖤🖤
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #اولین_مظلوم #قسمت۲۰🎬: فاطمه زهرا س خود را به پشت در رساند و فریاد زد: تو از خدا نم
🎬: حالا فاطمه بیهوش بر زمین افتاده بود و کودکانش چون جوجه هایی بی قرار اطرافش بیصدا گریه می کردند و عمر در پنجه های حیدریه، التماس و استغاثه می کرد و از مردم یاری می طلبید اما هیچ کس جرات کمک کردن به عمر را نداشت و در این هنگام قنفذ سراسیمه خود را به ابوبکر رساند و گفت که اگر دیر بجنبد عمر همچون عمرو عبدود در دستان ابوتراب نفله می شود و در این هنگام، ابوبکر به قنفذ دستور داد تا با چهل مرد جنگی به یک باره بر سر علی بریزند و تاکید کرد که نگذارند علی دستش به ذوالفقار برسد. قنفذ به سرعت بازگشت و دستور ابوبکر را ابلاغ کرد و همه ی اوباش با هم به خانه هجوم بردند و چهل نامرد بر سر یک مرد ریختند و اما ابوتراب کسی نبود که به راحتی تسلیم شود، او با هر بازویش ده نفر را به عقب راند و ناگهان نامردی از پشت سر ریسمان به گردن مولای مظلومان انداخت، ریسمان که به گردن ابوتراب رسید تمام نامردان کمک کردند تا اسدالله را به بند کشند. عمر که مرگ را در چنگ ابوتراب به چشم خود دیده بود و مملو از کینه بود از جا برخواست و همانطور که خاک لباسش را می تکاند دستور داد دست های علی را بستند و سر ریسمان را به دست گرفت، انگار می خواست تمام افتخار حمله به خانه ی وحی را نصیب خود کند. حال دستان فاتح بدر و حنین و خیبر در ریسمان بود و او را کشان کشان از خانه بیرون می بردند تا همه اسارت او را در کوچه های بنی هاشم ببیند، زهرا یک لحظه چشم گشود و تا این صحنه را دید، تمام نیرویش را جمع کرد و با کمک فضه از جا برخواست و با کمری خم خود را به علی رساند، آه خدای من! این مولود کعبه بود که کشان کشان به پیش می بردند، این علی بود همان که خداوند به احترام تولدش دیوار خانه ی خود را از هم گشود، او همان کسی بود که به گواهی قران نفس و جان پیامبر بود، آه کجایی رسول الله تا ببینی امتت چه کردند با اهل بیتت!! فاطمه با کمری خمیده و سینه ای که از آن خون بر زمین می چکید خود را به علی رساند و با آخرین توان خود را به ولایت زمان رساند،یک دستش به ریسمان دستان ابوتراب بود و با دست دیگرش به دامان محبوبش، امام زمانش آویخته بود و فریاد یا رسول الله سرداد... صدای هق هق زنانی که این صحنه را میدیدند به هوا بلند شد، آه این همان فاطمه بود که هر روز پیامبر بوسه بر دستانش می زد... عمر باید کاری می کرد وگرنه همین صحنه کافی بود تا وجدان های خفته کمی تلنگر بخورد و بیدار شود، باید فاطمه را از علی جدا می کرد... پس با اشاره ای نامحسوس به قنفذ، ماموریت خباثت انگیز را بع او داد و اینبار قنفذ آنقدر با شمشیر بر دستان مبارک زهرا زد که.... 😭😭😭 عذرخواهم واقعا طاقت ادامه ماجرا را ندارم نمی خواستم در ایام عید کامتان را تلخ کنم،اما واقعیت را باید گفت تا همه بدانند و بفهمند کجای تاریخ ایستاده اند و سنگ چه کسی را به سینه میزنند ادامه دارد... @bartaren 🖤🖤🖤🖤🖤🖤
با سلام خدمت تمامی مخاطبین گرامی! بزرگواران نظرشان درباره ادامه داستان اولین مظلوم چیست؟! آیا در ایام رجب و شعبان ادامه دهیم یا اینکه داستان فعلا لغو و ادامه اش را در ماه رمضان ارائه کنیم؟! لطفا نظراتتان را در گروه بفرمایید. با تشکر.... حسینی
❌توجه توجه! با عرض سلام خدمت مخاطبین گرامی! آیا هیچ وقت به فکر این افتادین که اینهمه روزانه کار و تلاش می کنید، مقدار ناچیزی از سرمایه تان را جاودانه کنید و چندین هزار برابر آن را برای جایی که همه تهی دست هستند پس انداز کنید؟! شما می توانید با تقبل یک فرزند معنوی و حمایت از یک کودک یتیم یا کودک بی بضاعت و با پرداخت ماهانه فقط و فقط پنجاه هزارتومان، برکت را به مال و زندگی دنیایتان روانه کنید و توشه ای گرانبها برای آخرت بفرستید. با انفاق ماهانه این مبلغ ناچیز، سرمایه ای عظیم کسب کنید توجه داشته باشید هر کس مایل هست حامی شود، شماره حساب مستقیم کودک یتیم و بی بضاعت به شما داده میشه تا هر ماه حمایتتون را مستقیم و بی واسطه به حساب فرزند معنویتان واریز شود شما با این کار به راحتی می توانید چند فرزند داشته باشید🌹 برای کسب اطلاعات بیشتر به پی وی خانم حسینی پیام بدهید 👇👇 @T_hosynee ان شاالله که حاجاتتان روا و برکت به زندگیتان نازل شود. 🌺🌿🌺🌿🌺🌿
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#روایت_انسان #داستان_واقعی #قسمت_پانصد_هفتاد_سه🎬: حال سری به یونان میزنیم، تمدنی که نسبت به تمدن
🎬: مرد نگاهی به اطرافش کرد، شهر ساموس، در دل یونان و کرانه ی دریای اژه، همانجا که به دنیا آمده بود و روزگار جوانی را در آن گذارنده بود اما به خاطر ظلم و فساد پولیکراس، حاکم سالخورده این سرزمین، زادگاهش را ترک کرد و انگار تقدیر خداوند بود که او چنین کند و به سفر دور دنیا برود تا زندگی اش رنگ و بویی دیگر گیرد. مرد آه کوتاهی کشید و زیر لب گفت: همه جا را دیده ام، مصر و بابل، مهرپرستان ایران و عظمت ملک سلیمان.. ساحران مصر و کاهنان دیار غریب را از نزدیک دیدم و اما هیچ کجا برایم محضر سلیمان نبی نمی شد. مرد سرش را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا شکرت...خدا را سپاس که گوشه ای از علم خویشتن را توسط نبی اش به من آموخت. مرد سرش را پایین انداخت، اینجا در یونان، اینک فساد در لباس و طرحی نو بیداد می کرد و چون حکومت دست ایادی ابلیسی بود، او نمی توانست علنا کاری از پیش ببرد و برای تبلیغ دین خدا قدمی بردارد، اما مؤمن باید کیس باشد و او زیرکی را زیر دست سلیمان نبی فراگرفته بود گرچه خود نیز با فراست بود. پس باید از راهی، از علمی که برای مردم جالب بود وارد میشد تا می توانست با آموزش یک علم ناشناخته به مردم، راز و رمز این جهان هستی و وجود خالق بی همتای آن را به مردم بشناساند. فیثاغورت در همین افکار قدم بر می داشت، آری تنها راهی که بی صدا میشد آموزه های دینی را در طرحی نو به مردم یاداوری کرد همین بود ادامه دارد... @bartaren 🌕✨🌕✨🌕✨🌕
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیوار کعبه شکافته تا تاریخ بفهمد این تولد ، معمولی نیست!!
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_پانصد_هفتاد_چهار🎬: مرد نگاهی به اطرافش کرد، شهر ساموس، در دل یون
🎬: فیثاغورث باید بی صدا و با طرحی نو مردم را در خفقان شدید به سمت خدا دعوت می کرد. او خیلی زیرکانه با علم ریاضی و نجوم و کیهان شناسی بین لایه های مردم نفوذ کرد، افراد مختلف را به عنوان شاگرد درس به خود جذب کرد و آرام آرام اعتقادات خودش را به آنها عرضه داشت و حتی پا را از این فراتر نهاد و از علم آهنگ و موسیقی هم بهره گرفت، موسیقی خود نیز یکی از راه های خداشناسی و علمی الهی ست البته اگر در مسیر درستش پیش برود. این دانشمند بی نظیر پیامبر گونه عمل کرد و در ایتالیا انجمن فیثاغورثیان را بنا نهاد. این انجمن به هیچ وجه صرفا یک مکتب فلسفی نبود، در واقع فرقه هایی اخلاقی و مذهبی یا انجمن اصلاح گران دینی بود. آنها مناسک دینی داشتند و بر این باور بودند که خردورزی و پرورش علم و فلسفه و تامل در مورد امور غائی جهان کمک فراوانی به رهایی روح خواهد کرد. فیثاغورث در اظهارات متعدد پرده از اعتقادات پنهانی اش بر میداشت او بدن را زندان روح میدانست و مردن را نه خودکشی بلکه رهایی میدانست و نه پایان زندگی... او همچنین میل به حضور سیاسی و قدرت داشت زیرا حضور سیاسی و داشتن قدرت باعث می شد که بهتر و بیشتر اعتقاداتش را ارائه نماید فیثاغورث بر اساس سفرهای زیادش فردی دنیا دیده بوده و با انسانهای متعددی در ارتباط بوده و این که نزد سلیمان می ماند، نشان از بزرگی و حکمت سلیمان نبی دارد. فیثاغورث در جایی میگوید: آفرینش جنس زن پر بهاست و این دیدگاه و نگاه فیثاغورث به زن، در زمانی که یونانیان در آن زمان به زن نگاه حیوانی و برده ای داشتند و زن را یک نوع برده جنسی می دانستند که از او فقط در امور لذت های حیوانی استفاده می کردند، موید این نکته است که او تحت نظر پیامبری الهی تعلیم دیده و تربیت شده است. فیثاغورث از اولین کسانی است که دنبال پیداکردن موسیقی کائنات بود. او به دنبال موسیقی و آواز و مطربی نبود بلکه به دنبال هم آهنگی همه موجودات بود. موسیقی در آن زمان از زیرشاخه های فلسفه بود و توسط حکما برای درمان هم تجویز میشد که کدام موسیقی مناسب کدام بیماری است. فیثاغورث علم اعداد را در عالم پایه‌ریزی کرد تا به وحدت در عالم برسد و نگاه توحیدی را به وسیله آن بیان کند. این دانشمند معتقد، یکی از مظاهر شاگردان سلیمان نبی بود و نشان میداد که حضرت سلیمان از هیچ ناحیه و سرزمینی غفلت نمی کرد و به تمام سرزمین ها سفیری روان داشته بود. ادامه دارد... @bartaren 🌕✨🌕✨🌕✨🌕
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☀️فضائل بی‌نظیر أمیرالمؤمنین علی بن أبی‌طالب علیه السلام در منابع اهل سنّت.
جشنی اندر عرش جانان است.. آسمان امشب ستاره باران است... دنیا به کام یاران است... نور امیدی در جان گنهکاران است... کینه ها در قلب شیطان است‌.... زیرا که میلاد آن ماه تابان است.. همو که ولیّ حیّ منان است‌‌... ولایتش اکمال دین خدای سبحان است.. بخوانید خدا را، که امشب ،شب غفران است.. و اینها همه به یمن وجود«امیر مؤمنان» است... ....ط_حسینی @bartaren 🌺🌿🌺🌿🌺🌿
هیچ دانی چرا کعبه تَرک برداشت و این تَرک همچنان پا برجاست؟! هر چه تلاش کردند وهابیون،باز هم تَرک پیداست.... آخر این ارادهٔ خداست... آری نشانهٔ عشق خدا به علی اعلی است... وقتی عشق خدایم اینچنین هویداست... پس مردن چون منی در این مهر جاویدان، رواست... مولای من ، دلیل خلقت دنیاست... او جانِ محمد مصطفی ست... هم مراد فاطمه زهراست.. او ضربان عرش اعلاست... هم قسیم محشر کبری ست ای دنیا؛ عشق ما.... مراد ما.... مولای ما... علیِ مرتضی ست... ...ط_حسینی @bartaren 🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_پانصد_هفتاد_پنج🎬: فیثاغورث باید بی صدا و با طرحی نو مردم را در خ
🎬: حال که اوضاع ممالک و تمدن های اطراف ملک سلیمان را کمی بیان کردیم، دوباره باز می گردیم به اورشلیم و قوم بنی اسرائیل که خداوند از زمان حضرت موسی پی در پی از آنها عهد و میثاقی محکم گرفته بود و حالا پس از مرگ سلیمان، این قوم که برگزیده شده بودند تا راه را برای ظهور و بروز بنی اسماعیل و پنج کلمه ی مقدس هموار کنند و برای اقامه حق در خدمت پیامبر آخرالزمان باشند به کدام سو می روند. خداوند متعال که مهربانی بی همتاست و به انسان اختیار داده تا انتخاب کند و همیشه راه درست را به روشنی نشان میدهد، آن چه لازم بود برای اتمام حجت بر بنی اسرائیل که انتخاب شده توسط خدا بودند، اتفاق افتاده بود. اینک همه می دانستند که اولا راه رسیدن به نعمتهای دنیوی، رفاه، قدرت، آرامش و همه چیزهایی که یک انسان میتواند داشته باشد تنها اقامه دین و بندگی خدا است یعنی اگر دنیا و تمام خوبی هایش را می خواهی به خدمت بگیری این نمی شود مگر در سایه دین و دوما بنی اسرائیل خوی می دانستند با انبیاء مختلف عهد و میثاق محکمی بسته اند، همه از کوچک و بزرگ و پیر و جوان هم به چشم خود دیده و هم به گوش خود شنیده بودند و هم داستان های نیاکانشان را بازگو می کردند و در تمام این دیده ها و شنیده ها یک عهد بود که می بایست به آن پایبند باشند عهدی که در آن، بنی اسرائیل مأمور است تا مقدمه ساز ظهور کلمات مقدس و حکومت الهی محمدصلی الله و آل ایشان باشند. آن ها برای نمونه عینی حکومت حضرت سلیمان را دیده بودند که چگونه اقامه دین میتواند قدرت و رفاه بیاورد، زیرا خوب می دانستند که سلیمان پیامبر خدا و دستوراتش بر مبنای احکام الهی بود و توانست دین خدا را اقامه کند و در سایه ی این اقامه، نعمت و برکت بر ملک سلیمان می بارید و در این جا زمان انتخاب بنی اسرائیل بود، زمان یک ابتلا و آزمایشی بزرگ و حساس، آنها می باست تصمیم بگیرند راه ملک سلیمان را ادامه بدهند یا فریب طرح جدید ابلیس را بخوردند و از مسیر درست و الی الله خارج شوند. و شما خوب می دانید که تمام اتفاقات زمین از زمان آدم تا کنون حول درگیری انسانها بین پرستش خداوند و پرستش شیطان بوده است. طرح ابلیس این بود که اولا سلیمان نبی و جانشینش آصف بن برخیا را جادوگران بزرگی معرفی کنند که تمام قدرتشان از سحر و جادو بوده، دوم این که بیان کنند هیچ گونه عهد و میثاقی بر گردن مومنان نیست و قرار نیست مقدمه سازی برای حکومت بنی اسماعیل انجام شود و قرار است خداوند بزرگی را فقط به بنی اسرائیل بدهد. در این میان و احوالات روایات زیادی توسط نخبگان در مورد بزرگی و خاص بودن و برتری بنی اسرائیل برای خداوند ساخته و پرداخته شد که درصد زیادی از مردم جامعه را به خود جذب کرد و آن را باور کردند. این روایات ساختگی و این تحریف های انحرافی تا زمان پیامبر خاتم هم ادامه داشت و آنچنان بازارشان گرم بود به طوری که در قرآن به صراحت این ادعا رد شده و بیان شده که شما هم بشری مانند دیگر مردم هستید. در جای دیگری، بنی اسرائیل میگویند ما اگر گناه کار هم باشیم مدت کوتاهی در جهنم می مانیم و به بهشت میرویم چون خداوند بهشت را برای ما تدارک دیده است و خداوند در قرآن به زیبایی به آنها پاسخ می دهد که... ادامه دارد... @bartaren 🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨