آدمهای کمی توفیق امانت گرفتن «جان» رو دارن!
آدمهای خیلی کمتری امانتدارن...
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
انگار یک شیشه ترشی روی جوانههای سینهام چپه شده... حس تهنشین شدن دارم؛ سکونی شبیه رکود، از جنس ب
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
یکی از دوستانم این رو فرستاده،
تصویر جوانههای سینهام توی شیشه ترشی رو ترسیم کرده(:
دلم میخواد یه عالمه چیز بنویسم!
از این محرمِ عجیب امسال... دلم میخواد از پیوندی بنویسم که در لحظه شاید نچشیمش، اما یهروزی میفهمیم چه نعمتی تو دلش نهفته بود. حالا که بیشتر از همیشه حس میکنم روایت کردن نه فقط وظیفه، که یه ضرورته؛ دریچهای برای معنا دادن به تاریخ.
دلم میخواد از غزه بنویسم، از قلب سوختهام و این اعتراف که کاری از من بر نیومده و نمیاد...
دلم میخواد از بیآبی بنویسم، از روزایی که تشنگی با ترس گره خورده و اضطرابش مثل سایه، تمام ذهنم رو گرفته. از وحشتی که داره تو جونم خونه میسازه...
و از زیارت اربعین بگم... که قرار بود مرهم باشه اما به ناامیدی گره خورده...
یه جایی میون آرزو و سردرگمی ایستادم، چشمام خستهتر از همیشن،
پس بیخیال، به امید اینکه دنیای خواب باهام مهربونتر باشه...
#خانهبهدوش
✍🏻
#گفت:
«یادم نمیره که بارها وسط خیابون منو به گریه انداخت!»
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 گفتم که با فراق مدارا کنم، نشد یک روز را بدون تو فردا کنم، نشد گفتند عاشقِ که شدی؟! گریهام گرفت
✍🏻
در شعر شاعران همه گشتم که مصرعى
در شأن چشم هاى تو پیدا کنم، نشد
شاعر شدم که با قلم ساحرانه ام
در قاب شعر، عشق تو را جا کنم، نشد
#سجاد_سامانی
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
اول مردادِ دوسال پیش، درباره حرم تو دفترم #نوشته_بودم
«اینجا که حریم نور است، صفحه لایق روشناییست، از هرچه بنویسم جز خورشید خوراسان، دفتر را تاریک کردهام.
اینجا که مرکز عشق است، بر مدار محبت میچرخد، از هرچه بنویسم جز حُب، خودکار حرام کردهام و صفحه هدر دادهام!
اینجا که نهایت آرامش است، اگر از ناآرامی دل بگویم، کلمههارا اسراف کردهام و گوشهارا خراشیدهام!
اینجا که سرای سلامتی و شادی و شور است، جایی برای غصه نیست،
اینجا محل باز شدن پیلههای کهنهست، جز پروانه شدن و پرواز خواستن، هرچه آرزو کنم ضرر کردهام...»
#سایهبان
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 اول مردادِ دوسال پیش، درباره حرم تو دفترم #نوشته_بودم «اینجا که حریم نور است، صفحه لایق روشنایی
و از کل مردادِ سالِ پیش توی دفترم چند کلمه بیشتر نمونده که #نوشته_بودم
«و دارم میسوزم، همین.»
و حالا صفحه مرداد امسال دوباره از حرم شروع شده:
«انگار برگشتم خونه...
خونه همون جا که امنه،
خونه، اونجا که بوش آشناست...»
#خانهبهدوش
#سایهبان
✍🏻
دست دنیا رو شده برام
«زندگی رو نباید جدی گرفت»
#نیساننامه!
•|🌌|• @bidelijat
گاهی دیوارهایِ سنگی دلم ترک میخورند و فرو میافتند،
اینبار ریختهاند روی جوانههای سبزِ سینهام...
#خانهبهدوش