eitaa logo
بیکران″
59 دنبال‌کننده
358 عکس
114 ویدیو
6 فایل
به همین سطر ها ختم نمیشود پایان خط آنها، شروع دفتری است به نام ظهور! کوتاه و بلند های «بیکران» @seyf_is_safe
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از استاد عابدینی
رؤیت جان.pdf
حجم: 1.5M
🔸کتابچه رؤیت جان👆 🔻 نگاهی نو به مسأله امام زمان(عج) برگرفته از مباحث ✅ مرکزتنظیم‌ونشرآثاراستادعابدینی 🌐 TAMHIS.IR | @Abedini
لعلِ سیرابِ به خون تشنه، لبِ یار من است وز پی دیدن او دادنِ جان، کار من است حافظ @biekaran
(🌙✨) «وقتی ماه همنشین شب های من شد» به صندلی تکیه دادم و به آقای مرادی و سلام احوال پرسی هایش با چند مرد میانسال نگریستم. صدای خانم جوانی پشت سرم گفت:« ببخشید. شما مهمان افتخاری آقای مرادی هستید؟» چشمانم قدم های آقای مرادی را می‌شمرد و دهانم پاسخ خانم جوان را میداد:« بله.» +میشود نام تان را بپرسم؟ -چرا؟ +باید نام مهمانان حاضر را علامت بزنم. چشم از هنرمند شگفت‌انگیز(آقای مرادی) برداشتم و از روی صندلی بلند شدم. خانم جوان، تخته ی زیر دستش را روی میز گذاشت و گفت:« اسم شریفتان؟» دست روی شماره ی یک جدول گذاشتم و گفتم:« همراه این خانم هستم. طهورا سپاسی...» نگاهی به خاله کرد. شاید قبلاً تعریف خاله را شنیده و یا آثارش را دیده بود. و شاید تصویری دیگر از خاله در ذهن داشت‌. شاید فردی را در نام و نشان خاله میدید که با‌وقار و با‌جذبه بود و از سخنانش لطافت و زیبایی تراوش میشد. حال که با چیزی متفاوت از تصوراتش مواجه شده بود با چشمانی گرد و صورتی بشاش و گفت:« ایشون؟ خانم سپاسی هستند؟» با سر تایید کردم. در پوست خود نمی‌گنجید. اما جرات نمیکرد خاله را خطاب قرار دهد. بی‌نوا فکر میکرد خاله، ذوق سرشارش را می‌شنود و بی تفاوت به افق خیره شده. بی‌خبر از اینکه خاله حتی مرا هم در آن حالت نمی‌شناخت! +بیکران @biekaran
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پشت تریبون دلم عشق چنین گفت: «معشوق تو زیباست، قشنگ است، ملیح است» اعضای وجودم همه فریاد کشیدند احسنت صحیح است صحیح است صحیح است @biekaran
بریم بین صفحات کتاب؟🙂🌿
در سکوت دل من باز غمی...! قاصدکی قصه ای از غم شیرین می‌گفت سخن از نرگس و آلاله و نسرین می‌گفت @biekaran
گفتم ای قاصدک ناز و لطیف از کجا آمده ای؟! واله ای و سرمستی..! بر لب جوی دلم خنده کنان باز چرا بنشستی؟ @biekaran
گفت من قاصدکم...خوش خبرم میدانی! هرکه را هست چو من قسمت او در همه عمر بی سر و بی سامانی.. دارمَش از سر کوی آن یار سخنی، مژده وصلی این بار که بسر میشود این شام سیاه می‌دمد در دل و جان نور اِلاه @biekaran
+حسین طهماسب کاظمی کتاب«بوی باغ احساس» @biekaran