وقتی موسی با بنیاسرائیل در صحرای سینا بود، در جایی به خدا گفت: میخواهم ببینمت و خدا گفت نمیتوانی!
اَرَنی: خودت را نشان بده
لَنتَرانی: هرگز مرا نخواهی دید
سعدی گفته:
چو رسی به کوه سینا ارنی مگو و بگذر
که نیرزد این تمنا به جواب «لن ترانی»
حافظ گفته:
چو رسی به طور سینا ارنی بگو و بگذر
تو صدای دوست بشنو، نه جواب «لن ترانی»
مولانا هم اینجوری حجت رو تمام کرده:
ارنی کسی بگوید که ترا ندیده باشد
تو که با منی همیشه، چه «تری» چه «لن ترانی» ♥️
@biekaran
بیکران″
(🌙✨) «وقتی ماه همنشین شب های من شد» ماه ادامه داد:«این غرور تو و احساسات لطیف درونت مرا به یاد بیکرا
وقتی ماه همنشین شب های من شد
ماه رفت. دوباره ظلمات در اتاق جریان یافت. از لب پنجره پایین آمدم و به سمت تخت خواب رفتم. طرح پر پیچ و خم فرش اتاقم در تاریکی ابهام بیشتری یافته بود. براستی نور و روشنایی سبب اشکاری ابهامات میشد. خودم را در چند قدمی تخت یافتم که چشمم به کاغذ های مچاله شده کنار میز افتاد. خمیازه ای کشیدم و چهره ی ماه را دوباره به یاد آوردم. لبخندی ناخودآگاه بر چهره ی سردم نشست. لبخندی به گرمی لبخند ماه.درباره بیکران اندیشیدم. دختری که ماه دوستش داشت. کسی یاد آور او بودم برای ماه. بنظر قصه ی جالبی داشت. جملات حیات بخش و روان ماه دوباره در گوشم پیچید:«بیکران...یگانه دخترکی که در محفل تنهایی اش پروانه ای شد و در آسمان بی منتها پرواز کرد»
از آسمانِ تخیل که به زمینِ جسمم آمدم خود را پشت میز تحریر، مقابل کاغذی سفید و قلمی آماده ی نوشتن یافتم. در دست راستم قلم ابتدای خط اول صفحه بود. نمیدانم چگونه شد که رود روان افکارم بر سفیدی کاغذ جریان یافت. طولی نکشید که در سکوت شب، طوماری از لحظه به لحظه ی همنشینی با ماه نوشتم. قبل از اینکه خواب بر چشمانم چیره شود به توصیه خاله بالای برگه نوشتم:
« به نام خداوندی شب را برای تسکین دل ها قرار داد»
+بیکران
#ماه
#وقتی_ماه_همنشین_شب_های_من_شد
@biekaran
هدایت شده از سید کاظم روح بخش
10.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چقدر این نکته امام کاظم علیه السلام جذاب بود ❤️❤️
مگه میشه کسی به این توصیه آقا عمل کنه و موفق نشه حالش خوب نشه رشد نکنه!!!
(( معجزه ارزیابی و مداومت و اصلاح ))
حتما ببین این👆 روایت حضرت رو و بمناسبت برای دوستانتون بفرستین⭕️ تا ببینیم چه امام های عزیزی داشتیم برای موفقیت ماهم برنامه داشتن....
شهادت آقا امام کاظم علیه السلام تسلیت
#سیدکاظم_روحبخش
https://eitaa.com/joinchat/2334982163C65bbc6af0d
(🌙✨)
«وقتی ماه همنشین شب های من شد»
با صدای خاله از خواب برخواستم. پتو را کنار زدم و روی تخت نرم آبی رنگم نشستم. موجی از سرما از پنجره وارد شد و دور اتاقم چرخید و گرمای لباسم را با خود برد. هوا، هوای پاییز بود. دیگر نمیشد گفت آخرای تابستان است بلکه امروز پاییز اولین گامش را در طبیعت گذاشت. صدای رعد و برق مرا از خلسه بیرون اورد. خاله دوباره صدایم کرد:« عزیزم؟ بلند شو. صبحانه برایت چیدم.»
خوابآلود به طرف در اتاق قدم برداشتم. از پشت دَر کُت پشمی ام را برداشتم و انرا در راه پوشیدم. صدای قرآن می امد. سوره ی رحمن میخواند. زیر لب آیات را زمزمه کردم. خاله عاشق این بود که زیر باران قرآن بخواند. میگفت:«باران رحمت است و به زمین حیات میبخشد و قرآن به روح حیات دوباره میدهد.»
به آشپزخانه که رسیدم عطر خوش باران به مشامم رسید. لای پنجره کمی باز بود و بوی خوش دم کرده نعنا فضا را عطرآگین کرده بود. خاله موهایش را مرتب بسته بود. لکه های آبی و سبز روی گونه اش حاکی از آن بود که تابلونقاشی جدیدش را قلم زده. رو از صفحه قرآن برداشت و نوار صوت را قطع کرد. گفت:« صبحت بخیر. هوا خیلی سرد شده. بیا برایت دمنوش بریزم تا گرم شوی.»
+بیکران
#ماه
#وقتی_ماه_همنشین_شب_های_من_شد
@biekaran
دلتنگی که زمان و مکان نمی شناسد،به خود می آیی و میبینی اشک است که جاری شده از چشمانی که دلتنگی را فریاد میزند.
دلتنگی آنکه تو را دیده یک جور و دلتنگی و حسرت آنکه هنوز نتوانسته به دیدارت بیاید یک جور:)🍃🌾
شب جمعه است هوایت نکنم میمیرم...
+نجوا
#بهتوازدورسلام
@biekaran