eitaa logo
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
546 دنبال‌کننده
182 عکس
6 ویدیو
0 فایل
کپی بدون ذکر منبع ممنوع واژه‌هایی دارم! که دنبالم می‌آیند مثل سایه برخی را توی جیبم می‌گذارم که پنهان کنم، ولی می‌ریزند حرف می‌شوند این‌ها سرریز واژه‌های بیهودهٔ من‌اند! بیهوده اما پوچ نه من: @Zahra_vm ناشناس: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12Ngz
مشاهده در ایتا
دانلود
اینجا تعداد و عدد عمود‌ها معلوم نیست! (حداقل من نمی‌فهمم) یعنی تیرها عدد دارن ولی قاطی پاتی! مثلا یکی صد و سی و چهاره، بعدی هشتصد و نوزده و عدد دویست روی عمود بعدی، ناشیانه خط خورده و به جاش نوشتن هشتصد و بیست! یه آقایی می‌گفت باید معادله حل کنیم بفهمیم کجاییم😁 این حال که نمی‌دونم کجام، چقدر راه اومدم و چقدر مونده هم در نوع خودش عجیبه (: از طرفی همش منتظر رسیدنم و مدام ذوق وصل رو دارم که هر لحظه ممکنه، و از طرفی هم، دلهره اینکه نکنه الان تموم شه، یه لحظه رهام نمی‌کنه...
اگه داشتم زیاد حرف می‌زدم، دعا کنید آفتاب غلاف کنه منم زودتر برم.
یه غذای جالبی سر ناهار آوردن که بهش می‌گفتن «تشریب»، من خورشت بادمجان رو ترجیح دادم و مزه‌اشو نفهمیدم، اما قیافه‌ش شبیه آبگوشتِ مرغِ بدون رب بود که یه عالمه روغن داشت، تو کاسه هرکس هم یه تیکه بزرگ مرغ ریخته بودن. البته آبگوشت نبود، چون خانمی که ترجمه می‌کرد بهش می‌گفت «سوپ» و میزبان‌ها (عراقیا)، مثل خورشت روی برنج می‌ریختن و می‌خوردنش!
اگه با کنترل گوشی تنظیمات کولرهارو دستکاری کنم، و بدون اینکه کسی بفهمه دماشونو یکم بالا ببرم، کار بدیه؟ دوسال پیش که زیاد بودیم و همه موکب با گروهمون قرق می‌شد اینکارو می‌کردم! البته هرکس میگه کار بدیه، حتما تا حالا زیر دو تا کولرگازی ۱۸ درجه سگ‌لرز نزده...
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
اگه با کنترل گوشی تنظیمات کولرهارو دستکاری کنم، و بدون اینکه کسی بفهمه دماشونو یکم بالا ببرم، کار بد
‌‌ ‌مادرم: دخترم تنها رفته، حتما کلی تو راه تفکر می‌کنه، دائم درحال توجهه، متمرکزه و... دخترش: ‌.
جهتِ کنترل مصرف، تنظیمات استفاده از رومینگ رو به چندتا برنامه محدود کردم و فعلا نمیتونم تو گوگل برم، واسه همین یه لیست درست کردم از چیزایی که وقتی برگشتم درباره‌اشون جستجو کنم، مثلا: - کاربردهای چوبِ درخت نخل، - خاندان صدر در عراق که هستند و چه می‌کنند؟ - آموزش دم کردن چای عراقی، - اسم دقیق این تویوتا‌های سفید که هم چهارتا در دارن هم جای بار چیه؟ - تاریخچه مرقد فاطمه خوله، - گوشی با نت و جی‌پی‌اس خاموش چطور قدم‌هارو می‌شماره؟ و...
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
امام حسین عزیز جهتِ تکمیل فرایند دلبری، صاف مارو فرستاد بغل دکترا(!) موکبی که قبل از ظهر اومدم، ظاه
همون خانمه موقع خداحافظی چند تا خط‌کش، کشِ‌مو، گلِ‌سر، گیره و آینه بهم داد تا توی راه به بچه‌های عراقی هدیه بدم. چند تا هم دستگیره پارچه‌ای برای اون‌ موکب‌هایی که غذا یا چای درست می‌کنن (:
اگه جنس بدن ما گوشت و پوست و استخونه و در حرارت این هوا اخلاطش ذوب میشه! این عراقی‌ها که تو دمای مثبت پنجاه سر دیگ، پیش منقل یا پای تنور، خورشت بار می‌ذارن، نون می‌پزن، گوشت کباب می‌کنن و... از چی‌ان؟!
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
قهوه تو روال زندگی عادی من جا نداره، یعنی نمی‌خورم معمولا! حتی به جای چایی هم بیشتر وقتا آب جوش میخو
بعد از پریدن مستی شاتِ دهم از سرم، مطمئن میگم که پیرمردهای مسن‌تر قهوه‌های خوشمزه‌تری درست می‌کنن؛ ☕🥂
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
حالا منم هروقت می‌شینم عذاب وجدان می‌گیرم و صدای درونم میگه داری تعلل می‌کنی دختر، بلند شو برو! خلا
هر نیم ساعت راه، پنج دقیقه استراحت قانون خوبیه، منتها یکی از فرق‌های طریق العلما با مسیر اصلی اینه که دقیقا بعد از هر نیم ساعت پیاده‌روی یا کلا هرجا خسته شدی لزوما جا نیست که بشینی!😁
نزدیک غروب عراقی‌ها کنار جاده صف می‌کشن برا شکارِ مهمان(: می‌ایستن، اول با زبون خوش زائرا رو برای استراحت و نماز به خونه‌شون دعوت می‌کنن، بعد با وعده وای فای سعی می‌کنن راضی‌شون کنن و اگه اینا جواب نده به زور و خشونت متوسل میشن😁 من الان کجام؟ تو خونه یه خانواده عراقی که پسر بچه ‌نیم وجبی‌شون به زور دستمو گرفت، کشید و آورد! البته مهمان زیاده جز من، و جالبه(: