eitaa logo
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
21.1هزار دنبال‌کننده
607 عکس
306 ویدیو
3 فایل
عضو انجمن رمان آنلاین ایتا🌱 https://eitaa.com/anjoman_romam_eta/7 رمان به قلم‌ زهرا حبیب اله #لواسانی جمعه ها و تعطیلات رسمی پارت نداریم کپی از رمان حرام تبلیغ👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2009202743Ce5b3427056
مشاهده در ایتا
دانلود
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
\╭┓ ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ #قسمت_۵۳۳ #رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم) به قلم #زهرا_حبیب‌اله(لواسانی) محمد ناراحت آ
\╭┓ ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ (فصل دوم) به قلم (لواسانی) از اتاق پرستاری دستگاه فشار و اندازه‌گیری اکسیژن را آورد دستگاه اکسیژن را به انگشت شصتش وصل کرد. نگاهش رو داد به من _ اکسیژن بدنش خوبه فشارشو گرفت ابرو داد بالا _ فشارش پایین گوشیش را از توی جیب لباس پرستاریش درآورد یه شماره گرفت و گفت _ سلام آقای دکتر یه آقایی که مدافع حرم هستند و جانباز اعصاب و روانند حالشون بد شد بنده اکسیژن و فشار خونشو گرفتم فقط فشارش پایینه چه دستوری میدید _ بله چشم پرستار یه سرم به ناصر وصل کرد و رو کرد به من _ بیا از اتاق پرستاری یه صندلی بیار بشینید سرپا خسته میشید _ چشمی گفتم و صندلی آوردم نشستم کنار برانکارد ناصر صدای نیلوفر به گوشم خورد _ سلام چی شده؟ برگشتم سمتش از روی صندلی بلند شدم _ سلام فشارخون ناصر افتاد خانم پرستار زحمت کشیدند یه سرم بهش وصل کردن نگاهی به ناصر انداخت _ سلام آقا ناصر حالتون خوبه؟ _ سلام زن داداش خدا رو شکر بهترم _ حتما رفتی ملاقات محمد اونجا ناراحتتون کردن که فشارت افتاده؟ ناصر نفس بلندی کشید _ چی بگم _ هیچی مثل منی که سالهاست نمیتونم حرف بزنم نیلوفر رو کرد به من _ چرا نبردنش تو اتاق؟ تو راهرو بهش سرم زدن _ فشارش رو پنج بود نمیشد تکونش داد ابرو داد بالا و با لحن نگرانی گفت _ عه رو پنج! خیلی پایین بوده _ به خاطر همین اینجا بهش سرم زد ابروهاش رو جمع کرد _ کی پیش محمد بود؟ _ همشون هستن یه قدم از ناصر فاصله گرفت منم باهاش اومدم کنار. آهسته که ناصر نشنوه گفت _ دوباره همون نیش زبون و همون رفتارهای ناهنجار رو داشتن _ آره... به منم محل ندادن. بیشترم ناصر به خاطر کم محلی‌هاشون به من حالش بد شد _ خیلی نفهمن _ والا برای ما نفهمن برای دومادشون آقا نادر نیستن تو هر شرایطی اونو تحویل میگیرن ولی پسرشون‌رو تا سر حد مرگ اذیت میکنن... الان ببین با رفتارشون چه بلایی سر ناصر آوردن... حالا بیان ببینن ناصر سرم زده بازم از من طلبکار میشن... جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🙏 ⛔️کُپی حَرام اَست⛔️ و پیگرد الهی و قانوی دارد❌ پارت اول👇👇 https://eitaa.com/chatreshohada/78183 ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
\╭┓ ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ #قسمت_۵۳۴ #رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم) به قلم #زهرا_حبیب‌اله(لواسانی) از اتاق پرستا
\╭┓ ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ (فصل دوم) به قلم (لواسانی) _ آره شک نکن... حالا باز به تو خیلی نمیتونن آزار برسونن چون ناصر به نسبت محمد بیشتر به شماها اهمیت میده... منو که مثل ماهی تو ماهتابه پشت رو سرخم کردن دست منو گرفت _ ببخشید تا ساعت ملاقات تموم نشده برم پیش محمد _باشه برو... نیلوفر رفت و امدم کنار ناصر نشستم ناصر رو کرد به من _ نرگس جان اینو به خاطر خودت میگم که خیلی اهل تقوایی، غیبت نکن. غیبت، غیبته فرقی نمی‌کنه خانواده من باشن یا دیگران باور کن غیبت نکردیم نیلوفر پرسید چیزی بهتون گفتن منم گفتم به من کم محلی کردن ناصر ناراحت شد ناصر سکوت کرد و چیزی نگفت ولی من رفتم تو فکر راست میگه ما غیبت کردیم... به من چه که دومادشونو تحویل میگیرن یا نمیگیرن...بی صدا آهی کشیدم آهسته زمزمه کردم استغفرالله ربی و اتوب و الیه... خدایا منو آنی و لحظه‌ای به خودم وانگذار... در حال شماتت کردن خودم بود که چرا گاهی غافل میشم و اجازه میدم که شیطان درونم رخنه کنه و باعث گناه بشم که صدای آهسته‌ای ناهید رو شنیدم _ تو هرطوری باشه زهرت رو به ما میرسونی چرا نیومدی به ما بگی ناصر حالش بد شده مگه چند قدم فاصله داشتیم؟ از روی صندلی بلند شدم و نزدیکش رفتم و گفتم _ به فکرم نرسید _ نگو این حرفو تو دختر باهوشی نمیشه که به فکرش نرسه جنست خرابه چون غیبتشون رو کرده بودم و عذاب وجدان داشتم جوابی بهش ندادم... همشون اومدن دور ناصر جمع شدن عمه با رنگ و روی پریده ازش پرسید _ مادرت پیش مرگت بشه چی شد عزیزم؟ ناصر تبسمی زد _ خدا نکنه مادر هیچی نشده یه خورده فشارم اومده پایین پدر شوهرم اشک توی چشم‌هاش جمع شد و نگاهش رو داد به ناصر _ ترو خدا بابا فکر و خیال نکن بزار این فشارت انقدر بالا و پایین نشه _ چشم بابا من همه تلاشم رو میکنم، شماها هم با زن و بچه‌های من مهربون باشید، اینطوری کمکم میکنید که زودتر خوب بشم... جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🙏 ⛔️کُپی حَرام اَست⛔️ و پیگرد الهی و قانوی دارد❌ پارت اول👇👇 https://eitaa.com/chatreshohada/78183 ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️‍🩹 امکان نداره این کلیپ رو ببینی و گریه نکنی 🥹 اینجا بدون هیچ پیش داوری و قضاوت میتونی مشکلاتت رو راحت حل کنی 👌🏻 📌 برای هر مشکلی که ذهنتون رو بهم ریخته، فقط کافیه چند جلسه تلفنی با مشاور صحبت کنی تا با راهکاراش مشکلت از ریشه حل شه👌🏻 برای دریافت مشاوره تلفنی با روانشناس متخصص روی لینک زیر بزنید👇🏻👇🏻 https://amirali.tiloweb.net/landing/ https://amirali.tiloweb.net/landing/ https://amirali.tiloweb.net/landing/ اگه میخوای فرمول زندگی مشترک موفق پیدا کنی در کانال زیر عضو شو👇👇👇👇 https://eitaa.com/dr_tabatabaey
734.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلاس بافتنی صلواتی 🧶 بافتنی یاد بگیر😍 بافتنی ببین همه چیز با فیلم از روی دست خودم✔️ 👩‍🎨 ژاله ابراهیمی هستم🧕 کارشناس هنری صدا و سیما👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1742929947C711d0afaba حتی اگر مبتدی هستی میتونی ببافی لذت ببری وبفروشی💸👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1742929947C711d0afaba
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
\╭┓ ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ #قسمت_۵۳۵ #رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم) به قلم #زهرا_حبیب‌اله(لواسانی) _ آره شک نکن.
\╭┓ ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ (فصل دوم) به قلم (لواسانی) – بابا من هر کاری از دستم بربیاد، براشون انجام می‌دم. – شما و مامان رو می‌دونم… به ناهید و محمد سفارش کنید. – به روی چشمم، به اونا هم می‌گم. اسم ناهید که اومد، یه‌هو نگاهش تیز شد سمت من؛ همون نگاهی که آدم رو از درون می‌سوزونه. زیر لب، طوری که فقط من بشنوم، زمزمه کرد: – والا زنت ماها رو نقره‌داغ کرده، حالا ما شدیم آدم بده! بدون اینکه نگاش کنم آهسته جواب دادم – برای من نظر ناصر مهمه… که خدا رو شکر ازم حمایت می‌کنه. حالا تو هر چی می‌خوای بگو. پوزخند زد – اگه مهره‌ماری که تو داشتی منم داشتم، الان حمایتش از منم بیشتر بود. نفس عمیقی کشیدم. – من به جادو‌جنبل اعتقاد ندارم. هر چی دارم، از لطف و عنایت خداست. از جواب دندون‌شکنی که بهش دادم عصبی شد، نتونست خودش رو نگه داره و صداش رفت بالا: – بیشعور! به من می‌گی جادوگر؟! یه‌دفعه همه نگاه‌ها چرخید سمت من و ناهید. پدرشوهرم با رنگ و روی پریده، تشر زد: – بس کنید! خجالت بکشید… حالِ روز بچه‌مو نمی‌بینید؟ این‌جا وقت گوشه و کنایه‌ست؟ یه قدم از ناهید فاصله گرفتم، اومدم کنار ناصر. – اول اون شروع کرد… ولی من دیگه ادامه نمی‌دم. ناهید دهن باز کرد حرف بزنه که عمه، محکم ولی بی‌صدا، زد تو صورت خودش: – خدا منو بکشه، بس کن! همون موقع پرستار اومد نزدیک‌مون، با اخم گفت – شماها کنار یه بیمار اعصاب و روان دارین بحث و جدل می‌کنین. لطفاً اطرافش رو خالی کنید. همه برگشتن سمت پرستار. محسن رو کرد به پدرشوهرم: – بابا، خانم پرستار راست می‌گه… بیاید بریم. پدرشوهرم سری به تأسف تکون داد، رو کرد به ناهید و عمه: – بیاید بریم، تا حالِ بچه‌م از این بدتر نشده. یکی‌یکی خداحافظی کردن و رفتن. نشستم کنار ناصر، دستش رو گرفتم. – حالت بهتر شده؟ – نه… سرم خیلی درد می‌کنه. دلم فرو ریخت. – صبر کن، برم به پرستار بگم. اومدم اتاق پرستار. – ببخشید، همسرم می‌گه سرش خیلی درد می‌کنه. از روی صندلی بلند شد، اخم‌هاش تو هم رفت... جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🙏 ⛔️کُپی حَرام اَست⛔️ و پیگرد الهی و قانوی دارد❌ پارت اول👇👇 https://eitaa.com/chatreshohada/78183 ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\
💫 فروش اقساطی خودرو، طلاو نقره، لوازم خانگی و لوازم دیجیتال ✨ با اقساط ۴ تا 36 ماهه 💥منعطف با شرایط پرداخت کارمندان 🎗️ تا سقف بیست میلیارد ریال برای کارمندان 🎗️ تا سقف پنجاه میلیارد ریال برای مدیران 🌟 مطابق نیاز سازمان ها 🌱 آماده عقد قرارداد با سازمان ها جهت اطلاعات بیشتر با ما تماس بگیرید 📲 شماره تماس ثابت ۰۲۱۹۲۰۰۵۰۰۱ 📲 شماره تماس همراه ۰۹۲۱۹۰۰۵۰۰۱ گروه شرکت های اردیبهشت https://eitaa.com/OrdibeheshtOrganizationalGroup
✅✅✅✅✅
🎓 ثبت نام کاردانی تا دکتری بدون_آزمون (غیرحضوری + اقساط) دانشگاه‌های موردتأیید وزارت علوم 🎓 ✅ برنامه‌ریزی انعطاف‌پذیر ✅ ثبت‌نام رسمی سازمان_سنجش ⏳ ظرفیت محدود فرم مشاوره رایگان: https://tatpnu.com/4 برای پاسخ دهی سریع تر , لطفا فرم مشاوره را تکمیل کنید تا کارشناسان ما با شما تماس بگیرند🙏
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚡️ ویژگی‌های شاخص یک رهبر الهی! منبع : جلسه ۲۱۵ از مبحث «شرح زیارت جامعه کبیره» 🍃🌹🔹 ـــــــــــــــــــــــــ صـــراط @roshangari_samen
عزیزان یه مادر بی سرپرست که درگیر بیماری قلبی و فشار و چربی هست ومشکلات زیادی توی زندگی دارن هر دو چشم دکتر گفته باید سریع عمل بشن و معرفیشون کردن به دو بیمارستان که فقط اونجا میتونن عملش کنن این بنده خدا نه هزینه برای کرایه و آزمایش هارو دارن نه هزینه عمل رو دارن هر عزیزی میتونن به نیابت از زودتر هزینه عمل این مادر پرداخت کنیم زودتر خوب بشن مشکل بینایشون حل بشه بزنیدروی شماره کارت کپی میشه
5892107046105584
کارت بنام گروه جهادی حضرت مادر اگر برای شماره کارت گروه جهادی واریز نشد به این شماره کارت واریز بزنید بزنید روی شماره کارت کپی میشه
5894631547765255
محمدی https://eitaa.com/joinchat/317063367C46e6a1462c رسید واریزی رو برای ادمین ارسال کنیددوستان اگربیشترجمع بشه برای کارهای خیردیگه هزینه میشه @Karbala15