\╭┓
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
#قسمت_
#رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم)
به قلم #زهرا_حبیباله(لواسانی)
سلام شب همگی بخیر
میلاد با سعادت آخرین منجی عالم بشریت حضرت مهدی عجالله رو به همتون تبریک میگم.
عزیزان ما امروز جشن داشتیم و من به شدت درگیر بودم با عرض معذرت پارت امروز و امشب رو نگذاشتم اما انشاالله فردا پارت میگذارم🙏🌹
جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🙏
⛔️کُپی حَرام اَست⛔️ و پیگرد الهی و قانوی دارد❌
پارت اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/78183
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
\╭┓ ╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ #قسمت_ #رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم) به قلم #زهرا_حبیباله(لواسانی) سلام شب همگی بخی
\╭┓
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
#قسمت_۵۳۱
#رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم)
به قلم #زهرا_حبیباله(لواسانی)
این اخلاق عجول بودنت رو هنوز داری بهت میگم ولی الان نه
با اینکه با همه وجوم مشتاقم که بدونم چی شده ولی نمیخوام ناراحتش کنم. ریز سرم رو تکون دادم
_ باشه نگو
تا فردا که حاضر شدیم بریم بیمارستان تو فکر این بودم که محمد با دیدن ما چه واکنشی نشون میده...
ناصر لباس پوشید و رو به من گفت
تو بشین پشت ماشین من یه خورده سر گیجه دارم
خیلی ضعیف شدی باید تقویت بشی
زینب اومد جلو
مامان منم ببرید
نه عزیزم بیمارستان بچهها اجازه نمیدن
حالا منو ببر اونجا التماس میکنیم شاید راه دادن
نه عزیزم قانون بیمارستانهاست که بچهها رو برای ملاقات اجازه نمیدن
خب منو یواشکی ببر
وقتی یه کاری رو میگن نکن آدم باید انجام نده... بمون خونه اذیتم نکن
امیرحسین خندید
خاطرت جمع مامان برو جکی مواظبشه
زینب نگاه تندی بهش انداخت
جکی مواظب خودته
ناصر نگاه محبت آمیزی به زینب انداخت
امروز نمیبریمت ولی بهت قول میدم یه شب خونوادگی بریم پارک
زینب دستهای ناصر رو گرفت و آهنگین گفت
بابا مشرحیم و فاطمه خانم رو هم ببریم
باشه بابا بااونها رو هم میریم
زینب قانع شد و رفت سراغ تکلیفهای مدرسهش... چند تقه به در اتاق فاطمه خانم زدم صداش اومد
بیا تو
در رو باز کردم
ببخشید فاطمه خانم ما داریم میریم بیمارستان ملاقات اگر براتون زحمتی نیست حواستون به بچهها باشه
از جاش بلند شد
برید خدا به همراهتون
خدا حافظی کردیم سوار ماشین شدیم و حرکت کردم. ناصر پرسید
میدونی کدوم بیمارستان بستری شدن
نادر که مرخص شده فقط محمد بستریه... تو بیمارستان خاتمالانبیاست ولی کدوم اتاق و بخش هست نمیدونم
زیگ بزن به یکی بپرس
ماشین رو کنار جاده پارک کردم زنگ زدم به نیلوفر
بعد از شنیدن چند بوق جواب داد
سلام حالت خوبه
سلام ممنون خوبم، میخوایم بریم ملاقات محمد آقا... کدوم بخش بستریه؟
با لحن تعج آمیزی پرسید
تو میخوای بری ملاقات
آره با ناصر داریم میریم
مگه آقا ناصر میتونه
آره میتونه الانم کنار من تو ماشین نشسته
لحنش رو تند کرد.
دیونه شدی نرگس؟
ببینمت برات توضیح میدم تو فقط بگو کدوم بخش و اتاق چنده؟
_ باشه برات پیامک میکنم. خودمم آماده میشم میام بیمارستان
بیا اونجا همدیگر رو میبینیم...
جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🙏
⛔️کُپی حَرام اَست⛔️ و پیگرد الهی و قانوی دارد❌
پارت اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/78183
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
12.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌟 امنترین جا در تمام فتنهها و تلاطمهای آخرالزمان، ایران نیست!
🍃🌹🔹 ـــــــــــــــــــــــــ
صـــراط
@roshangari_samen
هدایت شده از •𝐀𝐫𝐚𝐲𝐞𝐬𝐡𝐢 𝐇𝐚3𝐭𝐢•🎀
مسابقههستیشروعشد🤩🌸 •
.
⊹ هدیه های جذاب و دخترونه🎀
⊹ ۶ تا پک هدیه داریم😁🛍
_ ۳ تا از پکا با قرعه کشی هدیه
داده میشه🪄🪞
اونم با حداقل ۱k ویو!😍☝🏻
بیا اینجا قشنگم👇🏻🥰
@arayeshi_ha3ti
همه خریدا اینجا اشانتیونایِ گوگولی
رایـــــگان دارن!🥲🍰🎀
🖇کد 267