پناهگاه نویسنده ها؛
@bookYuki
105
دنبالکننده
333
عکس
58
ویدیو
0
فایل
بیرون باران می آید تو خسته به دنبال سرپناهی هستی که ناگهان کتابفروشی قدیمی را میبینی و به سمت آن می روی. عطر چای و کتابان قدیمی در کتابفروشی پیچیده است "نگران نباش. برایت یک لیوان چای میاورم. هر کدام از کتاب هایی را که می خواهی بردار و بخوان".
مشاهده در ایتا
پیوستن
پناهگاه نویسنده ها؛
105 دنبالکننده
دانلود
پناهگاه نویسنده ها؛
پناهگاه نویسنده ها؛
آره فصل پنج
چیییییپچسجصمصمصججصجصجصجص
پناهگاه نویسنده ها؛
خیلی بدبخت بود نه
پناهگاه نویسنده ها؛
زنش زنده نشد؟
پناهگاه نویسنده ها؛
پناهگاه نویسنده ها؛
کامیشا بیا بریم ما هم نگاه کنی-
پاشو بریممممممممم
پناهگاه نویسنده ها؛
فقط مشکل اینه که من یادم نمیاد تا کدوم قسمت دیدم
پناهگاه نویسنده ها؛
پناهگاه نویسنده ها؛
پاشو بریممممممممم
بیا برییییییم
پناهگاه نویسنده ها؛
نه صبرکن تو هنوز کاراتو انجام ندادی مگه نه
پناهگاه نویسنده ها؛
پناهگاه نویسنده ها؛
فقط مشکل اینه که من یادم نمیاد تا کدوم قسمت دیدم
منم همینطور
پناهگاه نویسنده ها؛
بریم از اول
پناهگاه نویسنده ها؛
پناهگاه نویسنده ها؛
زنش زنده نشد؟
نه باهم مرحوم شدن
پناهگاه نویسنده ها؛
پناهگاه نویسنده ها؛
نه صبرکن تو هنوز کاراتو انجام ندادی مگه نه
چون منم ندادط
پناهگاه نویسنده ها؛
پناهگاه نویسنده ها؛
نه صبرکن تو هنوز کاراتو انجام ندادی مگه نه
تو از کجا میدونی
مطالب بعدی