قرار بود بعد از ۱۴۴ روز ببینمت.
عددشو دوست داشتم؛ چون هر روزی که ازش کم میشد، انگار یه قدم دیگه به یه خاطره نزدیکتر میشدم، به طوری که اسمت تو دهنم میچرخه، موهات زیر نور خورشید... .
حالا دیگه ۱۴۴ روز نیست، بیشتر شده. =)
و خب آره، کل اون روز که فهمیدم ابر بهار بودم ولی الان فکر میکنم که صرفا فقط راه طولانی تر شده.
نور های بیرون پنجره. آتیش بازی. تو مقصد برگشت به تهران.
هیچوقت دلم نمیخواد از این لحظهها فقط رد شم، اینو دوست داشتم که قبل از اینکه اون سفر خاطره میشد، زندگیشون میکردم.
وقتی یه روز این انتظار تموم بشه، وقتی یه روز بازم ببینمت، حتما مینویسمش چون یه مسیر دیگه رو هم زندگی کردم و مطمئنم با وجود تمام تغییرات تو هنوزم همونطور میخندی و یکی از چیزایی که هیچوقت تغییر نمیکنه دوستی منو تو عه، دست گرفتن و بغل کردنمون؛ به گرمی خورشید مثل همیشه و "گرمای آغوش خورشید" هیچوقت کاملا راجب خود "خورشید" توی آسمون نبوده.
Ἀπόλλωνος
Conan Gray2_5228807586899318025.mp3
زمان:
حجم:
9M
The years have passed but you laugh exactly the same
When I see you for the holidays
In those eyes, I see lifetimes I've had with you