eitaa logo
بیکران″
59 دنبال‌کننده
358 عکس
114 ویدیو
6 فایل
به همین سطر ها ختم نمیشود پایان خط آنها، شروع دفتری است به نام ظهور! کوتاه و بلند های «بیکران» @seyf_is_safe
مشاهده در ایتا
دانلود
بخوان؛ برای عاشق بودن باید معشوق را شناخت معشوقی که کور کورانه عاشقش باشی می‌شود حسین(ع) و ما می‌شویم اهل کوفه! مهدی(عج) سربازِ آگاهِ عاشق می‌خواهد +بیکران″ نیمه ی شعبان سال ۱۴۰۱ @biekaran
بیکران″
بخوان؛ برای عاشق بودن باید معشوق را شناخت معشوقی که کور کورانه عاشقش باشی می‌شود حسین(ع) و ما می‌شوی
چی بخونیم؟ ۱.در انتظار کدام منجی؟ ۲.استراتژی منجی ۳. حاء مشدد(رمان طوری هست) کتاب های که درباره ی مهدویت خوندم و به معنای واقعی کلمه روشن شدم😄🌿 پیشنهاد میکنم حتما بخونید
البته همین دو کتاب کافی نیست. اگر کتاب خوبی خوندید راجع به مهدویت (یا موضوعات نزدیک به مهدویت) حتما بگید https://harfeto.timefriend.net/16644690367614
(🌙✨) «وقتی ماه همنشین شب های من شد» آقای مرادی صدایش را صاف کرد و بر قامت خود وقار لحظات اول دیدار را جاری کرد. +اهم...تا شما پذیرایی می‌شوید من به استقبال دیگر مهمانان بروم. اگر مسئله ای بود مرا در جریان قرار دهید. خاله تشکر کرد. شیرینی دیگری برداشت و در دهان گذاشت. چای را بدون قند سر کشیدم و منتظر حرکت بعدی خاله بودم‌ اما انگار خاله، حالا حالا ها قصد بازدید از نمایشگاه را نداشت. هیچ کس نداند، من خوب میدانم که اکنون فقط جسم خاله در مکان حاضر است. اما روحش نه کیلومتر ها؛ بلکه سال ها دور تر در حال سیر و سلوک است. این را از روی لبخند و سبکی نگاهش میشد دریافت‌. همیشه میگوید:«کهکشان خاطره ها، تنها یک گذرگاه دارد آن هم یادآوری ست.» بنظر می آید خاله گذشته، حال و آینده را همزمان و باهم دوست دارد‌. زیرا با هر نشانه ای در خلع کهکشانی اش غوطه ور میشود و از ما زمینیان فاصله می‌گیرد‌. نمی‌شد او را از دنیای خودش بیرون کشید. مثل فرد در کما رفته ای می ماند که هرچه صدایش میکردی باز هم بیدار نمیشد. حتی چند بار شده بود که نفس کشیدن را هنگام سیر در این دنیای خیال انگیز را فراموش کرده بود. با صورتی سرخ و سرفه های پی در پی بالاجبار بیرون آمده بود‌. پس سکوت اختیار کردم تا با خیال راحت در لابه‌لایه سحابی های ذهنش، شنا کند و هر وقت بیرون آمد ادامه ی زندگی را از سر بگیریم. +بیکران @biekaran
هدایت شده از استاد عابدینی
رؤیت جان.pdf
حجم: 1.5M
🔸کتابچه رؤیت جان👆 🔻 نگاهی نو به مسأله امام زمان(عج) برگرفته از مباحث ✅ مرکزتنظیم‌ونشرآثاراستادعابدینی 🌐 TAMHIS.IR | @Abedini
لعلِ سیرابِ به خون تشنه، لبِ یار من است وز پی دیدن او دادنِ جان، کار من است حافظ @biekaran
(🌙✨) «وقتی ماه همنشین شب های من شد» به صندلی تکیه دادم و به آقای مرادی و سلام احوال پرسی هایش با چند مرد میانسال نگریستم. صدای خانم جوانی پشت سرم گفت:« ببخشید. شما مهمان افتخاری آقای مرادی هستید؟» چشمانم قدم های آقای مرادی را می‌شمرد و دهانم پاسخ خانم جوان را میداد:« بله.» +میشود نام تان را بپرسم؟ -چرا؟ +باید نام مهمانان حاضر را علامت بزنم. چشم از هنرمند شگفت‌انگیز(آقای مرادی) برداشتم و از روی صندلی بلند شدم. خانم جوان، تخته ی زیر دستش را روی میز گذاشت و گفت:« اسم شریفتان؟» دست روی شماره ی یک جدول گذاشتم و گفتم:« همراه این خانم هستم. طهورا سپاسی...» نگاهی به خاله کرد. شاید قبلاً تعریف خاله را شنیده و یا آثارش را دیده بود. و شاید تصویری دیگر از خاله در ذهن داشت‌. شاید فردی را در نام و نشان خاله میدید که با‌وقار و با‌جذبه بود و از سخنانش لطافت و زیبایی تراوش میشد. حال که با چیزی متفاوت از تصوراتش مواجه شده بود با چشمانی گرد و صورتی بشاش و گفت:« ایشون؟ خانم سپاسی هستند؟» با سر تایید کردم. در پوست خود نمی‌گنجید. اما جرات نمیکرد خاله را خطاب قرار دهد. بی‌نوا فکر میکرد خاله، ذوق سرشارش را می‌شنود و بی تفاوت به افق خیره شده. بی‌خبر از اینکه خاله حتی مرا هم در آن حالت نمی‌شناخت! +بیکران @biekaran
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پشت تریبون دلم عشق چنین گفت: «معشوق تو زیباست، قشنگ است، ملیح است» اعضای وجودم همه فریاد کشیدند احسنت صحیح است صحیح است صحیح است @biekaran