eitaa logo
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
20.8هزار دنبال‌کننده
612 عکس
319 ویدیو
3 فایل
عضو انجمن رمان آنلاین ایتا🌱 https://eitaa.com/anjoman_romam_eta/7 رمان به قلم‌ زهرا حبیب اله #لواسانی جمعه ها و تعطیلات رسمی پارت نداریم کپی از رمان حرام تبلیغ👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2009202743Ce5b3427056
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام🌸 تخفیف ۱٠هزار تومان خورده دوستانی که میخوان رمان رو زودتر بخونن با پرداخت ۳٠ هزار تومان به شماره حساب واریز نماید 👇👇👇👇 6037701089108903 بانک کشاورزی لواسانی وفیش واریزی را به ایدی زیر👇👇 ارسال کند @Mahdis1234
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾 🍁🌾 🍁 #پارت_301 #رمان_آنلاین_ به قلم ✍️⁩ #زهرا_حبیب‌اله
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾 🍁🌾 🍁 به قلم ✍️⁩ (لواسانی) شکم رفت به مینا تو دلم گفتم، این دوست نداشت بیاد احتمالا چرخ ماشین رو پنجر کرده که نریم، دوباره گفتم مینا که بچه نیست میدونه داداشم پنچری میگیره میریم، استغفرالله‌ی گفتم منتظر موندم تا پنچری گرفته بشه، کار داداشم تموم شد رو کرد به ماها بشینید تو ماشین بریم همه نشستیم داداشم نشست پشت فرمون، استارت زد ماشین روشن نشد، چند بار امتحان کرد روشن نشد، پیاده شد کاپوت ماشین رو زد بالا یه خورده بهش ور رفت، رو کرد به من و مینا لامصب باطری خالی کرده، باید صبر کنیم هوا روشن بشه، ببرم باطری‌سازی اگر درست شد که خدا رو شکر اگرم نشد باید یه باطری براش بخرم نفس عمیقی کشید گفت که بازم خدا رو شکر حتما حکمتی توی این کار هست، که صلاح نیست ما بریم شیراز از حرفش خیلی ناراحت شدم، نگاهش افتاد به من گفت _نگفتم که کلا نمی ریم، بعد از ظهر یا فردا صبح زود میریم نفس بلندی کشیدم باشه داداش تا ببینیم خدا چی بخواد، فقط اگر ممکنه اون ساک من رو از صندوق عقب ماشین بده در صندوق عقب رو باز کرد، ساکم رو برداشت گرفت سمت من بیا بگیر ازش گرفتم فعلا خدا حافظ _بیا بریم خونه‌ی ما صبحونه بخوریم نه ممنون داداش میرم خونه خودم. اومدم توی خونه‌م ساک رو گذاشتم گوشه خونه لباسهام رو در آوردم انداختم لبه مبل گوشیم رو از توی کیفم در اوردم پیام دادم به الهه سلام ماشین داداشم باطری خالی کرد نرفتیم بیدار شدی بیا خونه من گوشی رو گذاشتم روی میز پذیرایی دراز کشیدم روی مبل صدای زنگ پیامک گوشیم اومد، به خودم گفتم الهه‌است توی این مدت اگر این‌ پیامک بازی با الهه رو هم نداشتم واقعا کم میاوردم.گوشی رو برداشتم و با دیدن اسم مجید حس نفرت دوباره سراغم‌ برگشت... سلام🌸 تخفیف ۱٠هزار تومان خورده دوستانی که میخوان رمان رو زودتر بخونن با پرداخت ۳٠ هزار تومان به شماره حساب واریز نماید 👇👇👇👇 6037701089108903 بانک کشاورزی لواسانی وفیش واریزی را به ایدی زیر👇👇 ارسال کند @Mahdis1234 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 ◾️کپی حرام است ⛔️پیگرد الهی وقانونی دارد❌ 👇👇 https://eitaa.com/chatreshohada/49516 ❣جمعه‌ها پارت نداریم❣ 🍁 🍁🌾 🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾 🍁🌾 🍁 #پارت_302 #رمان_آنلاین_ به قلم ✍️⁩ #زهرا_حبیب‌اله
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾 🍁🌾 🍁 به قلم ✍️⁩ (لواسانی) دو دلم پیام رو باز کنم یا نه، کمی فکر کردم بالاخره بازش کردم "شاید این‌پیامم رو هم نشون برادرت بدی و اونم یه کشیده این یکی طرف صورتم بزنه ولی باید حرف دلم‌ رو بزنم. دوستت دارم. نمیتونم‌سکوت کنم وحرف دلم‌ رو بهت نزنم" باید خدا رو شکر کنم که اون شب حرف هاش رو شنیدم و از نقشه‌ پلیدش آگاه شدم. این آخر نامردیه که به خاطر مالی که دارم بهم ابراز علاقه کنه و بعد که پولم رو از چنگم درآورد طلاقم بده. نتونستم طاقت بیارم نوشتم حرف‌هات رو که به خواهرت گفتی شنیدم، از نیت پلیدت آگاهم ازت معذرت میخوام، واقعیتش اون موقع اونطوری فکر کردم ولی بعدش واقعا مهرت افتاد به دلم اینکه نیتت عوض شده یا نه به حال من فرقی نمیکنه، من قصد ازدواج ندارم، لطفا دیگه مزاحم نشو مریم تو واقعا میخوای برای همیشه مجرد بمونی؟ _به شما ربطی داره؟ آره که ربط داره من دوستت دارم اگر بتونم این مطلب رو به تو بفهمونم کارم آسون میشه خوب گوش کن مجید آقا همین یک بار رو میگم دیگه ام تکرار نمیکنم، بنده قصد ازدواج ندارم هیچ علاقه ای هم به شما ندارم، اصرار شما به منزله مزاحمت برای بنده است از گزینه پیام بیرون اومدم و پیام بعدیش رو نخوندم، اعصابم بهم ریخت هم از اینکه نتونستیم بریم شیراز هم از پیام این پسره طماع از پنجره بیرون رو نگاه کردم هوا روشن شده کتری رو آب کردم گذاشتم روی گاز زیرش رو روشن کردم، به خودم گفتم ایکاش الهه پیام من رو بخونه بیاد اینجا، صدای داداشم از پشت در اومد مریم بیا برات نون گرفتم در رو باز کردم نون سنگگ رو از داداشم گرفتم ممنون داداش دستت درد نکنه اتفاقا نون نداشتم _میومدی با ما صبحانه میخوردی نه کتری گذاشتم جوش بیاد چایی دم کنم همین جا صبحانه‌م رو میخورم باشه هر طور راحتی داداشم رفت در هال رو بستم، نون رو گذاشتم توی سفره... سلام🌸 تخفیف ۱٠هزار تومان خورده دوستانی که میخوان رمان رو زودتر بخونن با پرداخت ۳٠ هزار تومان به شماره حساب واریز نماید 👇👇👇👇 6037701089108903 بانک کشاورزی لواسانی وفیش واریزی را به ایدی زیر👇👇 ارسال کند @Mahdis1234 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 ◾️کپی حرام است ⛔️پیگرد الهی وقانونی دارد❌ 👇👇 https://eitaa.com/chatreshohada/49516 ❣جمعه‌ها پارت نداریم❣ 🍁 🍁🌾 🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾 🍁🌾 🍁 #پارت_303 #رمان_آنلاین_ به قلم ✍️⁩ #زهرا_حبیب‌اله
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾 🍁🌾 🍁 به قلم ✍️⁩ (لواسانی) حالم خیلی بهم ریخته است، احساس میکنم اگر هوای تازه بهم بخوره بهتر میشم، اومدم کنار پنجره، درش رو باز کردم نفس عمیقی کشیدم، ریه‌ام رو پر کردم از هوای آزاد و بیرون دادم، چند دم باز و دم دادم، فایده ای نداره حالم جا نمیاد، نشستم روی مبل پام رو انداختم روی پام، چقدر تنهایی سخته، اگر الان یکی کنارم بود اینقدر حالم بد نمیشد، الهه‌ هم انگار امروز به من لج کرده، پیام من رو نمیخونه، ای خدا لعنتت کنه مجید ببین چطوری من رو بهم ریختی، البته مسبب اصلی این کار میناست اون آتیش اموال من رو انداخته به جون داداشش، دیگه نمیتونم طاقت بیارم، باید زنگ بزنم به الهه، گوشیم رو از روی میز برداشتم، شماره الهه رو گرفتم چند بوق خورد، صدای خواب الودش اومد سلام مریم الان کجایی سلام توی خونه خودم _عه مگه نرفتید شیراز گله مند گفتم تو دیشب پیام من رو خوندی و جواب ندادی _ببخشید خواستم جواب بدم مامانم صدام کرد نتونستم بعدشم یادم رفت، حالا چی شد که نرفتید؟ _بیا اینجا بهت بگم _بزار بابام داره لباس میپوشه بره سر کار، میام باشه ولی صبحانه نخور بیا اینجا باهم بخوریم باشه پس فعلا خدا حافظ بعد از شنیدن خداحافظی الهه تماس رو قطع کردم، اومدم آشپز خونه چایی دم کردم، سفره و سایل صبحونه رو آوردم، صدای زنگ خونه‌م اومد آیفون رو برداشتم کیه؟ صدای الهه اومد باز کن دکمه آیفون رو زدم، چند لحظه بعد الهه وارد خونه شد اوووه نگاش کن انگار کشتی‌هاش غرق شدن این چه قیافه ایه گرفتی بیا تو برات بگم اومد نشست روی مبل با دستش اشاره کرد به کنارش خیلی خب بیا بشین اینجا بگو ببینم چی شده نشستم کنارش همه چی رو براش گفتم از مشکلی که پیش اومد نتونستیم بریم شیراز و پیام های مجید آهنگی به صداش داد کشدار گفت خیلی خب مریم اینها که چیزی نیست، اینکه نتونستید برید شیراز حتما حکمتی توی کار بوده، مجیدم تو داری مهمش میکنی، بهش گفتی نه، دیگه تموم، اگر جواب پیامکهاشم ندی همه چی تموم شده است نفس عمیقی کشیدم ایکاش منم میتونستم مثل تو اینقدر ساده به اتفاقهای اطرافم نگاه کنم انگشتش رو گرفت سمت من با لحن جدی گفت مسئله همین جاست که چطوری به مسائل و اتفاقهایی که توی زندگیت میفته نگاه کنی، این خودت هستی که گاهی از کاهی کوهی میسازی، شیراز نتونستی بری خب نشده، مرضیه خانمم درک میکنه مسیر خیلی دوره مجید هم تو هیچ عکس‌العملی به پیامهاش نده، احتمالا شاید مستقیم بهت حرفی بزنه اونم تو محل نده، چند بار که بی محلیش کنی دیگه ناامید میشه ادامه نمیده... سلام🌸 تخفیف ۱٠هزار تومان خورده دوستانی که میخوان رمان رو زودتر بخونن با پرداخت ۳٠ هزار تومان به شماره حساب واریز نماید 👇👇👇👇 6037701089108903 بانک کشاورزی لواسانی وفیش واریزی را به ایدی زیر👇👇 ارسال کند @Mahdis1234 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 ◾️کپی حرام است ⛔️پیگرد الهی وقانونی دارد❌ 👇👇 https://eitaa.com/chatreshohada/49516 ❣جمعه‌ها پارت نداریم❣ 🍁 🍁🌾 🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾 🍁🌾 🍁 #پارت_304 #رمان_آنلاین_ به قلم ✍️⁩ #زهرا_حبیب‌اله
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾 🍁🌾 🍁 ۳۰۵ به قلم ✍️⁩ (لواسانی) حرف‌هاش آرومم کرد، دستم رو گذاشتم روی دستش ممنون الهه جان تو راست میگی ای کاش صبح پیام مجید رو باز نکرده بودم، بیشتر حرفهای اون بهمم ریخت این دیگه گذشت بهش فکر نکن از این به بعد پیام‌هاش رو باز نکن اگرم زنگ زد جواب تلفنش رو نده اوهوم تو راست میگی الهه از جاش بلند شد _چرا پاشدی مگه نگفتی بیا با هم صبحونه بخوریم، من گرسنمه میخوام بشینم سر سفره آهان ببخشید اصلا حواسم نبود، تو بشین من برم چایی بیارم صبحانه رو خوردیم گرم حرف شدیم صدای زنگ گوشیم اومد، دلم ریخت رو کردم به الهه نکنه مجید باشه شونه انداخت بالا خب باشه، نگاه کن به صفحه گوشی مجید بود جواب نده گوشی رو برداشتم رو کردم به الهه داداشمه تماس رو وصل کردم جانم داداش مریم جان من باطری ماشین رو عوض کردم سوئیچ زدم موتور ماشین صدا داد، آوردمش مکانیکی میگه باید موتورش رو بیارم پایین، ظاهرا قسمت نیست بریم تو یه زنگ بزن به حاج خانم بگو ببخشید خواستیم بیایم نشد منم زنگ میزنم بهشون تلفنی تسلیت میگم باشه داداش اشکال نداره بعد ازخدا حافظی تماس رو قطع کردم الهه گفت داداشت چی گفت ؟ گفت باطری ماشینش رو عوض کرده ولی چون موتور ماشینش صدا داده باید موتور، رو بیاره پایین این کار هم زمان میبره، نمیریم شیراز تو هم بیخیال شو چاره ای ندارم، میگن یه نفر افتاد تو چاه بهش گفتن صبر کن تا درت بیاریم گفت صبر نکنم چیکار کنم لبخند پهنی زد اره وقتی یه مشکلی برای آدم پیش میاد چاره ای جز تحمل کردن نیست، اینکه میگن صبر کن یعنی حرفی از ناامیدی نزن تو همون لحظه مشکل هم خدا رو شکر کن آره همینطوره که میگی، دیگه بیخیال شیراز رفتن شدم الانم حال مناسبی ندارم شب زنگ میزنم با مادر شوهرم صحبت میکنم، فعلا بیا یه برگه بنویسیم بچسبونیم به در اتاق خیاطی که سفارش خیاطی های شما پذیرفته میشود کاغذ رو باشه میزنیم، ولی بهتر نیست تابلو بزنی برای تابلو باید مجوز داشته باشم، فعلا یه برگه مینویسم میزنم. تا سر فرصت برم مجوز هم بگیرم... سلام🌸 تخفیف ۱٠هزار تومان خورده دوستانی که میخوان رمان رو زودتر بخونن با پرداخت ۳٠ هزار تومان به شماره حساب واریز نماید 👇👇👇👇 6037701089108903 بانک کشاورزی لواسانی وفیش واریزی را به ایدی زیر👇👇 ارسال کند @Mahdis1234 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 ◾️کپی حرام است ⛔️پیگرد الهی وقانونی دارد❌ 👇👇 https://eitaa.com/chatreshohada/49516 ❣جمعه‌ها پارت نداریم❣ 🍁 🍁🌾 🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾 🍁🌾 🍁 #پارت_۳۰۵ #رمان_آنلاین_ به قلم ✍️⁩ #زهرا_حبیب‌اله
قاسم سلیمانی: 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾 🍁🌾 🍁 به قلم ✍️⁩ (لواسانی) من میگم به جای برگه یه پرده برزنتی بزن روش بنویس که هم آموزش میدم هم سفارش دوخت میگیرم اینطوری هم یه پوششی هست برای در ورود اموزشگاه هم داری برای کارت تبلیغ میکنی آره این که تو میگی خیلی خوبه ولی زمان میبره تا اماده شه فعلا یه برگه بزنم ،تا به داداشم بگم بره شهر برام سفارش بده مریم یه چیزی بهت میگم نه نیار خب بگو عزیزم منم میخوام بیام پیشت خیاطی یاد بگیرم به شرطی که از من شهریه بگیری دستم رو گذاشتم روی بازوش اروم هلش دادم برو بابا من از تو پول بگیرم، چی میگی برای خودت پس منم نمیام یاد بگیرم واقعا تو فکر میکنی توی زندگی ادم همه چی پوله پس رفاقت و معرفت چی میشه، اگر قراره من برای یه اموزش از تو پول بگیرم پس تو هم این همه به من کمک کردی راهنماییم کردی همین امروز چقدر حالم رو خوب کردی، باید حساب کنی پولش رو بگیری، به قول مامانم همیشه میگفت این کاسه آرک وارک تو پر کنی من پر تَرک، مادر یادت باشه اگر کسی برات کاری کرد تو کار بیشتری براش انجام بدی، من خیاطی بهت یاد میدم تو هم دیگه ناز نمیکنی که باید پول بگیری و این حرفها _باور میکنی تو من رو با این مرامت عاشق خودت کردی لبخندی زدم ممنون عزیزم تو هم خیلی با معرفتی، بیا با هم بریم چند تا مقوا و دوتا ماژیک بزرگ بخریم، متن پذیرش کار اموز و سفارش دوخت رو بنویسیم باشه بریم، ولی چرا چند تا میخوام پشت مغازه و در مسجد و حسینه و یه چند جای روستا بزنم اره درست میگی خیلی خوبه باید تا میتونی تبلیغ کنی، راستی مریم اسم آموزشگاهت رو چی میخوای بزاری نمی دونم بهش فکر نکردم، ولی الان که گفتی اسم فرزانه اومد تو ذهنم اونم که مینا نمیزاره خب بزار فروزان هم قشنگه هم تقریبا به فرزانه میخوره آره فروزانم قشنگه، باشه میزارم فروزان از در خونه اومدیم بیرون فرزانه داره با دوستش توی حیاط بازی میکنه چشمش افتاد به ما دوید اومد جلو کجا میرید عمه داریم میریم ماژیک و مقوا بخریم من دارم میخوای برات بیارم مامانت دعوات نکنه بگه چرا دادی فکری کرد گفت نمی دونم، عمه پول بده من و مهناز دوستم بریم بخریم نه عمه خودم میرم مامانت بفهمه ناراحت میشه باشه، پس من برم با مهناز بازی کنم برو عزیزم... تخفیف اشتراکی رمان تا پایان ساعت ۱۲ امشب میباشد سلام🌸 تخفیف ۱٠هزار تومان خورده دوستانی که میخوان رمان رو زودتر بخونن با پرداخت ۳٠ هزار تومان به شماره حساب واریز نماید 👇👇👇👇 6037701089108903 بانک کشاورزی لواسانی وفیش واریزی را به ایدی زیر👇👇 ارسال کند @Mahdis1234 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 ◾️کپی حرام است ⛔️پیگرد الهی وقانونی دارد❌ 👇👇 https://eitaa.com/chatreshohada/49516 ❣جمعه‌ها پارت نداریم❣ 🍁 🍁🌾 🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
قاسم سلیمانی: 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾 🍁🌾 🍁 #پارت_306 #رمان_آنلاین_ به قلم ✍️⁩ #
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾 🍁🌾 🍁 به قلم ✍️⁩ (لواسانی) با الهه رفتیم چند مقوا و دو تا ماژیک خریدیم اومدیم، ماژیک رو دادم دست الهه تو بنویس خط تو قشنگتره ماژیک رو گرفت _چی بنویسم _بالای مقوا بنویس اموزشگاه خیاطی فروزان کار آموز میپذیرد وسط مقوا هم بنویس سفارشهای دوخت شما پذیرفته میشود. پایینِ‌شم بزن ساعت کار صبح‌ از نه الی دوازده عصر از دو الی پنج، روزهای پنج شنبه و جمعه و اعیاد ملی مذهبی تعطیل میباشد. غیر از یکیش که میخوایم بزنیم در آموزشگاه روی بقیه اش ادرس هم بنویس نگاهی به متن نوشته مریم انداختم چقدر قشنگ نوشتی، آدم لذت میبره به خط‌ت نکاه میکنه لبخندی زد خواهش میکنم چشم‌هات قشنگ میبینه، الان پاشو بریم اینها رو بزنیم و بیایم بشینیم تا مشتری بیاد همه رو زدیم به شیشه مغازها و در حسینه و در مسجد اومدیم تو اموزشگاه نشستیم، تا اذان ظهر هیچ کسی نیومد رو کردم به الهه چرا کسی نیومد نکنه کسی نیاد ضایع بشیم نه بابا صبر داشته باش میان تازه دو ساعته تو اطلاعیه زدی. فعلا پاشو وضو بگریم بریم مسجد نمازمون رو بخونیم، اینجا که خبری از ناهار نیست بریم خونه ما ناهار بخوریم دوباره بیایم بشینیم اینجا تا یا مشتری دوخت بیاد یا کارآموز برای اموزش خیاطی همه اینها که گفتی قبول غیر از ناهار بریم خونه شما، بریم مسجد نماز و بیایم یه چیزی درست میکنم با هم میخوریم باشه پس پاشو وضو بگیریم بریم نمازمون رو خوندیم بعد از ناهار اومدیم اموزشگاه، تا ساعت پنح خبری نشد تا خواستیم در رو ببندیم بریم یه خانم با دو تا دختر بچه تقریبا ده ساله و هفت ساله که از سرو وضعشون مشخصه اوضاع مالی خوبی ندارند وارد شدنذ، به پاشون بلند شدم _سلام خانم خوش امدید _ممنون بفرمایید بشینید نشستم روی صندلی، یه مشما گذاشت روی میز دو تا پیراهن تقریبا نو و یه پارچه بسیار بی کیفیت از توی مشما در اورد ببخشید هفته آینده عروسی خواهر شوهرمِ میخواستم این پارچه رو برای خودم بدوزید این دو تا پیراهن رو هم کوچیک کنم برای این دو تا دختر هام... ❌تخفیف رمان تا ساعت ۱۲ شب امشب میباشد سلام🌸 تخفیف ۱٠هزار تومان خورده دوستانی که میخوان رمان رو زودتر بخونن با پرداخت ۳٠ هزار تومان به شماره حساب واریز نماید 👇👇👇👇 6037701089108903 بانک کشاورزی لواسانی وفیش واریزی را به ایدی زیر👇👇 ارسال کند @Mahdis1234 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 ◾️کپی حرام است ⛔️پیگرد الهی وقانونی دارد❌ 👇👇 https://eitaa.com/chatreshohada/49516 ❣جمعه‌ها پارت نداریم❣ 🍁 🍁🌾 🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾