eitaa logo
پناهگاه نویسنده ها؛
107 دنبال‌کننده
337 عکس
60 ویدیو
0 فایل
بیرون باران می آید تو خسته به دنبال سرپناهی هستی که ناگهان کتابفروشی قدیمی را میبینی و به سمت آن می روی. عطر چای و کتابان قدیمی در کتابفروشی پیچیده است "نگران نباش. برایت یک لیوان چای میاورم. هر کدام از کتاب هایی را که می خواهی بردار و بخوان".
مشاهده در ایتا
دانلود
من یادم نمیاد تا کدوم قسمت دیدم فقط یادمه آخرین باری که دیدم اونجا بود که لوکا می‌فهمید اینا کین بعدش اونموقع نیومده بود دیگه ندیدم
خیلی بدبخت بود نه
زنش زنده نشد؟
فقط مشکل اینه که من یادم نمیاد تا کدوم قسمت دیدم
نه صبرکن تو هنوز کاراتو انجام ندادی مگه نه
بریم از اول