حاج حمید ۳۱ سال روزه بود
نظامی بودن حاج حمید انگار هیچ تاثیری روی رفتارش در خانه نداشته است. همسر و دختر خانم مرادی کنار اشکی که لابه لای همه حرف هایشان می ریزند از شهید خاطرات شیرینی هم دارند که خنده شان می گیرند. خانم مرادی می گوید: « حاج حمید خیلی شوخ طبع بود. آنقدر که گاهی مرا کلافه می کرد. وقتی هم که این کلافگی را به او می گفتم بازهم با شوخی جوابم را می داد. خیلی هم به رنگ سبز علاقه داشت. از اول ازدواجمان هرچیزی می خواست برای من بخرد سبز می خرید. این آخری ها می گفتم سن و سالی از من گذشته است اما گوش نمی داد. تیره پوشیدن را دوست نداشت. ۱۰ روز محرم را مشکی می پوشید و بعد از آن در می آورد» حالا هدی ادامه می دهد: « اصلا از رنگ های تیره خوشش نمی آمد. هر زمان هم ما لباس یا روسری مشکی می خریدیم شاکی می شد و می گفت روشن بپوشید. هیچ وقت دوست نداشت زیاد خانه بمانیم. مدام تشویق می کرد که فعالیت های بیرون از خانه داشته باشیم و می گفت در اجتماع باشید. شب ها وقتی می خواست بخوابد با شوخی می گفت: « من می روم به ملکوت اعلا بپیوندم. نامه ای چیزی دارید بدید برسانم.» کلا پدرم خصلت های عجیبی داشت. از شهادت پدرش ۳۱ سال به جز روزهای حرام را روزه گرفته بود. روزهایی که روزه نبود بعد از خوردن ناهار معده اش اذیت می شد. طوری که می گفت مثل اینکه من باید همیشه روزه باشم.»
#دفاع_مقدس
#شهادت_زمینه_سازان_ظهور
#شهید
#مدافع_حرم
#شهید_حاج_حمید_تقوی_فر
#شهادت
#گردان_153_حضرت_قاسم
هیچ وقت فکر نمی کردیم شهید شود
خانم مرادی می گوید با اینکه همسرش نظامی بود و در همه میدان های جنگی حضورداشت هیچ وقت فکر نمی کرد که روزی شهید شود و همیشه به برگشتنش اطمینان کامل داشته است: « با اینکه در سفر آخری که به تهران برگشته بود تیرخورده بود. هیچ وقت فکر نمی کردیم روزی این کوه پشت سرمان نباشد. یکبار معترض شدم و گفتم این زخمی شدن یک هشدار است بگذارید عراقی ها خودشان برای کشورشان بجنگند که حاج حمید خیلی ناراحت شد وگفت این جنگ کشور با کشور نیست و جنگ اسلام است. اگر ما نرویم بجنگیم فردا این جنگ به ایران می آید و ناموس خودمان به خطر می افتد.» حالا خانم مرادی شروع می کند از روزی که خبر شهادت را به او رساندند می گوید. خاطره تلخی که هدی را حسابی به گریه می اندازد: « خیلی از دوستانی که ما خیلی وقت بود خبرنداشتیم زنگ می زدند و احوال حاج حمید را می پرسیدند. برای بچه ها سوال شده بود این دوستان که خیلی وقت از آنها خبری نبود. برای چی تماس گرفتند. برای همین تعجب کردیم. ما شب قبل هم با حاج حمید تلفنی صحبت کرده بودیم. در این تماس هم خیلی گفتند و خندیدند و با تک تک بچه ها حرف زدند. وقتی دوستان حاج حمید فرداسش تماس گرفتند و حالش را می پرسیدند من به استناد شب قبل می گفتم خدا رو شکر خیلی خوب است. آنها هم وقتی دیدند من خبر ندارم. چیزی نمی گفتند و قطع کردند. بچه ها مشکوک شدند. تا اینکه یک پیامک از طرف یکی از همسران شهدای دفاع مقدس برای من آمد که شهادت سردار رشید اسلام حاج حمید تقوی را به خانواده تسلیت عرض می کنم. باور نکردم. به دوست حاج حمید سردار فروزنده تماس گرفتم که گفتند که بله ما شنیدیم که حاج حمید در عملیات از ناحیه پا مجروح شدند. تا اینکه یک نفر از بچه های حاج حمید گفت حاج خانم سردار با تعداد دیگری از بچه ها در حال آمدن به منزل شما هستند. از همین حرف من فهمیدم که بحث مجروحیت نیست و بحث شهادت است. وقتی این حرف را از آیفون خانه شنیدم دیگر نتوانستم تکان بخورم و فقط نشستم و گریه کردیم.»
#دفاع_مقدس
#شهادت_زمینه_سازان_ظهور
#شهید
#مدافع_حرم
#شهید_حاج_حمید_تقوی_فر
#شهادت
#گردان_153_حضرت_قاسم
شهادت حاج حمید تقوی فر یا شاید اولین خبررسمی از شهادت سرداران سپاه اسلام در مناطق درگیری با تروریست ها بود که توسط بسیاری از شبکه های ماهواره ای هم پوشش داده شد. حالا حاج حمید ۱۰ ماه است که شهید شده است. اما شب های زیادی به خواب خانواده اش می آید و یک جمله را تکرار می کند: « من زنده ام و هوایتان را دارم»
#دفاع_مقدس
#شهادت_زمینه_سازان_ظهور
#شهید
#مدافع_حرم
#شهید_حاج_حمید_تقوی_فر
#شهادت
#گردان_153_حضرت_قاسم
زندگینامه شهید
مروری بر زندگی نامه شهید حمید تقوی فر
#دفاع_مقدس
#شهادت_زمینه_سازان_ظهور
#شهید
#مدافع_حرم
#شهید_حاج_حمید_تقوی_فر
#شهادت
#گردان_153_حضرت_قاسم
سید حمید تقوی فردر سال ۱۳۳۹ در روستای «ابودبس» شهرستان اهواز متولد شد. پدر ایشان آقا نصرا… از سادات تلغری است که نسبشان یه یکی از هفت شهیدان مدفون در نزدیکی شهر مسجد سلیمان می رسد و از نوادگان امام موسی کاظم(ع) می باشند.
#دفاع_مقدس
#شهادت_زمینه_سازان_ظهور
#شهید
#مدافع_حرم
#شهید_حاج_حمید_تقوی_فر
#شهادت
#گردان_153_حضرت_قاسم
حاج حمید دوره ابتدایی تا کلاس چهارم را در روستای درخزینه از توابع شهرستان شوشتر می گذراند و کلاس پنجم وششم را در روستای ابودبس و جنگیه درس می خواند. دوره دبیرستان را هم در دبیرستان سعدی پشت سرمی گذارد.
#دفاع_مقدس
#شهادت_زمینه_سازان_ظهور
#شهید
#مدافع_حرم
#شهید_حاج_حمید_تقوی_فر
#شهادت
#گردان_153_حضرت_قاسم
قبل از پیروزی انقلاب در برگزاری کلاس قرآن نقش داشت و در جلسات سخنرانی شیخ احمد کافی حضور پیدا می کرد. و با فعالین انقلابی از جمله احمد دلفی برادران شمخانی و شیخ هادی کرمی ارتباط داشت و ازطریق برادران امید بخش و حمید سیلاوی و احمد دلفی نوار و اعلامیه های حضرت امام(ره) را دریافت و در روستای ابودبس توزیع می کرد. و در روزهای قبل ازپیروزی انقلاب تقریبا در تمامی راهپیمایی ها حضور موثر داشت. ایشان در زمان پیروزی انقلاب ۱۸سال سن داشتند.
#دفاع_مقدس
#شهادت_زمینه_سازان_ظهور
#شهید
#مدافع_حرم
#شهید_حاج_حمید_تقوی_فر
#شهادت
#گردان_153_حضرت_قاسم
در سال ۱۳۵۸ به عضویت سپاه پاسداران درآمد و مسئولیت هایی همچون فرمانده سپاه سوسنگرد، فرماندهی سپاه شادگان، جانشینی قرارگاه رمضان در فعالیت های برون مرزی بود و عضو کمیته بازجویی از اسرا و افسران عراق
#دفاع_مقدس
#شهادت_زمینه_سازان_ظهور
#شهید
#مدافع_حرم
#شهید_حاج_حمید_تقوی_فر
#شهادت
#گردان_153_حضرت_قاسم
از آنجا که ایشان عضو سپاه بود و قبل از شروع جنگ تمام تحرکات نظامی عراق را توسط نیروهای اطلاعاتی کنترل می کرد لذا می شود گفت مانند اکثر پاسدران و رزمندگان خوزستان از روزهای اول در جنگ حضور داشت. نه تنها ایشان که پدر و برادر ایشان هم در دفاع مقدس حضور داشتند و سر انجام هر دو بزرگوار به شهادت رسیدند. و سید حمید راه این دو شهید را همچنان ادامه می داد
#دفاع_مقدس
#شهادت_زمینه_سازان_ظهور
#شهید
#مدافع_حرم
#شهید_حاج_حمید_تقوی_فر
#شهادت
#گردان_153_حضرت_قاسم
سید حمید سال ۱۳۵۸ با دختر خاله اش ازدواج می کند و مراسم عروسی ایشان در باغ معین (حیاط مرکز سپاه آن موقع اهواز) برگزار می شود و درمراسم عروسیشان با حضور محمدجمالپور، مرحوم حسین پناهی، حاج صادق آهنگران و علی شمخانی فرمانده سپاه اهواز نمایشی اجرا می شود و سید حمید با لباس سپاه در شب عروسی اش حاضر می شود.
#دفاع_مقدس
#شهادت_زمینه_سازان_ظهور
#شهید
#مدافع_حرم
#شهید_حاج_حمید_تقوی_فر
#شهادت
#گردان_153_حضرت_قاسم