هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
20سال جوون تر شدن!!
اگه میخوای سال جدید یه تغییر اساسی کنی و همه رو شوکه کنی از الان به فکر چین و چروکهات باش✨
با یه کرم کاملا گیاهی پوستتو توی خونه لیفت و سفت کن😍✌🏻
وچین و چروکات و کامل از بین ببر✅
💌تا10اسفند با ثبت هر سفارش یک ماسک آبرسان مخصوص اشانتیون دارید💌
📩 جهت مشاوره و سفارش محصول کلمه 《چروک》برام بفرست:👇🏻❤️
🆔: @arezoo_zareiii
مشاوره تلفنی ارسال عدد 1👇🏼
09903172413
بزن رو لینک زیر و کلی رضایت مشتری هامونو ببین👇👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2884765172Cf604f890eb
عزیزان ما در نظر داریم شبهای جمعه خیرات #شهدا و #اموات و #پدرانومادارندرگذشته #بدوارثینوبیوارثین و روز جمعه برای #سلامتیامامزمانعجالله و #تعجیلدرامرفرجشون در مسجد #امامحسینعلیهالسلام وسه شنبهها هم به #عشقآقا و سلامتی و تعجیل در امر فرجشون در حسینه #سفرهافطار انشاالله بی ریا برای عموم مردم پهن کنیم.
لذا دست یاری به طرف شما آوردیم تا انشاالله هممون از #ثواب و #اجر این ماه عزیز بهرمند شویم
#شماره_کارت 👇👇
5892107050025454
#گروهجهادیشهدایدانشآموزی
فیش واریزی رو برای این آیدی بفرستید🌹👇👇
@shahid_abdoli
#لینکقرارگاهگروهجهادی:
https://eitaa.com/joinchat/3165061169C62614d580a
عزیزان، این اجازه رو به گروه جهادی ما بدید که احیاناً اگر مبلغی اضافه اومد، صرف کارهای خیر شود🙏
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
\╭┓ ╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ #قسمت_۵۵۷ #رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم) به۷ قلم #زهرا_حبیباله(لواسانی) محلی به حرفش
\╭┓
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
#قسمت_۵۵۸
#رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم)
به قلم #زهرا_حبیباله(لواسانی)
عمه دستشو آروم روی دست محسن کشید و با صدایی پر از مهر گفت:
_ چیکار میکنی عزیزم؟
محسن سرشو بلند کرد و تو چشمهای مادرش نگاه کرد؛ یه نگاه عمیق، پر از حرفایی که انگار سالها تو دلش مونده بود...گفت:
_ ازت تشکر میکنم... نه فقط برای این دستبند، برای همه زحمتایی که برام کشیدی.
لبخند پهنی روی صورت عمه نشست، همون لبخندی که همیشه تهش یه عالمه دعای پنهان بود.
_انشاءالله عاقبتبهخیر بشی پسرم.
محسن از جاش بلند شد، رفت جلو و دست پدرشوهرمو بوسید. اشک تو چشمهای پدر شوهرم جمع شد و صداش لرزید:
_ محسن جان... بابا، اگه حواسمون بهت نبود و اذیت شدی، ما رو حلال کن.
محسن سریع گفت:
_این چه حرفیه بابا…
ناصر رو کرد به من:
_ بریم خونه؟
چادرم رو روی سرم مرتب کردم و بلند شدم.
_ بریم.
عمه گفت:
_ یه دقیقه صبر کنید.
رفت تو اتاق. صدای کشوی چوبی اومد. چند لحظه بعد با یه برگه برگشت و گرفت جلوی محسن.
_ بیا عزیزم، این فاکتور خرید دستبنده. اینطوری راحتتر میتونی بفروشیش.
محسن برگه رو گرفت. خداحافظی کردیم و اومدیم نشستیم تو ماشین. در که بسته شد، ناصر سرشو چرخوند سمتم.
آروم گفت:
_ نخواستم پدر و مادرم ناراحت شن، واسه همین چیزی نگفتم… ولی واقعاً موندم چرا نسبت به زندگی محسن اینقدر بیاهمیت شدن...
نفس بلندی کشیدم.
_ چی بگم…
محسن که به شیشه خیره شده بود، گفت:
_ناهید راست میگفت… بابا مامان رو جو گرفته. پدر مادر ما واقعاً جوگیرن. تا دو کلمه از زندگی من شنیدن، فوری طلا دادن که ببر بفروش.
از توی اینه نگاهی بهش انداختم
_ عه شما هم شنیدی؟
آره، و فهمیدم که شما خودت رو زدی به اون راه
تبسمی زدم و به تایید حرفش ریز سرم رو تکنون دادم و گفتم
_ آقا محسن، حرف روی همهمون اثر میذاره. اصلاً دنیا رو همین کلمات دارن میچرخونن… متأسفانه ناهید اونقدر بر علیه ما حرف میزنه که نمیذاره واقعیتها به گوش پدر و مادر شما برسه...
جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🙏
⛔️کُپی حَرام اَست⛔️ و پیگرد الهی و قانوی دارد❌
پارت اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/78183
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
عزیزان ما در نظر داریم شبهای جمعه خیرات #شهدا و #اموات و #پدرانومادارندرگذشته #بدوارثینوبیوارثین و روز جمعه برای #سلامتیامامزمانعجالله و #تعجیلدرامرفرجشون در مسجد #امامحسینعلیهالسلام وسه شنبهها هم به #عشقآقا و سلامتی و تعجیل در امر فرجشون در حسینه #سفرهافطار انشاالله بی ریا برای عموم مردم پهن کنیم.
لذا دست یاری به طرف شما آوردیم تا انشاالله هممون از #ثواب و #اجر این ماه عزیز بهرمند شویم
#شماره_کارت 👇👇
5892107050025454
#گروهجهادیشهدایدانشآموزی
فیش واریزی رو برای این آیدی بفرستید🌹👇👇
@shahid_abdoli
#لینکقرارگاهگروهجهادی:
https://eitaa.com/joinchat/3165061169C62614d580a
عزیزان، این اجازه رو به گروه جهادی ما بدید که احیاناً اگر مبلغی اضافه اومد، صرف کارهای خیر شود🙏
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
عزیزان ما در نظر داریم شبهای جمعه خیرات #شهدا و #اموات و #پدرانومادارندرگذشته #بدوارثینوبیو
اجرتون با امیرالمومنین کمک کنید به این سفره بی ریا که ما هم بتونیم به یاری شما میزبان مهمانان خدا باشیم🙏🌹
هدایت شده از بانک ملی ایران
29.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺خرید قسطی آسان با کالاپی
️
💳 کارت اعتباری کالاپی بانک ملی ایران این امکان رو بهت میده که از فروشگاههای طرف قرارداد خرید کنی و هزینه رو اقساطی پرداخت کنی.
✅ بدون نیاز به میانگین حساب
✅ بدون ضامن کارمند رسمی
✅ سقف تسهیلات تا ۲۰۰ میلیون تومان
✅ بازپرداخت ۱۲، ۱۸ یا ۲۴ ماهه
✅ ثبت درخواست کاملاً غیرحضوری در
سامانه و اپلیکیشن بام
🛒 کالاپی؛ خرید قسطی بدون دردسر
👈 اطلاعات بیشتر...
کانال بانکملیایران | @bankmelli1307
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻 چرا از مرگ می ترسیم؟
🔻 سخن جالب مرحوم حاج حیدر رحیمپور در مورد مرگ...
استاد رحیم_پور
نشر با ذکر صلوات برای اعضای کانال مجاز میباشد 🌸
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
\╭┓ ╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ #قسمت_۵۵۸ #رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم) به قلم #زهرا_حبیباله(لواسانی) عمه دستشو آرو
\╭┓
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
#قسمت_۵۵۹
#رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم)
به قلم #زهرا_حبیباله(لواسانی)
محسن ناراحت، نفس عمیقی کشید.
– بله… شما درست میگید.
چند ثانیه سکوت سنگینی بینمون نشست بعد ادامه داد:
– یه مدت خوب شده بود… نمیدونم چرا دوباره اینطوری شد…
گفتم:
– من کاری به ناهیدخانم ندارم و دوست ندارم غیبتش رو بکنم. کلی میگم… حتی دربارهٔ خودم. آدم اگه هوای نفسشو مهار نکنه، نفسش ازش یه هیولا میسازه.
محسن آهنگین زیر لب تکرار کرد:
– آره… هوای نفس اگه کنترل نشه، آدمو هیولا میکنه…
ناصر آروم سری تکون داد.
– واقعاً همینطوره که میگی…
محسن کمی مکث کرد، بعد آهسته گفت:
– ببخشید… میتونید منو جلوی یه طلافروشی پیاده کنید؟…
– آره، چرا نشه.
رسیدیم به خیابونی که دو طرفش پر از مغازههای طلافروشی بود. جلوی یکیشون نگه داشتم و پیاده شد. ناصر رو کرد بهش:
– ما همینجا وایمیستیم، برو بفروشش بیا.
محسن گفت:
– اینطوری اذیت میشید، شما برید، من خودم میام.
منتظر تعارف دوبارهٔ ما نموند و رفت.
من هم راه افتادم سمت خونه. تا برسیم، ناصر مدام از کارهای محمد گفت و حرص خورد.
ماشین رو تو حیاط پارک کردم. وارد خونه که شدیم، ناصر رو کرد به من.
_ نرگس من لرز کردم.
سریع یه تشک پهن کردم، بالش گذاشتم سر چرخوندم سمتش:
– بیا بخواب. پتو بندازم روت گرمِت شه، تا من یه چایی بذارم.
ناصر دراز کشید. پتو رو انداختم روش اومدم آشپزخونه. کتری رو پر کردم، گذاشتم روی شعله. برای ناهار سیبزمینیها رو شستم، ریختم تو قابلمه و زیرش رو روشن کردم. چای دم کردم… چند دقیقه بعد، تو استکان ریختم و آوردم تو هال که با هم بخوریم؛ اما نگاهم که افتاد بهش، دیدم خوابش برده.
چای رو تنهایی خوردم. اومدم آشپزخونه پیاز داغ فروان کردم سیب زمینی های پخته شده رو زنده با نمک و کره ریختم تو پیازداغها و مخلوتشون کردم... اومدم مدرسه، زینب رو آوردم خونه. پسرها هم از مدرسه رسیدن. میز ناهار رو چیدم، ناصر رو از خواب بیدار کردم. ناهار خوردیم. ناصر رو کرد به من:
– بریم بیمارستان ببینم محمد گاوها رو فروخته، چیکار کرده…
_________________________
من و همسرم زندگی خوب و عاشقانهای داشتیم، یه روز مرتضی گفت برای سرمایه گذاری در پروژه جدید باید خونه و ماشین رو بفروشم اما چون بمدت دوسال باید در منزل پدرش بسر میبردیم من ناراضی بودم و گفتم: خونه پدرت که هرگز، اگه راست میگی بریم منزل پدری خودم، اصلا ما توی زندگیمون کمبودی نداریم که حالا نیاز باشه با یه سرمایه گذاریذ بزرگ توسعه بیشتری بهش بدیم،مرتضی جوش آورد وگفت...
https://eitaa.com/joinchat/1960640682C4ba40e21a9
زندگی خوب و شیرین خودم رو با لجبازی هام بر باد دادم
جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🙏
⛔️کُپی حَرام اَست⛔️ و پیگرد الهی و قانوی دارد❌
پارت اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/78183
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
عزیزان ما در نظر داریم شبهای جمعه خیرات #شهدا و #اموات و #پدرانومادارندرگذشته #بدوارثینوبیوارثین و روز جمعه برای #سلامتیامامزمانعجالله و #تعجیلدرامرفرجشون در مسجد #امامحسینعلیهالسلام وسه شنبهها هم به #عشقآقا و سلامتی و تعجیل در امر فرجشون در حسینه #سفرهافطار انشاالله بی ریا برای عموم مردم پهن کنیم.
لذا دست یاری به طرف شما آوردیم تا انشاالله هممون از #ثواب و #اجر این ماه عزیز بهرمند شویم
#شماره_کارت 👇👇
5892107050025454
#گروهجهادیشهدایدانشآموزی
فیش واریزی رو برای این آیدی بفرستید🌹👇👇
@shahid_abdoli
#لینکقرارگاهگروهجهادی:
https://eitaa.com/joinchat/3165061169C62614d580a
عزیزان، این اجازه رو به گروه جهادی ما بدید که احیاناً اگر مبلغی اضافه اومد، صرف کارهای خیر شود🙏
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
عزیزان ما در نظر داریم شبهای جمعه خیرات #شهدا و #اموات و #پدرانومادارندرگذشته #بدوارثینوبیو
اجرتون با امیرالمومنین کمک کنید به این سفره بی ریا که ما هم بتونیم به یاری شما میزبان مهمانان خدا باشیم🙏🌹