فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
یکی از باحال ترین ریمیکس ها 👍✅
کپی مممنوع❌❌❌❌
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
ارسالی
کپی حرام 💥
🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁
🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁
🍁🍁🍁🍁🍁🍁
🍁🍁🍁🍁🍁
🍁🍁🍁🍁
🍁🍁🍁
🍁🍁
🍁
🍂رمان :#یک_وبیست🍂
🍂پارت :#سی_چهارم 🍂
ریحان : استرس گرفتم محمد گوشی جواب نمی داد عطیه هم خاموش بود😢
قلبم استرس داشت😢
هلیا خوابید ( دخترش هست )منم نشستم روی مبل و به تلوزیون نگاه کردم البته تو فکر این بودم که چرا هیچ خبری از محمد نیست🤔😢
حمید: ریحان چکار میکنی
ریحان: فیلم نگاه میکنم ☺️
حميد:عزیزم تلوزیون تبلیغ داره فیلم نیست که😂
ریحان: اوه اوه بدجور ضایع شدم بلند شدم و گفتم اصلا هر چی 😂
حمید:😂😂😂
ریحان: همون جور که میرفتم تو آشپزخونه گفتم : حمید جان فردا باید بریم خونه ی عزیز
حمید: باشه عزیزم ❤️😘
__________
رسول: آقا یک نکته
عبدی: چی 🤔
رسول: میتونیم از سپند سوال کنیم شاید گم شدن دنیا زیر سر اونا باشه
عبدی: عجب خوب بپرس ازش
رسول: من باهاش ارتباط ندارم پیش تر روی خط مستقیم آقا محمد هست
عبدی: پس باید گوشی محمد بیارم
رسول:بله
چرا آقا محمد نمیاد سایت چیزی شده؟
عبدی: نه مرخصی داره
رسول: الان😳
عبدی: اره چیه مگه
رسول : هیچی اقا😐🤦♀
عبدی: من میرم گوشی محمد بگیرم تو هم حواست جمع کن
رسول: چشم ....
آقای عبدی رفت ولی بدجور مشکوک بودم 🤔آقا محمد روز عادی مرخصی نمیرفت الان که دنیا گم شده رفته 🤔🤔🤔
تصمیم گرفتم آقای عبدی تعقیب کنم
زنگ به علی زدم که بیاد جایی من ...
علی: دیگه چیه
رسول: یک ساعت جایی من باش من برم یک جا و بیام
علی: بگو کار بلد نیستم
رسول: اصلا هر چی تو بگی بشین وقت من نگیر 😬
علی: باش موفق باشی 😂
رسول: رفتم پارکینگ یک موتور گرفتم و دنبالش رفتم فاصله مون زیاد بود ولی زیر نظرم بود رفت همون بیمارستانی که دنیا گم شده
پشت سرش رفتم که دیدم رفت کنار خانم آقا محمد 🤔🤔🤔
اونا اینجا چکار میکنن🤔🤨
رفتم پشت سر آقای عبدی
سلام
عبدی: با صدای رسول ترسیدم .....س...سلام
عطیه : سلام ☺️..
رسول: آقا چی شده 🤔
عبدی: هی...هیچی
ایشون رسول هست همکار محمد
عطیه : خوشبختم
رسول: همچنین
برگشتم سمت اتاقی که روبه روش بودیم یا خداااااا😳😳😳😱😱😱
آقا محمد اینجا چکار میکنه😱😱
چی شده 😱
یکی به من بگه چخبره 😱😳
عطیه : محمد تومور داشت عمل شد الان هم بیهوش هست
رسول: یعتی عمل شده و به ما هیچی نگفتید اقا😭
عبدی: لازم نبود چیزی بگم
رسول: الان حالش خوبه😭😭😭
عبدی: گریه نکن رسول 😬خوبه حالش دست رسول گرفتم و کمکش کردم بشینه روی صندلی کنار گوشش گفتم:
رسول شلوغ نکن حال خانواده ی محمد بد هست بدتر نکن 😔💔
رسول: آقا چرا نگفتید 😭💔
عبدی: نمیخواستم فکرتون مشغول بشه الانم به هیچ کس نگو
رسول: چ...چشم😔💔
پ.ن: .....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کپی رمان به شدت ممنوع می باشد🚫
زیادمون کنید 🥀
نویسنده: هستی 🥀
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رسول هم فهمید 😂😜
اسم دختر ریحان خوبه یا تغییر بدم؟
https://harfeto.timefriend.net/16584855756856
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
ارسالی😍💗
کپی ممنوع ❌
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
ارسالی
کپی ممنوع ❌